درباره ما



جان آقا ٍ دوستان ولایت کاپیسا خیلی زیباتر از این عکسهای که میبینید میباشد
دوستانی که در داخل کشور ویا دوستان دیگری که هر مطلب
تصویر و فیلم راجع به این ولایت دارند خواهشمندم به این ایمیل
kapisa@mail.comبفرستند
ایمیل : kapisa@mail.com


كاپيسا يا كپيس كه به نام نيسا در دفتر خاطرات اسكندر مقدونی درج گرديده است، به معني باغ خدا(ج)، سرزمين سرسبز و شاداب آمده است در دامنه سلسله جبال هندوكش موسوم ه «پار و پاميزوس» قرار دارد.
موقعيت فزيكي كاپيسا در بين «69 و 70» درجه طول البلد شرقي و بين «35 و36» درجه عرض البلد شمالي مي‌باشد كه ارتفاع آن از سطح دریا به 1500 متر مي‌رسد.
كاپيسا از جمله ولايت هاي شمال زون مركزي مي‌باشد كه به طرف شرق آن ولايت لغمان در استقامت غرب آن ولايت پروان، شمال آن ولايت پنجشير و بطرف جنوب آن ولايت كابل موقعيت دارد.
مركز آن شهرك محمودراقي است. مساحت ولايت كاپيسا 1871 كيلومتر مربع بوده و جمعیت آن قرار آمارهاي اخير در حدود 322822 نفر است.

ولسوالي هاي ولايت كاپيسا عبارت اند از: كوهستان اول، كوهستان دوم، كوهبندها، نجراب، تگاب و اله ساي.

درياي پنجشير از شمال بصوب جنوب و جنوب شرق در جريان بوده ولايت كاپيسا را از ولايت پروان جدا مي‌سازد.

كوه پاره هاي سنجن، خمزرگر، ريگروان، بولغين و شیرخانخیل در اين ولايت اخذ موقع نموده اند.

كوه پاره هاي سنجن، خمزرگر، ريگروان، بولغين اين ولايت اخذ موقع نموده اند.

منابع معدني در ولايت كاپيسا عبارت از ابرك، آهن و بريليم مي‌باشد.
اقليم كاپيسا موسم سردي، خشك معتدل دارد. اواسط سالانه بارندگي در حدود 400 ملي‌متر مي‌باشد. حيوانات وحشي مانند: شغال، خرس نصواري، كفتار خط دار و پلنگ در ارتفاعات كوهبندها و كوه هاي نجراب زيست دارند. خاك كاپيسا از نوع خاك هاي چمني و دشتي تركيب گرديده است.
سيستم آبياري در اين ولايت به وسيله نهرها صورت مي‌گيرد كه از درياي پنجشير، رود شتل و رودخانه‌ي غوربند سرچشمه مي‌گيرند. نهرهاي بزرگ اين ولايت كه در ولسوالي هاي مركزي آن موقعيت دارد عبارت از نهر خواجه، نهر رزاق، نهر ريگروان و نهر افغان مي‌باشد.
حاصلات زراعتي در اين ولايت عبارت از گندم، جو، جواري، برنج، پنبه و همچنان ميوه هاي انگور، انار، توت، زردآلود، خربوزه و تربوز (هندوانه)در اين ولايت به وفرت حاصل مي‌دهند.
سبزي هاي متنوع در اين ديار كشت مي‌گردد و اكثر مردم كاپيسا زراعت پيشه بوده و مالدار (پرورش دام)هستند. حيوانات اهلي از قبيل شتر، گاو، گوسفند، بز، اسب و خر را نگهداري مي‌نمايند.
مردم كاپيسا داراي مليت هاي تاجيك، پشتون و پشه‌يي بوده كه اكثريت آن را تاجيك ها تشكيل ميدهد و به زبان هاي دري، پشتو، پشه‌يي و پراچي صحبت مي‌نمايند. منازل مردم اين سرزمين بشكل ديوار خشتي، سقف چوبي، ديوار سنگي و سقف چوب پوش اعمار مي‌گردد.
در ولايت كاپيسا شخصيت هاي بزرگي چون: ميرمسجدي‌خان غازي، آخوندزاده محمد غلام غلامي مولف «جنگنامه غلامي» و... در دوران جنگ هاي افغان و انگليس، محمد ربيع گلبهاري ملك الشعراي عصر اكبرشاه در هندوستان، صاحبداد كوهستاني ملك الشعراي عصر امير عبدالرحمن. همچنان عبدالكريم خان كوهستاني و وزير عبدالرحيم خان نايب سالار كه هر كدام در عصر خويش حماسه ها آفريده اند و نام خود را ثبت صفحات زرين تاريخ اين سرزمين ساخته اند.
سابقه تاريخ ولايت كاپيسا به دوران كنشكاي كبير امپراتور كوشاني و همچنان دوران بودايي يونان باختري ارتباط مي‌گيرد كه كاپيسا پايتخت تابستاني كنشكا انتخاب شده بود.
خمزرگر يكي از مركزهاي مهم آيين بودايي بوده، دو هيكل مكشوفة بودا كه از نشانه هايش آتش زبانه مي‌كشد و از كف پاي شان آب فوران مي‌كند از ساحه موري خمزرگر و دومي از سنجن بدست آمده است.

 

دوستان برای دیدن نقشه جغرافیایی کاپیسا و افغانستان عزیزلطفاء.....

به ادامه مطلب توجه فرمایید

 



همزمان با برگزاری نمایشگاه کتاب تهران؛ توجه رسانه‌ها به ۲۰۰۰ شهید افغانی جنگ ایران
نمایشگاه کتاب تهران به عنوان یکی از بزرگترین نمایشگاه‌های کتاب جهان از روز 10 ثور راه‌اندازی شده و تا بیستم همین ماه برپا خواهد بود.
در این میان ناشران افغانستانی هم حضور فعالی در این نمایشگاه داشته و غرفه افغانستان به عنوان میهمان ویژه این نمایشگاه در حال برگزاری است.
سال گذشته هم غرفه افغانستان مورد تقدیر مقامات نمایشگاه قرار گرفته و یکی از فعال‌ترین غرفه‌های حاضر در آن بود.
در این میان چیزی که توجه رسانه‌های جمهوری اسلامی ایران را به خود معطوف کرده است، غرفه‌ای است که در آن از 2000 جانباز و شهید افغانی که در جنگ هشت ساله تحمیلی علیه این کشور حضور یافته و جان خود را در راه دفاع از آرمان‌های اسلامی خود فدا کرده‌اند.
پایگاه خبری تحلیلی شهدای ایران، در این زمینه نوشت: « ناشران افغانی غرفه‌های خود را در نمایشگاه کتاب تهران برپا کرده‌اند، اما این همه دارایی‌هایی نیست که این همزبانان و همسایگان ما با خود به نمایشگاه سوغات آورده‌اند. غرفه یادمان 2 هزار شهید افغانستان در دوران دفاع مقدس ایران در میان همه سوغات‌های مردمان این کشور، جلوه دیگری به نمایشگاه کتاب تهران داده است. غرفه ای که در مقیاسی بسیار کوچک در سادگی هر چه تمام تر بهترین‌ها را به نمایش گذاشته است. غرفه ای که تنها از عکس چند شهید افغانستان و چند سنگ مزار و پلاک پر شده است، اما تعجب همه بازدیدکنندگان را موجب شده است».
مسئول این غرفه، «محمد سرور رجایی» از محققان و شاعران افغانی است و انگیزه اصلی برپایی این نمایشگاه را فراموش شدن شهدا و جانبازان افغانی در میان مردم این کشور می‌داند.
«محمد سرور رجایی» که مشغول انجام تحقیقاتی در زمینه شهدا و جانبازان افغانی هشت سال جنگ ایران علیه رژیم بعثی صدام می‌باشد، قرار است به زودی حاصل تلاش‌های خود را در کتابی تحت عنوان «مبارزان بی مرز» منتشر نماید.
وی در این زمینه می‌گوید: «در سال‌هایی که در افغانستان حکومت کمونیستی حاکم بود و ایران درگیر جنگ تحمیلی بود،‌ بیش از 2 هزار نفر از مردم افغانستان در دفاع مقدس شرکت کردند ولی رشادت‌‌های این مردم تاکنون در جایی ثبت نشده و یا اگر هم شده باشد،‌ کسی به آن ها توجه نکرد. بنا بر دلایل و شواهدی که من در این 6 سالی که در ارتباط با شهدای افغانستان کار می‌کنم، بیش از 2 هزار شهید و جانباز افغانستانی وجود دارد که تاکنون بنا به دلایلی مغفول مانده است».
وی ادامه می‌دهد:‌ «جا دارد اکنون دیگر این چهره ها شناسایی شده و مردم ایران اسلامی بیشتر درباره مردم افغانستان بدانند. درک کنند که افغانستانی‌ها تنها چهره منفی ندارند، در روزهای سخت مردم ایران و افغانستان کنار هم بودند و در کنار هم جان دادند، بسیاری از شهدای ایرانی در سنگر در کنار همرزمان ایرانی به شهادت رسیدند و بسیاری از شهدای جهاد مقاومت افغانستان نیز ایرانی بودند».
رجایی با اشاره به یکی از تصاویر موجود در غرفه ادامه می‌دهد:‌ شهید رجب غلامی بنا به گفته همرزمانش در میان 360 رزمنده ایرانی،‌ داوطلبانه بر روی سیم خاردار خوابید و سایرین از روی او رد شدند و به شهادت رسید. یا امان الله امینی جانباز قطع نخاعی ماست که از سال 1365 قطع نخاع است».
وی در پاسخ به اینکه چند درصد از این شهدا در بنیاد شهید و امور ایثارگران ایران ثبت شده‌اند‌، گفت:‌ تعداد محدودی از این شهدا همان زمان در بنیاد شهید ثبت شدند،‌ اما بسیاری دیگر اینگونه نیستند و خانواده‌هایشان به دنبال پرونده ساختن نرفتند، آن‌ها شاید امروز دچار مشکل شده باشند و حالا به دلیل نداشتن مدرک دستشان کوتاه است».
سرور رجایی با اشاره به بی‌اطلاعی مردم ایران از تعداد شهدای افغانستان در دفاع مقدس،  مقصر را رسانه‌ها می‌داند و می‌گوید: «هیچ رسانه‌ای در ارتباط با چهره مثبت افغانستان خصوصاً حضور رزمندگان و شهدای افغانستانی در دفاع مقدس توجه جدی نداشته است. حتی چندی پیش در یکی از رسانه ها اعلام شد که تعداد شهدای افغانستانی در ایران 304 نفر بوده است که این رقم صحت ندارد،‌ من معتقدم که بیش از 2 هزار شهید و جانباز افغانستانی در دفاع مقدس ایران وجود دارد».
وی می‌گوید: اگر قطعات بهشت زهرا را بررسی کنید، بیش از 100 شهید افغان تنها در تهران دفن هستند‌، در قم، مشهد، شیراز، اصفهان و خوزستان نیز آمار بسیار بالاست‌، تنها در قم 41 نفر شهید افغانی دفن است.
سرور رجایی با اشاره به غرفه یادمان شهدای افغانستان گفت:‌ «ما این غرفه را با همکاری مسئولان نمایشگاه کتاب راه انداختیم تا مردم ایران بفهمند افغان‌ها نه تنها امروز بلکه در روزهای گذشته هم در کنار مردم ایران بودند».


 

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله رب العالمين و الصلاه و السلام علی اشرف المرسلين و علی آله و اصحابه اجمعين. اما بعد:


تقليد
شناخت دين اسلام و درك اصول و احكام آن مستلزم تلاش و كوشش فراواني است كه به آساني به دست نميآيد؛ به همين علت دانشمنداني هستند كه سالياني دراز جهد و كوشش خويش را در اين راه صرف نموده و زحمات و سختيهاي فراواني را متحمل شده‌اند تا اصولي تدوين كرده و احكام اسلامي را بنا بر آن اصول از آيات و احاديث استخراج نمايند و به ديگران نيز بياموزند. آنان عالمان و متخصصان دين اسلام و جانشينان پيامبر اكرم صلي الله عليه و سلم محسوب ميشوند كه به هر يك از آنها «مجتهد» گفته ميشود.

برچسب‌ها: اموزش نماز فقه حنفی

نثار احمد بهاوی با شکست حریف مراکشی خود به مرحله بعد صعود کرد

منبع : خبرگزاری آوا- کابل


عکس آرشیو

عکس آرشیو

  

نثار احمد بهاوی تکواندوکار کشورمان در وزن 80- کیلوگرام در اولین بازی خود در المپیک لندن، حریف مراکشی خود را 4 بر 3 شکست داد و به مرحله بعد صعود کرد.
بازی بعدی بهاوی با تکواندوکار ارجانتاین ساعت 16:45 به وقت لندن برگزار می شود.
شب گذشته نیز روح الله نیکپا دیگر تکواندوکار کشورمان در بازیهای المپیک موفق شد مدال برنز وزن منهای 68 کیلو گرام  این بازیها را بدست آورد.


برچسب‌ها: نثار احمد بهاوی

روح الله نیک پا مدال برنز تکواندو المپیک لندن را از آن خود کرد

منبع : خبرگزاری آوا ـ سرویس ورزشی


روح الله نیک پا مدال برنز تکواندو المپیک لندن را از آن خود کرد


تکواندوکار وزن 68- کيلوگرم تيم ملي کشورمان در ديدار ماقبل فینال مسابقات 2012 لندن مقابل " مارتین استمپر" از انگلستان پیروز شد و به مدال با ارزش برنز دست يافت.
روح الله نیک پا که در دور قبل به ورزشکار ایرانی باخته بود، با راه یابی نماینده ایران به فینال وزن منهای 68 کیلو، این فرصت را پیدا کرد تا برای مدال برنز به رقابت بپردازد.
وی در دیدار ماقبل فینال با نماینده کشور انگلیس بازی کرد و او را 5 بر 3 شکست داد و صاحب مدال برنز المپیک لندن شد.
نیکپا دارنده مدال برنز رقابتهای المپیک لندن هست و با این مدال برنز جمع مدال های خود را در بازی های المپیک به دو برنز رساند.



تهمینه کوهستانی دیرتر از همه از خط پایان گذشت

منبع : خبرگزاری آوا- کابل


تهمینه کوهستانی دیرتر از همه از خط پایان گذشت
 
 
مسابقات المپيک لندن به رقبایش به رقابت پرداخت
وی که تنها ورزشکار زن افغانستان که در رقابت های المپيک لندن می باشد، چادری همرنگ بیرق کشورمان به سر داشت، با زمان 14 ثانیه و 42 صدم ثانیه دیرتر از همه از خط پایان گذشت.




*
بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله رب العالمين و الصلاه و السلام علی اشرف المرسلين و علی آله و اصحابه اجمعين. اما بعد:


تقليد

شناخت دين اسلام و درك اصول و احكام آن مستلزم تلاش و كوشش فراواني است كه به آساني به دست نميآيد به همين علت دانشمنداني هستند كه سالياني دراز جهد و كوشش خويش را در اين راه صرف نموده و زحمات و سختيهاي فراواني را متحمل شده‌اند تا اصولي تدوين كرده و احكام اسلامي را بنا بر آن اصول از آيات و احاديث استخراج نمايند و به ديگران نيز بياموزند. آنان عالمان و متخصصان دين اسلام و جانشينان پيامبر اكرم صلي الله عليه و سلم محسوب ميشوند كه به هر يك از آنها «مجتهد» گفته ميشود.


يك انسان بالغ دختر يا پسر حتما بايد از مسائل ديني خود آگاه بوده و لازم است از يك مجتهد كامل تقليد نمايد و مسائل ديني خويش را طبق دستور آن مجتهد انجام دهد تا اعمال وي نزد خداوند مقبول واقع گردد. بنابراين به افرادي كه از مجتهدين پيروي ميكنند «مُقلِّد» گفته ميشود. مجتهدين اهل سنت و الجماعت در اصول دين حضرت امام ابوالحسن اشعری و حضرت امام ابومنصور ماتريدی است و در فروع دين حضرت امام اعظم ابوحنيفه، حضرت امام مالک، حضرت امام شافعی و حضرت امام احمد بن حنبل رحمهم الله تعالی ميباشند.

زمان عمل به احكام

دستورهاي عملي اسلام برنامه زندگي هر مسلمان است كه از زمان بلوغ آغاز ميشود. علائم و نشانه‌هاي بلوغ در پسرها و دخترها متفاوت است. مهم‌ترين آنها در پسرها «احتلام» و در دخترها «عادت ماهانه» است كه به محض مشاهده اين علائم، دستورات دين اسلام لازم شده و شخص نيز «مُكلَّف» ميگردد. ممكن است افرادي باشند كه اين علائم را مشاهده ننموده اما از لحاظ سنّي به حد بلوغ رسيده باشند كه بر اين اشخاص نيز رعايت دستورات اسلامي الزامي است. حداقل بلوغ سني در پسرها از «12» سالگي و در دخترها از «9» سالگي است و حداكثر آن نيز در هر دو در «15» سالگي است.


نماز

يكي از اركان مهم دين اسلام خواندن نماز است كه در آيات و احاديث متعددي براي برپا داشتن اين فريضه الهي تأكيد بسياري شده است. چنانچه پيامبر اكرم صلي الله عليه و سلم فرموده است: «نماز ستون دين است هر كس اين ستون را برپا دارد همانا دين را بر پا داشته و هر كس آنرا ترک نمايد همانا دين را از بين برده است». بنابراين لازم است براي اداي اين فريضه مهم الهي مقدمات ذيل انجام شود:


1ـ وضو 2ـ غسل، درصورت جنب بودن 3ـ تيمم، در صورت نبود آب كافي جهت وضو و غسل 4ـ پاك بودن لباس و مكان 5ـ پوشيده بودن عورت 6ـ نيّت 7ـ استقبال (رو به طرف قبله ايستادن) 8ـ اذان و اقامه.


وضو

يكي از شرايطي كه نمازگزار بايد داشته باشد وضو است. وضو باعث پاكي بدن و صفاي روح و روشني دل ميگردد و مراحل انجام آن به ترتيب ذيل است: 1ـ اعوذ بالله و بسم الله. قبل از هر چيز به آرامي اَعُوْذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيْمِ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيْمِ، ميگوييم. يعني از شرّ شيطان رانده شده به خداوند پناه ميبرم و با نام خداوند بخشنده ی مهربان شروع ميكنم.


2ـ نيت. سپس اينگونه نيت مي‌كنيم: نيت كردم وضو گرفتن را جهت تقرّب به درگاه الهي. 3ـ شستن دستها تا مچ. دستها را تا مچ سه بار ميشوييم و دقت ميكنيم كه لاي انگشتان نيز كاملاً شسته شوند. به هنگام شستن دستها اين دعا را مي‌خوانيم: بِسْمِ اللَّهِ وَالْحَمْدُ لِلَّهِ وَلاَ حَوْلَ وَلاَ قُوَّهَ‌ اِلاَّ بِاللَّهِ. 4ـ مضمضه يا شستن دهان. بـا دسـت راست سه بـار بـه دهـان آب ميگيـريـم و با غرغره كردن كاملاً آن را ميشوييم.


اما در ماه مبارك رمضان به خاطر احتمال رفتن آب به گلو لازم نيست غرغره كرده شود. بهتر است هنگام شستن دهان، دندانها را مسواك زده و يا با انگشتِ شصت و اشاره آنها را تميز كرد. سپس اين دعا را ميخوانيم: اَلَّلهُمَّ اَعِنِّيْ عَلَي تِلاَوَهِ الْقُرْآنِ وَ عَلَي ذِكْرِكَ وَ شُكْرِكَ وَ حُسْنِ عِبَادَتِكَ. 5ـ استنشاق يا شستن بيني. با دست راست، سه بار آب به بيني گرفته و با دست چپ كاملاً آن را تميز ميكنيم. به هنگام شستن بيني اين دعا را ميخوانيم: اَلَّلهُمَّ اَرِحْنِيْ رَائِحَهَ الْجَنَّه.


6ـ شستن صورت. سپس صورت را از بالاي پيشاني ـ از محلي كه موي سر روئيده است ـ و از دو طرف تا گوش و از پايين تا زير چانه سه بار كامل و دقيق ميشوييم و ريش‌ خود را نيز خلال ميكنيم. به هنگام شستن صورت اين دعا را ميخوانيم: اَلَّلهُمَّ بَيِّضْ وَجْهِيْ يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوْهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوْهٌ. 7ـ شستن دست راست. دست راست را از نوك انگشتان تا آرنج سه بار ميشوييم. بايد توجه داشت كه خود آرنج نيز شسته شود. سپس اين دعا را ميخوانيم: اَلَّلهُمَّ اَعْطِنِيْ كِتَابِيْ بِيَمِيْنِيْ وَ حَاسِبْنِيْ حِسَاباً يِسِيْراً.


8ـ شستن دست چپ. دست چپ را نيز همانند دست راست سه بار ميشوييم و اين دعا را ميخوانيم: اَلَّلهُمَّ لاَ تُعْطِنِيْ كِتَابِيْ بِشِمَالِيْ وَ لاَ مِنْ وَرَاءِ ظَهْرِيْ وَ لاَتُحَاسِبْنِيْ حِسَاباً عَسِيْراً. 9ـ مسح سر و گوش. به دستها آب تازه‌اي گرفته و تَر ميكنيم. سپس تمامي سر را با دستهاي خيس لمس ميكنيم طوري كه هيچ جايي از موهاي سر خشك باقي نماند. سپس دو انگشت اشاره را به گوشها فرو برده و با انگشتان شصت، پشت گوشها را مسح ميكنيم و اين دعا را ميخوانيم: اَلَّلهُمَّ اجْعَلْنِيْ مِنَ الَّذِيْنَ يَسْتَمِعُوْنَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُوْنَ اَحْسَنَهُ.


10ـ مسح گردن. سپس با پشت انگشتان دست در حالي كه انگشتان دستها را به هم چسبانيده‌ايم با دست راست طرف راست گردن و با دست چپ طرف چپ گردن را مسح ميكنيم و اين دعا را ميخوانيم: اَلَّلهُمَّ اَعْتِقْ رَقَبَتِيْ مِنَ النَّارِ. 11ـ شستن پاي راست. پاي راست را از نوك انگشتان تا قوزك پا سه بار ميشوييم. بايد توجه داشت كه قوزك پا و لاي انگشتان نيز كاملاً شسته شوند. به هنگام شستن پاي راست اين دعا را ميخوانيم: اَلَّلهُمَّ ثَبِّتْ قَدَمِيْ عَلَي الصِّرَاطِ يَوْمَ‌ تَزِلُّ فِيْهِ الاَقْدَامُ.


12ـ شستن پاي چپ. پاي چپ را نيز همانند پاي راست سه بار تا قوزك پا ميشوييم و اين دعا را ميخوانيم: اَلَّلهُمَّ اجْعَلْ سَعْيِيْ مَشْكُوْراً‌ وَ ذَنْبِيْ مَغْفُوْراً‌ وَ عَمَلِيْ مَقْبُوْلاً مَبْرُوْراً وَ تِجَارَهً لَنْ تَبُوُرَ بِفَضْلِكَ يَا عَزِيْزُ يَا غَفُوْرُ.


وضوي جبيره

هرگاه يكي از اعضايي كه هنگام وضو شسته ميشوند زخمي گردد طوري كه آب براي آن مضر باشد بايد پارچه‌اي تميز يا چيزي مانند چسب بر روي آن گذاشت و هنگام شستن ساير اعضاء بر آن قسمت مسح كرد.


غسل

يكي ديگر از شرايطي كه نمازگزار بايد داشته باشد پاك بودن از جنابت ـ شستن تمام بدن ـ است. به اين عمل «غُسل» ميگويند.


مقدمات غسل

ابتداء دستها را شسته و سپس نجاست را از بدن پاك ميكنيم و وضو ميگيريم. اگر جايي كه غسل ميكنيم محلي پست بوده و آب مستعمل در آن جمع شود پاها را پس از اتمام غسل بايد شست.


طريقه غسل

غسل را ميتوان به دو طريق انجام داد: 1ـ ميتوان به نيت غسل تمام بدن را به يكباره در آب فرو برد. مثلاً در آب دريا و رودخانه. 2ـ ابتداء از سر و گردن و بعد از نيمه ی راست بدن و سپس از نيمه ی چپ بدن از هر كدام سه بار آب ميريزيم طوريكه هيچ جايي از بدن خشك باقي نماند. بهتر است قبل از غسل نيز همانند وضو با گفتن بسم الله الرحمن الرحيم نيت بكنيم. يعني غسل را براي اطاعت از دستور خداوند و نيز به جهت تقرب به درگاه وي انجام ميدهيم.


تيمم

اگر آب كافي براي وضو و يا براي غسل نبوده و شخص نيز حداقل 2 كيلومتر از محل آب فاصله داشته باشد و يا به علت مريضي قادر به استفاده از آب نباشد و يا به علّتهاي ديگر … به جاي وضو يا غسل بايد تيمم نمود. تيمم عبارت است از زدن كف دستها بر خاك پاك و كشيدن آنها ابتداء به صورت و سپس به دست راست و چپ.


طريقه تيمم

1ـ نيت. قبل از هر چيز به قصد اطاعت از فرمان خداوند نيت ميكنيم. 2ـ زدن كف دستها بر زمين جهت مسح صورت. دو كف دست را بر خاك پاك يعني جايي كه هيچگونه نجاستي در آن جا نبوده است ميزنيم. سپس آنها را بر تمام صورت ميكشيم طوريكه هيچ جايي از صورت مسح نشده باقي نماند. 3ـ زدن كف دستها بر زمين جهت مسح دو دست. دوباره دستها را بر زمين زده، ابتداء با دست چپ دست راست را تا آرنج مسح ميكنيم. البته خود آرنج نيز بايد مسح شود. سپس با دست راست دست چپ را نيز مسح ميكنيم. اما براي مسح دست چپ لازم نيست كه دوباره دستها را بر زمين زد. بايد توجه داشت كه هنگام زدن كف دستها بر زمين اگر خاك و خاشاكي به دستها بچسبد ميتوان براي يك بار به دستها تكان ملايمي داده و آنها را دور نمود.


بقيه شرايط

از ديگر شرايطي كه نمازگزار بايد داشته باشد پاك بودن لباس و محل اقامه نماز است؛ زيرا نماز در حقيقت راز و نياز كردن با خداوند بوده و موجب تقرّب به درگاه الهي ميشود لذا لازم است لباس و محل اقامه نمازگزار از هرگونه نجاست و كثافات تميز باشد. همچنين لازم است نماز‌گزار عورت خود را ـ جاهايي كه ديدن و نشان دادن آن حرام است‌ ـ بپوشاند. عورت مردان از ناف تا زير زانو و عورت زنان همه بدن به جز صورت، دستها تا مچ و پاها تا قوزك است. همچنين لازم است نمازگزار به موقع و سر وقت نماز خود را اداء نمايد. بهترين وقتها براي خواندن نماز اول وقت هر نماز است.


پيامبر ما حضرت محمد صلي الله عليه و سلم نيز بسيار سفارش نموده‌اند كه نماز در اول وقت خوانده شود؛ زيرا خواندن نماز در اول وقت از ثواب بيشتري برخوردار است. همچنين لازم است نمازگزار رو به قبله باشد. خانه كعبه كه در شهر مكه و در كشور عربستان سعودي واقع است قبله همه مسلمانان جهان است. هر مسلماني كه قصد خواندن نماز را دارد حتماً بايد رو به قبله (كعبه) باشد.


اذان و اقامه

اذان شعار توحيدي مسلمانان بوده و به همه اعلام ميدارد كه هنگام نماز فرا رسيده است. بنابر‌اين شايسته است هر مسلماني كه قصد خواندن نمازهاي پنجگانه را دارد اذان و اقامه بگويد. بهتر است اذان با صدايي خوش و آهنگي دلنشين و با آرامش و طمأنينه ی كامل گفته شود.


كيفيت اذان

«اَللهُ اَكْبَرُ» (4 بار) يعني: خدا بزرگ است. «اَشْهَدُ اَنْ لاَ اِلَهَ اِلاَّ اللهُ» (2 بار) يعني: گواهي ميدهم هيچ معبودي به غير از خداوند نيست. «اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّدًا رَسُوْلُ اللهِ» (2 بار) يعني: گواهي ميدهم محمد پيام ‌آور خداوند است. «حَيَّ عَلَي الصَّلاَهِ» (2 بار) يعني: بشتاب بسوي نماز. «حَيَّ عَلَي الْفَلاَحِ» (2 بار) يعني: بشتاب بسوي رستگاري. «اَللهُ اَكْبَرُ» (2 بار) يعني: خدا بزرگ است. «لاَ اِلَهَ اِلاَّ اللهُ» (1 بار) يعني: هيچ معبودي به غير از خداوند نيست. البته در نمازهاي صبح لازم است پس از «حيّ علي الفلاح» اين جمله نيز دو بارگفته شود: «اَلصَّلاَهُ خَيْرٌ مِنَ النَّوْمِ» يعني: نماز بهتر از خواب است.


كيفيت اقامه

كيفيت اقامه همانند اذان بوده و قبل از شروع به نمازهاي فرض گفته ميشود. ليكن به آرامي اذان نيست بلكه كمي تندتر از اذان گفته شده و پس از «حيّ علي الفلاح» نيز دو بار «قَدْ قَامَتِ الصَّلاَه» گفته ميشود. بايد توجه داشت كه در هيچيك از اقامه ی نمازهاي پنج‌گانه «الصّلاه خير من النوم» گفته نميشود.


ترتيب نمازهاي پنجگانه

پس از انجام همه اين مقدمات بايد شروع به خواندن نماز كنيم. اما قبل از شروع بايد ترتيب نمازها، تعداد ركعات و نيز تعداد ركعات سنت و فرض آنها را بدانيم.


نماز صبح

نماز صبح جمعاً چهار ركعت است. دو ركعت سنت و دو ركعت فرض. ابتداء دو ركعت سنت و سپس دو ركعت فرض را ميخوانيم.


نماز ظهر

نماز ظهر جمعاً ده ركعت است. چهار ركعت سنت، چهار ركعت فرض و دو ركعت سنت. ابتداء چهار ركعت سنت و بعد چهار ركعت فرض و سپس دو ركعت سنت را ميخوانيم.


نماز عصر

نماز عصر چهار ركعت فرض است.


نماز مغرب

نماز مغرب جمعاً پنج‌ ركعت است. سه ركعت فرض و دو ركعت سنت. ابتداء سه ركعت فرض و سپس دو ركعت سنت را ميخوانيم.


نماز عشاء

نماز عشاء جمعاً شش ركعت است. چهار ركعت فرض و دو ركعت سنت. ابتداء چهار ركعت فرض و سپس دو ركعت سنت را ميخوانيم.


نماز وتر

نماز وتر سه ركعت واجب است كه پس از نماز عشاء خوانده ميشود. وتر نماز جداگانه‌اي از نماز عشاء است و در حقيقت ما روزانه شش ‌گونه نماز ميخوانيم. اما چون سبب وجوب نمازهاي روزانه اوقات آنها هستند و نمازهاي عشاء و وتر نيز هم‌ زمان ميباشند ـ البته نماز وتر بعد از نماز عشاء خوانده ‌ميشود ـ از اين رو عشاء و وتر را يكي به حساب آورده و اصطلاحاً نمازهاي پنجگانه اطلاق ميگردد. ما در هر شبانه روز جمعاً «32» ركعت نماز ميخوانيم كه «17» ركعت آن فرض، «12» ركعت آن سنت و «3» ركعت آن واجب است.


نمازهاي سنت را به هيچوجه نبايد با جماعت خواند و حتماً بايد به تنهايي خوانده شود. اما نمازهاي فرض در صورت كثرت افراد، سنت است كه با جماعت خوانده شود؛ زيرا پيامبر اكرم صلي الله عليه و سلم تأكيد بسياري در اين خصوص نموده و فرموده‌اند: «ثواب نمازي كه با جماعت خوانده شده، از ثواب نمازي كه به تنهايي خوانده شده است «27» برابر بيشتر ميباشد».


و نيز در حديث ديگري ميفرمايند:«جماعت سنت مؤكده است، فقط شخص منافق از اين سنت روگردان است». لذا نمازهاي فرض را تا جايي كه ميتوانيم بايد سعي كنيم با جماعت بخوانيم. اما در صورت تنها بودن ميتوان آنرا نيز به تنهايي اداء نمود. اما نماز وتر، به غير از ماه مبارك رمضان كه با جماعت خوانده ميشود در بقيه ايام سال بايد به تنهايي اداء گردد.


طريقه خواندن نماز

1ـ نيت. قبل از هر چيز اينگونه نيت ميكنيم: نيت كردم خواندن (2ـ 3ـ 4) ركعت (فرض ـ واجب ـ سنت) نماز (صبح ـ ظهر ـ عصرـ مغرب ـ عشاء ـ وتر) را تنها براي خداوند.


2ـ تكبيره الاحرام يا تكبير تحريمه. پس از گفتن نيت، آقايان دو دستان خود را تا نرمه ی گوش و خانمها نيز تا سينه بالا برده و در همان حال بايد بگويند: «الله اكبر». بايد توجه داشت كه هنگام بالا بردن دستها كف آنها رو به قبله باشد.


3ـ گذاشتن دست راست بر روي دست چپ. پس از گفتن الله اكبر، دست راست را بر روي دست چپ، مردها زير ناف و خانمها روي سينه بايد بگذارند. طرز قرار دادن دستها اينگونه است كه مردها بايد دو‌ انگشت شصت و انگشت كوچك را به مچ دست چپ حلقه كرده و بقيه انگشتان را نيز روي دست چپ، صاف قرار دهند. اما خانمها همـه ی انگشتـان دو دسـت را بـه هـم چسبـانيـده و دست راست را بر روي دست چپ بايد بگذارند.


4ـ ثناء. سپس اينگونه ثناء ميخوانيم:«سُبْحَانَكَ اللهُمَّ وَ بِحَمْدِكَ وَ تَبَارَكَ اسْمُكَ وَ تَعَالَي جَدُّكَ وَ لاَ اِلَهَ غَيْرُكَ».


5ـ سوره فاتحه. پس از آن، سوره فاتحه را ميخوانيم. اما قبلاً بايد اعوذ بالله و بسم الله را نيز بگوييم: «اَعُوْذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيْم، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيْم، اَلْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعَالَمِيْنَ، الرَّحْمَنِ الرَّحِيْمِ، مَالِكِ يَوْمِ الدِّيْنِ، اِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ اِيَّاكَ نَسْتَعِيْنُ، اِهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيْمَ، صِرَاطَ الَّذِيْنَ اَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ، غَيْرِ الْمَغْضُوْبِ عَلَيْهِمْ، وَ لاَ الضَّآلِّيْنَ، آمين».


6ـ سوره. پس از خواندن فاتحه، سوره ديگري را نيز بايد بخوانيم. در اينجا براي مثال سوره اخلاص را ذكر ميكنيم. بايد توجّه داشت كه قبل از سوره به هيچوجه نبايد اعوذ بالله را گفت: «قُلْ هُوَ اللهُ اَحَد، اَللهُ الصَّمَدُ، لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُوْلَدْ، وَ لَمْ‌يَكُنْ لَّهُ كُفُواً اَحَد».


7ـ ركوع. پس از خواندن سوره، با گفتن الله اكبر، ركوع كرده و نيم ‌تنه بالا را خم ميكنيم طوريكه سر و گردن با سرين برابر گردد. البته براي خانمها اينچنين ركوع كردن لازم نبوده و كافي است كه اندكي خم شوند. در همان حال، سه بار آرام و شمرده ميگوييم: «سُبْـحانَ رَبِّــيَ الْعَظِيْم».


8ـ بلند شدن از ركوع. سپس با گفتن «سَمِعَ اللهُ لِمَنْ حَمِدَه»، از ركوع بلند شده و كاملاً صاف ميايستيم و در همان حالت ايستاده ميگوييم: «رَبَّنَا لَكَ الْحَمْد». بايد توجه داشت كه اين، در صورت خواندن نماز به تنهائي است. اما در صورت خواندن نماز با جماعت، نمازگزار فقط بايد «رَبَّنَا لَكَ الْحَمْد» را بگويد.


9ـ سجده. سپس با گفتن «الله اكبر» به سجده ميرويم. طريقه سجده كــردن اينگونه است: ابتداء زانوان خود را بر زمين نهاده و بعد در حاليكه انگشتان هر دو دست را به هم چسبانيده‌ايم، دو كف دست را طوري بر زمين ميگذاريم كه بتوان صورت را ميان آنها قرار داد. سپس بيني و بعد پيشاني را ميان دو دست بر زمين ميگذاريم. به هنگام سجده بايد دقّت كرد كه مردها بازوهاي خود را از پهلو، و شكم را نيز از ران‌ها دور نگه داشته و خانمها نيز عكس اين را انجام دهند. وقتيكه به همين ترتيب سجده كرديم سه بار آرام و شمرده ميگوييم: «سُبْحَانَ رَبِّيَ الاَعْلَي». سپس با گفتن «الله اكبر»، از سجده برخاسته و اندكي مينشينيم. و بعد دوباره به سجده رفته و سه بار ميگوييم: «سُبْحَانَ رَبِّيَ الاَعْلَي».


10ـ قيام. پس از اتمام تسبيحات سجده، با گفتن «الله اكبر» بلند شده و ميايستيم. طرز برخاستن از سجده بر عكس همان طريقي است كه به سجده رفته بوديم. بدين گونه كه ابتداء پيشاني و بعد بيني و پس از آن دو دست و سپس زانوان را از زمين بلند ميكنيم. بدين ترتيب ركعت اول تمام ميشود.


11ـ ركعت دوم. حالا بايد ركعت دوم را شروع كنيم. ركعت دوم نيز همانند ركعت اول است. اما با اندكي تفاوت. در ركعت دوم نبايد ثناء «سبحانك» را خوانده و اعوذ بالله را گفت. فقط با گفتن بسم الله الرحمن الرحيم سوره فاتحه و بعد سوره ديگري همانند سوره اخلاص را تلاوت كرده و سپس ركوع و سجود ميكنيم. مراحل انجام ركوع، سجده، طرز گفتن تسبيحات و طريقه برخاستن از آنها، همگي به همان ترتيب مذكور بوده و هيچگونه تفاوتي با ركعت اول ندارد.


12ـ تشهّد. پس از اتمام سجده ی ركعت دوم، مينشينيم و اينگونه تشهّد ميخوانيم: «اَلتَّحِيَّاتُ للهِ وَ الصّلَوَاتُ وَ الطَّيِّبَاتُ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا النَّبِيُّ وَ رَحْمَهُ اللهِ وَ بَرَكَاتُهُ، اَلسَّلامُ عَلَيْنَا وَ عَلَي عِبَادِ اللهِ الصَّالِحِيْنَ، اَشْهَدُ اَنْ لاَّ اِلَهَ اِلاَّ الله وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُوْلُهُ».


13ـ صلوات. پس از اتمام تشهد، اگر نمازي كه در حال خواندن آن هستيم دو ركعتي باشد، بايد صلواتها را نيز بخوانيم اينگونه: «اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَي مُحَمَّدٍ وَ عَلَي آلِ مُحَمَّدٍ كَمَا صَلَّيْتَ عَلَي اِبْرَاهِيْمَ وَ عَلَي آلِ اِبْرَاهِيْمَ اِنَّكَ حَمِيْدٌ مَّجِيْد. اَللَّهُمَّ بَارِكْ عَلَي مُحَمَّدٍ وَ عَلَي آلِ مَحَمَّدٍ كَمَا بَارَكْتَ عَلَي اِبْراهِيْمَ وَ عَلَي آلِ اِبْراهِيْمَ اِنَّكَ حَمِيْدٌ مَّجِيْد».


14ـ دعا. سپس اين دعا را نيز بايد بخوانيم: «اَلَّلَهُمَّ اغْفِرْلِيْ وَ لِوَالِدَيَّ وَ لِاُسْتَاذِيْ وَ لِجَمِيْعِ الْمُؤْمِنِيْنَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ الْمُسْلِمِيْنَ وَ الْمُسْلِمَاتِ، اَلاَحْيَآءِ مِنْهُمْ وَ الاَمْوَاتِ، رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَهً وَ فِي الآخِرَهِ حَسَنَهً وَ قِنَا عَذَابَ النَّارِ وَ احْشُرْنَا مَعَ الاَبْرَارِ بِرَحْمَتِكَ يَا اَرْحَمَ الرَّاحِمِيْنَ.


15ـ سلام. پس از اتمام دعا، به دو طرف سلام ميدهيم. يعني صورت را اول به طرف راست چرخانده و ميگوييم: «السَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَهُ اللهْ» و بعد به طرف چپ گردانده و باز ميگوييم: «السَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَهُ اللهْ». بدين ترتيب خواندن نمازهاي دو ركعتي تمام ميشود.


16ـ ركعت سوّم. اگر نمازي كه ما در حال خواندن آن هستيم «3» ركعتي باشد، پس از اتمام تشهد ركعت دوم، بدون اينكه صلواتها را بخوانيم بايد بلند شده و بايستيم. در اينجا لازم است به يك نكته اشاره كنيم كه ما فقط دو گونه نماز «3» ركعتي داريم: 1ـ نماز مغرب «فرض» 2ـ نماز وتر «واجب». طريقه خواندن نماز «3» ركعتي فرض (مغرب) اينگونه است كه پس از برخاستن از ركعت دوم، ابتداء بسم الله الرحمن الرحيم گفته و بعد فقط سوره فاتحه را ميخوانيم؛ زيرا نمازي كه ما ميخوانيم فرض بوده و در نمازهاي فرض تنها در دو ركعت اول سوره خوانده ميشود؛ لذا بدون اينكه سوره بخوانيم به همان طريق سابق، ركوع و بعد سجده ميكنيم. سپس از سجده برخاسته و مينشينيم.
ابتداء تشهد و بعد صلوات، سپس دعا را به همان طريق مذكور به آرامي خوانده و بعد به دو طرف سلام ميدهيم. بدين ترتيب خواندن نمازهاي «3» ركعتي فرض تمام ميشود.


اما خواندن نمازهاي «3» ركعتي واجب (وتر) بدينگونه است كه پس از برخاستن از ركعت دوم، ابتداء بسم الله الرحمن الرحيم گفته و بعد سوره فاتحه و سپس سوره ديگري را نيز ميخوانيم؛ زيرا نمازي كه ما ميخوانيم واجب بوده و در نمازهاي واجب و سنت لازم است در همه ركعات به غير از فاتحه، سوره ديگري نيز خوانده شود. لذا در اينجا نيز به غير از فاتحه، سوره ديگري نيز ميخوانيم. پس از اتمام سوره، با گفتن «الله اكبر»، مردها دستها را تا نرمه ی گوش و خانمها نيز تا مقابل سينه بالا برده و طبق روشي كه قبلاً ذكر كرديم بايد دست راست را بر روي دست چپ قرار دهيم. در همين حال بايد دعاء قنوت را بخوانيم. اينگونه: «اَلَّلهُمَّ اِنَّا نَسْتَعِيْنُكَ وَ نَسْتَغْفِرُكَ وَ نُؤْمِنُ بِكَ وَ نَتَوَكَّلُ عَلَيْكَ وَ نُثْنِيْ عَلَيْكَ الْخَيْرَ، نَشْكُرُكَ وَ لاَ نَكْفُرُكَ، وَ نَخْلَعُ وَ نَتْرُكُ مَنْ يَّفْجُرُكَ. اَلَّلهُمَّ اِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ لَكَ نُصَلِّيْ وَنَسْجُدُ وَ اِلَيْكَ نَسْعَي وَ نَحْفِدُ، نَرْجُوْ رَحْمَتَكَ وَ نَخْشَي عَذَابَكَ اِنَّ عَذَابَكَ بِالْكُفَّارِ مُلْحِقْ. سپس با گفتن «الله اكبر»، به ركوع و بعد به سجده ميرويم. پس از برخاستن از سجده به همان ترتيب مذكور، تشهد، صلوات و دعا را با آرامش كامل خوانده و بعد به طرفين سلام ميدهيم. بدين ترتيب خواندن نماز وتر تمام ميشود.


17ـ ركعت چهارم. اگر نمازي كه ما در حال خواندن آن هستيم «4» ركعتي باشد بايد پس از اتمام سجده ركعت سوم، بلند شده و بايستيم. ابتداء بسم الله الرحمن الرحيم گفته و بعد سوره فاتحه را بخوانيم. سپس طبق همان طريقي كه ذكر كرديم، اگر نماز سنت باشد، بايد بعد از فاتحه سوره ديگري را نيز بخوانيم. اما اگر نماز فرض باشد بدون اينكه سوره ديگري بخوانيم با گفتن «الله اكبر» به ركوع و بعد به سجده ميرويم. پس از اتمام سجده مينشينيم. ابتداء تشهد و بعد صلوات و سپس دعا را به ترتيب و به آرامي ميخوانيم. و در انتهاء به دو طرف سلام ميدهيم. بدين ترتيب خواندن نمازهاي «4» ركعتي تمام ميشود.


دعاي پس از نماز

پس از اتمام نمازهاي فرض، بهتر است اين دعا را بخوانيم: «اَسْتَغْفِرُ اللَّهْ، اَسْتَغْفِرُ اللَّهْ، اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الْعَظِيْمَ الَّذِيْ لاَ اِلَهَ اِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّوْمُ‌ وَ اَتُوْبُ اِلَيْهِ. اَلَّلهُمَّ‌ اَنْتَ‌ السَّلاَمُ وَ‌ مِنْكَ السَّلاَمُ، فَحَيِّنَا يَا رَبَّنَا بِالسَّلاَمِ، وَ اَدْخِلْنَا دَارَكَ دَارَ السَّلاَمِ، تَبَارَكْتَ رَبَّنَا وَ تَعَالَيْتَ يَا ذَاالْجَلاَلِ وَ الاِكْرَامِ، لاَ اِلَهَ اِلاَّ اللَّهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِيْكَ لَهُ، لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ يُحْيِيْ وَ يُمِيْتُ، وَهُوَ حَيٌّ لاَيَمُوْتُ، بِيَدِهِ الْخَيْرُ، وَهُوَ عَلَي كُلِّ شَئٍ‌ قَدِيْرٌ».


تسبيحات بعد از نماز

پس از خواندن نمازهاي فرض و اتمام سنتهاي بعد از آن، شايسته است اين تسبيحات را نيز بگوييم. بدين ترتيب:
1ـ سُبْحَانَ اللَّهْ، «33» بار
2ـ اَلْحَمْدُ لِلَّهْ، «33» بار
3ـ اَللَّهُ اَكْبَرْ، «34» بار
4ـ لاَ اِلَهَ اِلاَّ اللَّهْ، «10» بار
5ـ مُحَمَّدٌ رَسُوْلُ اللَّهْ، « 1» بار
6ـ اَلَّلهُمَّ صَلِّ عَلَي سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَ عَلَي آلِهِ وَ صَحْبِهِ وَ سَلِّمْ، «10» بار
7ـ اَسْتَغْفِرُ اللَّهْ،«100» بار
8ـ يَا هَادِيْ، «20» بار
9ـ اَلَّلهُمَّ صَلِّ عَلَي سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَ عَلَي آلِهِ وَ صَحْبِهِ وَ سَلِّمْ، «10» بار


چگونه در نماز جماعت شركت كنيم ؟

ابتداء وارد صف ميشويم و در جايي ميايستيم كه تقريباً يك گام بين ما و صف جلو فاصله باشد. سپس نيت ميكنيم و منتظر الله اكبر (تكبيره الاحرام) گفتن امام ميشويم. هنگاميكه امام الله اكبر گفت ما نيز بلافاصله الله اكبر گفته و ثناء را به آرامي ميخوانيم و بعد ساكت ميايستيم. خواندن فاتحه و سوره در نماز جماعت بر عهده امام است. لذا ما حتماً بايد ساكت بوده و به قرائت امام گوش فرا دهيم. هنگاميكه امام ركوع كرد ما نيز هم زمان با امام به آرامي «الله اكبر» گفته و بايد به ركوع برويم. پس از اتمام تسبيحات ركوع امام با صداي بلند ميگويد:«سَمِعَ اللهُ لِمَنْ حَمِدَهْ» ما نيز در همان حالت ايستاده بلافاصله ميگوييم: «رَبَّنَا لَكَ الْحَمْد».


وقتيكه امام با گفتن «الله اكبر» به سجده رفت ما نيز متعاقباً «الله اكبر» گفته و سجده ميكنيم و تسبيحات سجده را به آرامي ميگوييم. در نماز جماعت لازم است نمازگزار در همه حالات از امام پيروي نموده و همه تكبيرات انتقالات را هم زمان با امام بگويد. هنگام نشستن، ابتداء تشهد و بعد صلوات و سپس دعا را به ترتيب ميخوانيم و در انتهاء نيز بلافاصله پس از سلامِ امام به طرفين سلام ميدهيم.


كارهائي كه نماز را باطل ميكنند

نمازگزار، از آغاز تا پايان نماز بايد از كارهائي كه نماز را باطل ميكند بپرهيزد. كارهايي از قبيل: خوردن ـ آشاميدن ـ از قبله رو گرداندن ـ صحبت كردن ـ قهقه خنديدن ـ با صدا گريه كردن ـ آه و ناله كردن ـ به محل ناپاك سجده كردن ـ به اطراف نگاه كردن ـ بازي كردن ـ استفراغ كردن ـ خوابيدن ـ ترك يكي از فرائض نماز ـ بيهوشي ـ جنون ـ سلام كردن ـ جواب سلام را دادن ـ عمل كثير. يعني كارهايي كه به وسيله ی دو دست انجام ميشوند.


شرطهای بجا آوردن نماز
نماز شرطهایی دارد که قبل از بجا آوردن آن باید بدانیم تا به آن عمل نماییم زیرا تا زمانیکه آن شرطها بجا نیاوریم نمازمان قبول نمی باشد و آن شرطها عبارتند از:

کسیکه نماز میخواند باید باید مسلمان باشد زیرا نماز از غیر مسلمان قبول نمی شود 1-

2-طهارت جسم از جنابت، (کسی که جنب شده یعنی آب منی از او خارج شده یا با همسر خود جماع کرده گر چه آب منی خارج نشود یا همه بدن او پلید شده، یا زنیکه قاعده ماهیانه او به آخر رسیده وخون حیض قطع شده یا وقتیکه خون بعد از زایمان

یا خون بعد از ولادت قطع شود این پنج گروه واجب است نمایند واگر هم آب برای غسل نباشد تیمم می کنند)

چگونگی غسل کامل چنین است

 

یم که نمازمان تمام شده و می گوئیم : اَلسَّلاَمُ عَلَیکُم وَرَحمَةُ اللهُ وقصد سلام برکسانیکه از دست راست اند چه فرشتگان وچه جنیان و انسانها از مسلمانان می نمائیم و سلام دوم رو به طرف چپ می کنیم و می گوئیم اَلسَّلاَمُ عَلَیکُم وَرَحمَةُ اللهُ و همچنین قصد سلام بر آن کسانیکه از دست چپ اند می کنیم

20-بعد از اتمام نماز سنت است اذکار و ادعیه بعد از نماز خواندن و به معانی هر یک از آن اذکار و ادعیه اندیشیدن همانطور که سنت است قبل از نماز اذان واقامه


شرطهای بجا آوردن نماز
نماز شرطهایی دارد که قبل از بجا آوردن آن باید بدانیم تا به آن عمل نماییم زیرا تا زمانیکه آن شرطها بجا نیاوریم نمازمان قبول نمی باشد و آن شرطها عبارتند از:

کسیکه نماز میخواند باید باید مسلمان باشد زیرا نماز از غیر مسلمان قبول نمی شود 1-

2-طهارت جسم از جنابت، (کسی که جنب شده یعنی آب منی از او خارج شده یا با همسر خود جماع کرده گر چه آب منی خارج نشود یا همه بدن او پلید شده، یا زنیکه قاعده ماهیانه او به آخر رسیده وخون حیض قطع شده یا وقتیکه خون بعد از زایمان

یا خون بعد از ولادت قطع شود این پنج گروه واجب است نمایند واگر هم آب برای غسل نباشد تیمم می کنند)

چگونگی غسل کامل چنین است


قبل از هر چیز بدن را از هر پلیدی پاک میکنیم و وضو میگیریم در این وضو پاهایمان نمیشویم تا اینکه بدن کامل بشوئیم بعد از وضوآب بر سر و سپس بر طرف راست و سپس بر طرف چپ می ریزیم و با ریختن آب بر سر نیت میکنیم که غسل فرض به جا می آوریم در موقع ریختن آب بر بدن ودست کشیدن به بدن دقت می کنیم آب به تمامی جسم مانند زیر موها و زیر بغل و ناف و بین انگشتان برسد و برای اینکه وضویمان باقی بماند از کف دست زدن به شرمگاه پس وپیش خوداری می کنیم بعد از آنکه آب به همه بدن رساندیم دو پا را می شوئیم و بدن را خشک کرده دعای بعد از وضو می خوانیم(و با فرو رفتن در دریا یا رودخانه یا حوض غسل بجامی آید

به شرط اینکه نیت غسل کرده باشیم.)

3-شرط سوم نماز : پوشیدن عورت به لباس پاک می باشد (آنچه پوشاندن آن لازم و نگاه کردن به آن حرام است عورت می نامند عورت مرد از ناف تا زانو که زانو هم باید پوشیده شود و عورت زن در نماز همه بدن او غیر از چهره و دو کف دست می باشد اما خارج از نماز همه بدن او وخصوصاً رو و دو کف دست عورت می باشد که نباید نمایان شود)

4-شرط چهارم دانائی به داخل شدن وقت نماز که هیچ نمازی قبل از داخل شدن وقت آن درست نمی باشد

شرط پنجم :پاک بودن لباس وبدن نماز گذار و جای نماز خواندن از پلیدی5-

شرط ششم :وضو گرفتن برای کسی که بی وضو است 6-

(کسی که چیزی مانند ادرار سرگین خون یا باد از او بیرون رفته یا خواب رفته یا به سبب مستی یا بیهوشی یا دیوانگی عقل خود را از دست داده یا مردیکه به همسرش یا زن نامحرم بدون وجود مانع مانند پارچه یا پلاستیک دست زده یا اینکه زن به بدن شوهر خود یا مرد نا محرم دست زده یا کف دست به شرمگاه پیش و پس خورد لازم است برای خواندن نماز یا طواف یا برداشتن مصحف وضو بگیرد ).

 


چگونگی وضوی کامل چنین است
بسم الله الرحمن الرحیم گفته ودو دست تا مچ خوب می شوئیم و نیت وضو می کنیم 1-

مسواک زده وآب در دهان می گردانیم 2-

3-

با دست راست آب بینی برده وبا دست چپ آب از بینی بیرون آورده و بینی راکاملا پاک می کنیم

 

4-وقت شستن رو باید نیت وجود داشته باشد که وضوی فرض بجا می آ وریم ورو را سه مرتبه می شوییم.

5-اول دست راست از سر انگشتان تا آرنج وسپس دست چپ هر کدام سه مرتبه می شوییم.

6-با دو دست تر تمام سر مسح میکنیم و اگر قسمتی از سر مسح کنیم کفایت می کنیم.

7-دو دست را دو باره تر کرده و دو گوش از داخل و بیرون آن مسح می کنیم.

8-اول پای راست و سپس پای چپ را تا کعب می شوییم و بین انگشتان دو پا نیز خلال می کنیم.

9-بعد از وضو این دعا را می خوانیم:

أشهدُ أن لا اله الا الله وحده لا شریک له .و أشهَدُ أنَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ وَ رَسُولُهُ . اَللَّهُمَّ اجعَلنِی مِنَّ التَّوابِین وَ اجعَلنِی مِنَ المُتَطَّهِرِین. اَللَّهُمَّ اغفِرلِی ذَنبِی وَِِوَِِِِِِسِّع لِی فِی دَارِی وَِِ بَارِِِک لِی فِی رِزقِی سُبحَانَکَ اللَّهُمّ و بِحَمدِکُ أشهَدُ أن لا اِلَهِ اِلا أنتَ . أستَغفِرُکَ وَ أتُوبُ اِلَیکَ
یعنی : گواهی میدهم که معبود بر حقی نیست مگر خدای یکتا که هیچ شریکی ندارد و گواهی میدهم که محمد بنده وفرستاده اوست.

خداوندا مرا از توبه کنندگان قرارده که همیشه رویشان به درگاه تو است و مرا از پاکیزه گان قرار بده خداوندا گناهانم را بیامرز و در خانه ومسکن من گشایش و فراخی و در روزی من برکت قرار ده پاک و بی عیبی تو ای خدا و ستایش مخصوص توست گواهی می دهم که معبودی بر حق نیست مگر تو از تو طلب مغفرت می نمایم و بسوی تو باز می گردم.


10-بعد از وضو سنت است در هر وقت که باشد دو رکعت نماز سنت وضو خواند.
7-شرط هفتم: رو به قببله نماز خواندن است(مگر برای مجاهدین فی سبیل الله در جبهه و برای مسافر در نماز سنت فقط )

8-شرط هشتم: پرهیز کردن ازسه حرکت پیاپی در نماز.

9-شرط نهم: دوری کردن از خوردن و آشامیدن و صحبت کردن با کسی در نماز.

10-شرط دهم: دانا بودن به چگونگی نماز که چه نمازی فرض و چه نمازی سنت است و چه چیزهایی در نماز رکن و چه چیزهایی در نماز سنت است که یک انسان عاقل باید تمام این شروط را بداند

ملاحظه: اگر کسی غسل یا وضو بر او واجب شد و آب نبود با خاک پاک یا هر چیزی پاک مانند بالش یا حصیر که غبار داشته باشد تیمم می کند و اگر خاک هم نبود به خاطر احترام وقت نماز . نماز می خواند و بعد از آنکه آب یا خاک یافت وضو و تیمم بجا می آورد و نماز می خواند و همچنین کسی که برای عورت پوشیدن لباس نداشت

چگونگی تیمم این چنین است:
بسم الله گفته و نیت می نمائیم که برای روا ساختن نماز یا تلاوت قرآن تیمم می کنیم

2-دو کف دست و انگشتان به خاک پاکی که غبار داشته باشد می زنیم و سپس اندکی فوت می کنیم تا خاکهائی که بدستمان چسپیده بریزند و دو کف را یک مرتبه به رو می کشیم

3-دو دست خود را به خاک می زنیم و کف دست چپ را از سر انگشتان تا آرنج بدست راست می کشیم و کف دست راست را به دست چپ کشیده و دقت می کنیم همه جای دست خاکی که غبار داشته باشد بکشیم و اگر که انگشتری نیز در انگشت داشتیم باید بیرون بیاوریم

با یک تیمم فقط یک نماز فرض می توان خواند و آن هم تیمم باید در وقت نماز باشد که تیمم قبل از دخول وقت نماز اکتفا نمی کند و می توان با یک تیمم نمازهای سنت بسیار خواند و اگر کسی تیمم کرد و سپس نماز خواند و در نماز بود که آب پیدا شد حق ندارد از نماز بیرون آید زیرا تیمم و نماز او باطل نمی شود و چنین مسائل و فوائدی بسیار است که در این کتابچه جای ندارد و فقط با پرسیدن از فقهاء و یا مراجعه به کتب فقهی معتبر می توان این مسائل را یاد گرفت

مقدمات نماز
قبل از هر نماز فرضی (صبح و ظهر و عصر و مغرب و عشاء )سنت است اذان گفتن و دعای بعد از اذان خواندن و نماز

سنت قبلیه خواندن، و اقامه نماز گفتن، بخاری و مسلم از ابوهریره رضی الله عنه روایت می کند که پیغمبر صلی الله علیه و سلم فرمود:اگر مردم بدانند که در اذان وصف اول چه مزیتی است پس نیابند آن را مگر به اینکه بر آن قرعه اندازند و اگر می دانستند که در ابتدا رفتن به نماز چه مزیتی است حتماًبه سوی آن مسابقه می گرفتند و اگر بدانند که چه مزیتی در نماز عشاء و صبح است همانا اگر به خزیدن هم بود در آن حاضر می شدند و در بین اذان واقامه نماز وقت قبول شدن دعا است و فرشتگان برای کسانیکه بعد از اقامه در مسجد می نشینند و انتظار آمدن مردم و اقامه نماز هستند دعای مغفرت ورحمت میکنند

چگونه نماز بجا می آوریم ؟؟
-1بعد از انجام دادن مقدمات نماز در صورتی که رو به طرف قبله است با دلی آرام و خیالی راحت عظمت و بزرگی خدای تعالی بخاطر می آوریم و دل را برای اطاعت خدا آماده میکنیم زیرا هر طاعت که دل در آن حاضر نباشد ارزشی ندارد.

 

2-نیت می کنیم که برای اطاعت و فرمانبری از خدا این نماز(اگر با امام است با امام و اگر به تنهائی است به تنهائی بجا می آوریم)

3-با دلی پر از خشوع و خضوع و فروتنی نظر به سجده گاه می کنیم و با بالا بردن دو دست تا دو برابر دو گوش الله اکبر اول نماز که تکبیره الاحرام می نامند می گوئیم و این حقیقت در دل حاضر می سازیم، که خدا بزرگتر از این است که نکوکاران را خوار سازد و ریا کاران را نشناسد و کارهای خیر بندگان را ضایع سازد خدا بزرگتر از همه چیز و همه کس است و هیچ چیز و هیچ کس در مقابل خدا و مناجات او ارزشی ندارند. پس نباید فکر و خیالمان مشغول چیز دیگری باشد (کسی که پشت سر امام نماز می خواند حتماًباید نیت نماز با امام کند و الله اکبر او بعد از الله اکبر امام باشد.)

4-با دست راست مچ دست چپ گرفته زیر سینه بالای ناف قرارمی دهیم و در ایستادن وقوف خود را در مقابل خداوند در روز قیامت در زمین محشر به خاطر می آوریم، (کسی که توانائی ایستادن ندارد در حال نشستن نماز می خواند و کسی که نشستن هم نمی تواند به پهلو و پشت می تواند نماز بخواند خلاصه تا وقتی که شخص عقل و شعور دارد نماز از او ساقط نمی شود و باید به هر صورتی که هست در وقت خود بخواند و مریض می تواند نماز جمع بخواند به این صورت که چهار رکعت ظهر با چهار رکعت عصر در وقت ظهر یا عصر و سه رکعت مغرب با چهار رکعت عشاء در وقت مغرب و یا عشاء بخواند و اگر بخواهد در وقت بعدی بخواند باید در اول وقت اولی نیت کند که در وقت بعدی نماز جمعاًخواهد خواند.))

5-دعای استفتاح که همان وجهت است میخوانیم لفظ دعا چنین است .اللهُ اَکبَرُ کَبِیراًوَ الحَمدُللهِ کَثِیراً وَ سُبحَانَ اللهِ بُکرَةً وَ أصیلاَ وَجَّهتُ وَجهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّموَاتِ وَ الاَرضَ حَنیفاً مُسلِماً وَمَا أنَا مِنَ المُشرِکِینِ اِنَّ صَلاتِی وَ نُسُکِی وَ مَحیَایَ وَ مُمَاتِی لِلَّهِ رَبِّّ العَالَمِین لاَ شَرِیکَ لَهُ وَ بِذَلِکَ أُمِرتُ وَ أنَا مِنَ المُسلِمین.

یعنی :خدای بزرگ را بزرگ می دانم و ستایش فراوان مخصوص اوست و او را هر صبح و شام پاک ومنزه می دانم روی دل خود را بر کسی فرا دادم که آسمانها وزمین آفرید و من مسلمان و پاکدینم و از مشرکان نیستم همانا که نماز وعبادت و زندگی و مرگم برای خدا پروردگار جهانیان است او را شریکی نیست و من بر این عقیده مامور شدم و از مسلمانانم.

با خواندن این و تفکر به معانی این دل از همه چیز می گردانیم و به سوی الله می رویم و خود را بجا آوردن این عبادت آماده تر می کنیم (این دعا در اول هر نمازبجز نماز جنازه سنت است ) .- بعد از این دعا:

7-اعوذ بالله من الشیطان الرجیم میگوئیم :یعنی پناه می برم به خدا از شیطان رانده شده از رحمت و لطف خداوند (این تعوذ در همه رکعات نماز قبل از بسم الله سنت است )

8- بسم الله الرحمن الرحیم گفته سوره الحمدلله می خوانیم (سوره الحمد در همه رکعتهای نماز بر نمازگذار چه امام و چه ماموم و چه ماموم و چه کسی که به تنهائی نماز می خواند لازم است درست خواندن فاتحه ودرک معانی آن و تفکر در مضمون آن ا ز مهمترین مقاصد نماز است و بهتر است آخر هر آیه وقف کردن امام مسلم از ابو هریره رضی الله تعالی عنه روایت میکند که شنیدم از پیغمبر صلی علی و علیه وسلم که خدای عزوجل فرمود :قراءت فاتحه در نماز بین خودم و بنده ام را به دو قسمت تقسیم کردم و برای بنده امآنچه بخواهد پس هر گاه بنده گفت اَلحَمدُلِلَّهِ رَبِّ العَالَمِین خداوند می فرماید :بنده من شکر وسپاس من به جا آورد و هر گاه که گفت اَلرَّحمَنِ الرَّحِیم خداوند می فرماید :بنده ام ثنای من گفت ومرا ستود وهر گاه گفت مَالِکَ یَومِ الدَّینِ خداوند می فرماید بنده ام مرا بزرگ دانست و خود را به من سپرد و هر گاه گفت إِیَّاکَ َنعبُدُ و إِیَّاکَ نَستَعِین خداوند می فرماید اینست بین من و بنده ام و برای اوست هر چه بخواهد و هر گاه گفت: إِهدِنَا الصِّراطَ المُستَقِیم . صِراطَ الَّذِینَ أنعَمتَ عَلَیهِم غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِم وَ لاَ الضَّالِین.خدا می فرماید :این برای اوست آنچه می خواهد.

9-سوره الحمد که تمام شد اندکی سکته می کنیم و می گوییم آمین یعنی : خدایا قبول بفرما

10-بعد از خواندن سوره الحمد و آمین گفتن در رکعتهای اولی ودومی نماز چه فرض و چه سنت یک سوره یا چند آیه از قرآن می خوانیم کسیکه پشت سر امام نماز می خواند سوره الحمد که خواند به قرائت امام گوش می دهد یک مسلمان که میخواهد نماز خود را بصورت کامل بخواند وبهتر بخواند باید کوشش کند تا ترجمه و تفسیر سوره الحمد و از آنچه در نماز از سوره ها و آیه ها می خواند بداند تا فکر و خیال او در نماز مشغول آنچه باشد که می گوید و می خواند والا چه معنی دارد که زبان مشغول خواندن باشد وفکر خارج از نماز؟

 

11-بعد از خواندن سوره یا چند آیه دو دست تا برابر دو گوش بالا برده الله اکبر می گوییم و به رکوع می رویم در رکوع دو کف دست خود را بر دو زانو نهاده و انگشتان دست خود را از هم باز نگه میداریم و کمر وگردن نیز یکسان داشته و نظر به پشت دو پا نموده و در همین صورت آرام می گریم عظمت و بزرگی خدا را به خاطر می آوریم و می گوییم سُبحَانَ رَبِّیَ العَظِیمَ وَ بِحَمدِه (سه مرتبه ) و معنای آن نیز بخاطر می آوریم که ای پروردگار بزرگ من تو را از هر عیب و نقصی پاک می دانم و تو را می ستایم. و بهتر است تکرار کردن این تسبیح بیشتر از سه مرتبه برای کسی که به تنهایی نماز می خواند و یا امامیکه جماعت مسجد از طولانی دادن رکوع راضی هستند و با خواندن دعای رکوع می توان خشوع و خضوع بهتری بدست آورد و آن دعا چنین است: اَللَّهُمَّ لَکَ رَکَعتُ وَبِکَ آمَنتَ وَ لَکَ أسلَمتُ. خَشَعَ لَکَ سَمعِی وَ بَصَرِی وَمُخِّی وَعَظمِی وَ عَصَبِی وَ مَا إِستَقَلَّت بِهِ قَدَمِی لِلَّهِ رَبَّ العَالَمِین

. یعنی: خدایا برای تو رکوع کردم و به تو ایمان آوردم و خود را تسلیم تو کردم گوش و چشم ودماغ و استخوان وسلسله رشتهای اعصاب در بدنم و آنچه پاهایم حمل کرده برای برای تو ای پروردگار جهانیان فرو تن شده است

از رکوع بالا می آییم و در حال بالا آمدن می گوییم سَمِعَ الله لِمَن حَمِدَه یعنی :خدا حمد 11-

وستایش ستایشگر خویش را شنید و دو دست خود را تا برابر دو گوش بالا می آوریم و می گوییم : رَبَّنا وَ لَکَ الحَمدُ. حَمداً کَثِیراً کَبِیراً .مُبَارَکاً فِیهِ. مِل ءُ السَّمواتِ وَ مِلءَالاَرضِ وَ مِلءَ مَا بَینَهُمَا وَ مِل ءَ مَاشِئتَ مِن شَی ءٍ بَعدُ. ُیعنی: پروردگار برای تو است حمد و ستایش بسیار و بزرگ و پاک و با برکت به پی.آن چیز که بخواهی و اگر بر آن این بیفزاییم بهتر استَ اهلَ الثَّناءِ وَ المَجدِ. أَحَقُّ مَا قَالَ العَبدُ . وَکُلّنا لَکَ عَبدٌ. اَللَّهُمَّ لاَ مَانِعَ لِمَا أعطَیتَ. وَ لاَ مُعطِی لِمَا مَنَعتَ. وَ لاَ یَنفَعُ ذَالجَدِّ مِنکَ الجَدّ

12-الله اکبر گو یان به سجود می رویم ابتدا در صورت توانایی دو زانو قبل از دو دست بر زمین نهاده سپس دو کف دست که سر انگشتان به هم چسبیده اند به طرف قبله کرده و پیشانی و بینی هم خوب روی زمین قرار میدهیم و نظر به دو طرف بینی می اندازیم و آرام می گیریم و بندگی و کوچکی خود در مقابل آن خدی یکتا و بزرگی که زندگی و مرگ همه در دست اوست ثابت می کنیم و می گوییم سُبحَانَ رَبِّیَ الاَعلی وَ بِحَمدِه یعنی : ای پروردگار بزرگ من تو را از هر عیبی منزه می دانم و ستایشها برای تو است (سه مرتبه ) و بهتر است تکرار کردن آن بیشتر از سه مرتبه برای کسیکه به تنهایی نماز می خواند ویا امامیکه جماعت مسجد از طول دادن رکوع و سجود راضی باشند و اگر بعد از تسبیحات دعاهای سجود بخوانیم بهتر است زیرا سجود محل توبت و انابت و جای دعا و قبول شدن آن و اظهار عبادت است و بهتر است خواندن دعاهائیکه پیغمبر-صلی الله علیه و سلم – در سجود خود می خواندن و به آن امر می فرمودند و آن چنین است: اَللَّهُمَّ لَکَ سَجَدتُ وَبِکَ آمَنتَ وَ لَکَ أسلَمتُ سَجَدَ وَجهِیَ لِلَّذِی خَلَقَهُ فَصَوَّرَهُ وَ شَقَّ سَمعَهُ وَ بَصَرَهُ بِحَولِهِ وَ قُوَّتِهِ فَتَبَارَکَ اللهُ أحسَنُ الخَالِقینَ. یعنی برای تو سر به سجود نهادم و به تو ایمان آوردم و خود را تسلیم تو کردم به سجده آمد روی من برای خدائیکه آن را آفرید و صورتبندی فرمود و بینایی و شنوائی به او داد پر شد برکت و خیر خدائی که بهترین آفرینندگان است
َللَّهُمَّ اغفِرلِی ذَنبی کُلَهُ دِقَُّه وَ جِلَّهُ وَاَوَّلَهُ وَ آخِرَهُ وَعَلاَ نِیَّتَهُ وَسِرَّهُ یعنی : خدایا بیامرز همه گناهانم کوچک و بزرگ آن گناهای اول و آخر آشکارا و پنهانی آنللَّهُمَّ أعُوذُ بِرِضاکَ مِن سَخَطِکَ وَ ِبمُعَافَا تِکَ مِن عُقُوبَتِکَ وَ أعُوذُبِکَ مِنکَ .لاَ أَحصِی ثَناءً عَلَیکَ أنتَ کَمَا أثنَیتَ عَلَی نَفسِک . یعنی : خدایا من از خشم تو به رضایت و از عذاب و شکنجه ات به عافیت و بخشودگی های تو و از خشمت به خودت پناه می برم و وثنایت را چنانچه ثنا گفته ای شمارش نتوانم و درست است دیگر دعاهای وارد در سجود خواندن مانند رَبَّنَا آتِنا فِی الدُّنیَا حَسَنَهً وَفِی الآخِرَةَوَ قِنَا عَذَابَ النَّار یعنی پروردگارا ما از در دنیا و آخرت نیکی بده و از آتش دوزخ نجات ده

 

13-بعد از سجود پای راست مستقیم می گذاریم و سر انگشتان پای راست به طرف قبله کرده و روی پای چپ می نشینیم، دو کف دست روی دوران قرار می دهیم، و نظر به آغوش کرده، ودر همین صورت آرام می گیریم، و می گویم(رَبِّ اغفِرلِی وَارحَمنِی وَ اجبُرنِی وَ ارفَعنِی وَارزُقنِی وَ اهدِنِی وَ عَافِنِی) یعنی: پروردگارا مرا بیامرزو بر من رحم کن و مرا به راه راست هدایت فرما وبه من عافیت و سلامتی و تندرستی عطا فرما.

14-دو بار به سجود دوم می رویم. سجود دوم نیز همانند سجود اول انجام می دهیم ( در حدیث وارد شده که پیغمبر صلی الله علیه و سلم فرمود: نزدیکترین حالتی که بنده به پروردگار ش است در سجده است پس در آن بسیار دعا نمائید) .

15-بعد از سجود دوم ک الله اکبر می گوییم و اندکی می نشینیم تا اینکه بدن کاملا آرام گیرد و این نشستن را جلسه استراحت می نامند و ذکر و دعائی در این نشستن نیست.

16-بعد از آن بدون اینکه الله اکبر بگوییم می ایستم وا فعال رکعت دوم انجام می دهیم و رکعت دوم همانند رکعت اول است ( ازاعوذ بالله گفتن و بسم الله و سوره الحمد و یک سوره یا چند آیه از قرآن بعداز سوره الحمد خواندن و به رکوع وسجود رفتن) و فقط در رکعت دوم وسوم و چهارم دعای استفتاح یعنی وجهت خوانده نمی شود

ملاحظه:فا صله انداختن میان ساقهای پا به حد معقول در قیام و دور داشتن شکم از دوران درسجود و رکوع برای مرد سنت است و چسباندن پاها به هم و دو بازو به دو ران در سجود برای زن سنت است

17-اگر نماز دو رکعتی است مانند نماز صبح جمعه و عید ونمازهای سنت قبل وبعد از فرضها بعد از اتمام رکعت دوم یعنی رکعت آخری به تشهد می نشینیم و در این نشستن پای چپ از زیر پای راست بیرون آورده و پای راست مستقیم گذاشته و سر انگشتان پا به طرف قبله قرار می دهیم و دو کف دست بر دوران خود می نهیم ا نگشتان دست چپ نیز باز گذاشته همه را به هم می چسبانیم رو به قبله قرار می دهیم و تشهد می خوانیم لفظ تشهد کامل چنین است :.

اَلتَّحِیَّاتُ المُبارَکَاتُ. الصَّلَواتُ. الطَّیِّباتُ لِلَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیکَ أَیُّهَا النَّبِیُّ وَ رَحمَتهُ الله وَ بَرَکاتُهُ اَلسَّلامُ عَلَینَا وَ عَلَی عِبَادِالله الصَّالِحِینَ. أَشهَدُأَنَ لاَ اِلهَ اِلَّا اللهُ وَحدَهُ لاَ شَرِیکَ لَهُ. وَ أَشهَدُ أَنَّ مُحَمَّدا”عَبدُهُ وَ رَسوُلُهُ. اَلَّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدَ وَ عَلَی آلِ مُحَمَّدِ کَمَا صَلَّیتَ عَلَی اِبرَاهِیمَ وَ عَلَی آلِ اِبرَاهِیمَ وَ بَارَک عَلَی مُحَمَّدِ وَ عَلَی آلِ آل مُحَمَّدِ کَمَا بَارَکتَ عَلَی اِبرَاهِیمَ وَ عَلَی آلِ اِبرَاهِیمَ فِی العَالَمِینَ اِنَّکَ حَِمیدَ مَجِیدَ
یعنی تحیتها و بزرگداشتهای با برکت و دعاهای خالصانه برای خداست سلام و رحمت و برکات خداوند بر تو باد ای پیغمبر بر حق خدا سلام بر ما و بر تمامی بندگان شایسته خداوند باد گواهی می دهم آنکه نیست معبودی بر حق مگر خدای یکتا که شریک و همتائی ندارد و گواهی میدهم که محمد بنده وفرستاده بر حق اوست خدایا درود بفرست بر محمد و خویشان او چنان که درود فرستادی بر ابراهیم و خویشان و اولاد او و بر محمد و نزدیکان او از مومنان برکت و خیرات عطا فرما چنانکه بر ابراهیم و خویشان مومن او عطا فرمودی تا وقتی که دنیا است مزید رحمت و درود و برکات و خیرات خود برسیدنا محمد وآل و خویشان وبا ایمان او اعطا فرما حقا که صاحب و مالک سپاس و ستایش و صا حب محمد و بزرگمنشی.

ملاحظه: در موقع خواندن تشهد نگاه به انگشت شهاده دست راست می کنیم و همراه باإلاَّ الله در کلمه اِلَهَ الا الله بوسیله انگشت شهاده اشاره می دهیم و قصد توحید و یکتاپرستی می نمائیم و آن را در موقع بالا آوردن خمیده بالا می اوریم چنان که در حدیث به روایت ابوداود آمده است و قصد از خمیدن آن اظهار تواضع است فقهاءمذهب تکان دادن یا حرکت دادن انگشت درحال تشهد مکروه دانتسته اند

18-اگر نماز سه رکعتی یا چهار رکعتی است بعد از اتمام رکعت دوم روی پای چپ خود می نشینیم و تشهد را تا اللهم صل علی محمد و علی آل محمد خوانده و بعد از آن به سوی رکعت سوم می رویم

-در رکعت سوم اعوذبالله من الشیطان االرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین تا آخر می خوانیم و دوباره مانند رکعتهای قبل به رکوع و سجود می رویم

(اگر نماز سه رکعتی است (نماز مغرب

بعد از سجود دوم رکعت سوم می نشینیم (کیفیت این نشستن در رقم 17یادشده( وتشهد می خوانیم و سلام می دهیم

اما اگر نماز چهار رکعتی است (نمازهای عشاء و ظهر وعصر )بعداز سجود دوم رکعت سومی در جلسه استراحت می نشینیم و به رکعت چهارم میرویم و رکعت چهارم را مانند رکعت سوم انجام می دهیم و سپس به تشهد نشسته و تشهد کامل همراه با دعای بعد از تشهد را خوانده سلام می دهیم

ملاحظه مهم
:سنت است بعد از خواندن تشهد آخری نماز و قبل از سلام گفتن این دعا را می خوانیم

َللَّهُمَّ اِنِّی أَعُوذُبِکَ مِن عَذَابِ القَبر،وَ مِن عَذَابِ النَّار، وَ مِن فِتنَةِ المَحیَا وَالمَمَاتِ ،وَ مِن فِتنَةِ المَسِیحِ الدَّجَالِ ،اَللَّهُمَّ اِنِّی أَعُوذُبِکَ مِن المَأ ثَمِ وَالمَغرَمِ.یعنی : خدایا پناه می برم به تو از فتنه قبر و از عذاب آتش دوزخ و از فتنه ها و مصا ئب مرگ و از فتنه های دجال دروغگو ی یک چشم که بسیار بر روی زمین برای دجل سیاحت می کند . خدایا به تو پناه می برم از اینکه مرتکب گناهی شوم یا ضرری ببینم

و اگر بر دعای فوق دعایی که حضرت رسول صلی الله علیه و سلم به حضرت ابو بکر صدیق رضی الله عنه آموختند بیفزاییم خیلی بهتر است و آن دعا چنین است:ه
اَللَّهُمَّ اِنِّی ظَلَمتُ نَفسِی ظُلمَاً کَثِیراً کَبیِراً


آموزش نماز اهل سنت


بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين و الصلاه و السلام علي اشرف المرسلين و علي آله و اصحابه اجمعين. اما بعد: تقليد شناخت دين اسلام و درك اصول و احكام آن مستلزم تلاش و كوشش فراواني است كه به آساني به دست نميآيد؛ به همين علت دانشمنداني هستند كه سالياني دراز جهد و كوشش خويش را در اين راه صرف نموده و زحمات و سختيهاي فراواني را متحمل شده‌اند تا اصولي تدوين كرده و احكام اسلامي را بنا بر آن اصول از آيات و احاديث استخراج نمايند و به ديگران نيز بياموزند. آنان عالمان و متخصصان دين اسلام و جانشينان پيامبر اكرم صلي الله عليه و سلم محسوب ميشوند كه به هر يك از آنها «مجتهد» گفته ميشود. يك انسان بالغ دختر يا پسر حتما بايد از مسائل ديني خود آگاه بوده و لازم است از يك مجتهد كامل تقليد نمايد و مسائل ديني خويش را طبق دستور آن مجتهد انجام دهد تا اعمال وي نزد خداوند مقبول واقع گردد. بنابراين به افرادي كه از مجتهدين پيروي ميكنند «مُقلِّد» گفته ميشود. مجتهدين اهل سنت و الجماعت در اصول دين حضرت امام ابوالحسن اشعري و حضرت امام ابومنصور ماتريدي است و در فروع دين حضرت امام اعظم ابوحنيفه، حضرت امام مالک، حضرت امام شافعي و حضرت امام احمد بن حنبل رحمهم الله تعالي ميباشند. زمان عمل به احكام دستورهاي عملي اسلام برنامه زندگي هر مسلمان است كه از زمان بلوغ آغاز ميشود. علائم و نشانه‌هاي بلوغ در پسرها و دخترها متفاوت است. مهم‌ترين آنها در پسرها «احتلام» و در دخترها «عادت ماهانه» است كه به محض مشاهده اين علائم، دستورات دين اسلام لازم شده و شخص نيز «مُكلَّف» ميگردد. ممكن است افرادي باشند كه اين علائم را مشاهده ننموده اما از لحاظ سنّي به حد بلوغ رسيده باشند كه بر اين اشخاص نيز رعايت دستورات اسلامي الزامي است. حداقل بلوغ سني در پسرها از «12» سالگي و در دخترها از «9» سالگي است و حداكثر آن نيز در هر دو در «15» سالگي است. نماز يكي از اركان مهم دين اسلام خواندن نماز است كه در آيات و احاديث متعددي براي برپا داشتن اين فريضة الهي تأكيد بسياري شده است. چنانچه پيامبر اكرم صلي الله عليه و سلم فرموده است: «نماز ستون دين است؛ هر كس اين ستون را برپا دارد همانا دين را بر پا داشته و هر كس آنرا ترک نمايد همانا دين را از بين برده است». بنابراين لازم است براي اداي اين فريضه مهم الهي مقدمات ذيل انجام شود: 1ـ وضو 2ـ غسل، درصورت جنب بودن 3ـ تيمم، در صورت نبود آب كافي جهت وضو و غسل 4ـ پاك بودن لباس و مكان 5ـ پوشيده بودن عورت 6ـ نيّت 7ـ استقبال (رو به طرف قبله ايستادن) 8ـ اذان و اقامه. وضو يكي از شرايطي كه نمازگزار بايد داشته باشد وضو است. وضو باعث پاكي بدن و صفاي روح و روشني دل ميگردد و مراحل انجام آن به ترتيب ذيل است: 1ـ اعوذ بالله و بسم الله. قبل از هر چيز به آرامي اَعُوْذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيْمِ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيْمِ، ميگوييم. يعني از شرّ شيطان رانده شده به خداوند پناه ميبرم و با نام خداوند بخشنده ي مهربان شروع ميكنم. 2ـ نيت. سپس اينگونه نيت مي‌كنيم: نيت كردم وضو گرفتن را جهت تقرّب به درگاه الهي. 3ـ شستن دستها تا مچ. دستها را تا مچ سه بار مي‌شوييم و دقت مي‌كنيم كه لاي انگشتان نيز كاملاً شسته شوند. به هنگام شستن دستها اين دعا را مي‌خوانيم: بِسْمِ اللَّهِ وَالْحَمْدُ لِلَّهِ وَلاَ حَوْلَ وَلاَ قُوَّهَ‌ اِلاَّ بِاللَّهِ. 4ـ مضمضه يا شستن دهان. بـا دسـت راست سه بـار بـه دهـان آب مي‌گيـريـم و با غرغره كردن كاملاً آن را مي‌شوييم. اما در ماه مبارك رمضان به خاطر احتمال رفتن آب به گلو لازم نيست غرغره كرده شود. بهتر است هنگام شستن دهان، دندانها را مسواك زده و يا با انگشتِ شصت و اشاره آنها را تميز كرد. سپس اين دعا را مي‌خوانيم: اَلَّلهُمَّ اَعِنِّيْ عَلَي تِلاَوَهِ الْقُرْآنِ وَ عَلَي ذِكْرِكَ وَ شُكْرِكَ وَ حُسْنِ عِبَادَتِكَ. 5ـ استنشاق يا شستن بيني. با دست راست، سه بار آب به بيني گرفته و با دست چپ كاملاً آن را تميز مي‌كنيم. به هنگام شستن بيني اين دعا را مي‌خوانيم: اَلَّلهُمَّ اَرِحْنِيْ رَائِحَهَ الْجَنَّه. 6ـ شستن صورت. سپس صورت را از بالاي پيشاني ـ از محلي كه موي سر روئيده است ـ و از دو طرف تا گوش و از پايين تا زير چانه سه بار كامل و دقيق مي‌شوييم و ريش‌ خود را نيز خلال مي‌كنيم. به هنگام شستن صورت اين دعا را مي‌خوانيم: اَلَّلهُمَّ بَيِّضْ وَجْهِيْ يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوْهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوْهٌ. 7ـ شستن دست راست. دست راست را از نوك انگشتان تا آرنج سه بار مي‌شوييم. بايد توجه داشت كه خود آرنج نيز شسته شود. سپس اين دعا را مي‌خوانيم: اَلَّلهُمَّ اَعْطِنِيْ كِتَابِيْ بِيَمِيْنِيْ وَ حَاسِبْنِيْ حِسَاباً يِسِيْراً. 8ـ شستن دست چپ. دست چپ را نيز همانند دست راست سه بار مي‌شوييم و اين دعا را مي‌خوانيم: اَلَّلهُمَّ لاَ تُعْطِنِيْ كِتَابِيْ بِشِمَالِيْ وَ لاَ مِنْ وَرَاءِ ظَهْرِيْ وَ لاَتُحَاسِبْنِيْ حِسَاباً عَسِيْراً. 9ـ مسح سر و گوش. به دستها آب تازه‌اي گرفته و تَر مي‌كنيم. سپس تمامي سر را با دستهاي خيس لمس مي‌كنيم طوري كه هيچ جايي از موهاي سر خشك باقي نماند. سپس دو انگشت اشاره را به گوشها فرو برده و با انگشتان شصت، پشت گوشها را مسح مي‌كنيم و اين دعا را مي‌خوانيم: اَلَّلهُمَّ اجْعَلْنِيْ مِنَ الَّذِيْنَ يَسْتَمِعُوْنَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُوْنَ اَحْسَنَهُ. 10ـ مسح گردن. سپس با پشت انگشتان دست در حالي كه انگشتان دستها را به هم چسبانيده‌ايم با دست راست طرف راست گردن و با دست چپ طرف چپ گردن را مسح مي‌كنيم و اين دعا را مي‌خوانيم: اَلَّلهُمَّ اَعْتِقْ رَقَبَتِيْ مِنَ النَّارِ. 11ـ شستن پاي راست. پاي راست را از نوك انگشتان تا قوزك پا سه بار مي‌شوييم. بايد توجه داشت كه قوزك پا و لاي انگشتان نيز كاملاً شسته شوند. به هنگام شستن پاي راست اين دعا را مي‌خوانيم: اَلَّلهُمَّ ثَبِّتْ قَدَمِيْ عَلَي الصِّرَاطِ يَوْمَ‌ تَزِلُّ فِيْهِ الاَقْدَامُ. 12ـ شستن پاي چپ. پاي چپ را نيز همانند پاي راست سه بار تا قوزك پا مي‌شوييم و اين دعا را مي‌خوانيم: اَلَّلهُمَّ اجْعَلْ سَعْيِيْ مَشْكُوْراً‌ وَ ذَنْبِيْ مَغْفُوْراً‌ وَ عَمَلِيْ مَقْبُوْلاً مَبْرُوْراً وَ تِجَارَهً لَنْ تَبُوُرَ بِفَضْلِكَ يَا عَزِيْزُ يَا غَفُوْرُ. وضوي جبيره هرگاه يكي از اعضايي كه هنگام وضو شسته مي‌شوند زخمي گردد طوري كه آب براي آن مضر باشد بايد پارچه‌اي تميز يا چيزي مانند چسب بر روي آن گذاشت و هنگام شستن ساير اعضاء بر آن قسمت مسح كرد. غسل يكي ديگر از شرايطي كه نمازگزار بايد داشته باشد پاك بودن از جنابت ـ شستن تمام بدن ـ است. به اين عمل «غُسل» مي‌گويند. مقدمات غسل ابتداء دستها را شسته و سپس نجاست را از بدن پاك مي‌كنيم و وضو مي‌گيريم. اگر جايي كه غسل مي‌كنيم محلي پست بوده و آب مستعمل در آن جمع شود پاها را پس از اتمام غسل بايد شست. طريقه غسل غسل را مي‌توان به دو طريق انجام داد: 1ـ مي‌توان به نيت غسل تمام بدن را به يكباره در آب فرو برد. مثلاً در آب دريا و رودخانه. 2ـ ابتداء از سر و گردن و بعد از نيمه ي راست بدن و سپس از نيمه ي چپ بدن از هركدام سه بار آب مي‌ريزيم طوري كه هيچ جايي از بدن خشك باقي نماند. بهتر است قبل از غسل نيز همانند وضو با گفتن بسم الله الرحمن الرحيم نيت بكنيم. يعني غسل را براي اطاعت از دستور خداوند و نيز به جهت تقرب به درگاه وي انجام مي‌دهيم. تيمم اگر آب كافي براي وضو و يا براي غسل نبوده و شخص نيز حداقل 2 كيلومتر از محل آب فاصله داشته باشد و يا به علت مريضي قادر به استفاده از آب نباشد و يا به علّت‌هاي ديگر … به جاي وضو يا غسل بايد تيمم نمود. تيمم عبارت است از زدن كف دست‌ها بر خاك پاك و كشيدن آنها ابتداء به صورت و سپس به دست راست و چپ. طريقه تيمم 1ـ نيت. قبل از هر چيز به قصد اطاعت از فرمان خداوند نيت مي‌كنيم. 2ـ زدن كف دست‌ها بر زمين جهت مسح صورت. دو كف دست را بر خاك پاك يعني جايي كه هيچ گونه نجاستي در آن جا نبوده است مي‌زنيم. سپس آنها را بر تمام صورت مي‌كشيم طوري كه هيچ جايي از صورت مسح نشده باقي نماند. 3ـ زدن كف دست‌ها بر زمين جهت مسح دو دست. دوباره دست‌ها را بر زمين زده، ابتداء با دست چپ دست راست را تا آرنج مسح مي‌كنيم. البته خود آرنج نيز بايد مسح شود. سپس با دست راست دست چپ را نيز مسح مي‌كنيم. اما براي مسح دست چپ لازم نيست كه دوباره دست‌ها را بر زمين زد. بايد توجه داشت كه هنگام زدن كف دست‌ها بر زمين اگر خاك و خاشاكي به دست‌ها بچسبد مي‌توان براي يك بار به دست‌ها تكان ملايمي داده و آنها را دور نمود. بقيه شرايط از ديگر شرايطي كه نمازگزار بايد داشته باشد پاك بودن لباس و محل اقامه نماز است؛ زيرا نماز در حقيقت راز و نياز كردن با خداوند بوده و موجب تقرّب به درگاه الهي مي‌شود لذا لازم است لباس و محل اقامه نمازگزار از هرگونه نجاست و كثافات تميز باشد. همچنين لازم است نماز‌گزار عورت خود را ـ جاهايي كه ديدن و نشان دادن آن حرام است‌ ـ بپوشاند. عورت مردان از ناف تا زير زانو و عورت زنان همه بدن به جز صورت، دست‌ها تا مچ و پاها تا قوزك است. همچنين لازم است نمازگزار به موقع و سر وقت نماز خود را اداء نمايد. بهترين وقت‌ها براي خواندن نماز اول وقت هر نماز است. پيامبر ما حضرت محمد صلي الله عليه و سلم نيز بسيار سفارش نموده‌اند كه نماز در اول وقت خوانده شود؛ زيرا خواندن نماز در اول وقت از ثواب بيشتري برخوردار است. همچنين لازم است نمازگزار رو به قبله باشد. خانه كعبه كه در شهر مكه و در كشور عربستان سعودي واقع است قبله همه مسلمانان جهان است. هر مسلماني كه قصد خواندن نماز را دارد حتماً بايد رو به قبله (كعبه) باشد. اذان و اقامه اذان شعار توحيدي مسلمانان بوده و به همه اعلام مي‌دارد كه هنگام نماز فرا رسيده است. بنابر‌اين شايسته است هر مسلماني كه قصد خواندن نمازهاي پنجگانه را دارد اذان و اقامه بگويد. بهتر است اذان با صدايي خوش و آهنگي دلنشين و با آرامش و طمأنينه ي كامل گفته شود. كيفيت اذان «اَللهُ اَكْبَرُ» (4 بار) يعني: خدا بزرگ است. «اَشْهَدُ اَنْ لاَ اِلَهَ اِلاَّ اللهُ» (2 بار) يعني: گواهي مي‌دهم هيچ معبودي به غير از خداوند نيست. «اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّدًا رَسُوْلُ اللهِ» (2 بار) يعني: گواهي مي‌دهم محمد پيام‌آور خداوند است. «حَيَّ عَلَي الصَّلاَهِ» (2 بار) يعني: بشتاب بسوي نماز. «حَيَّ عَلَي الْفَلاَحِ» (2 بار) يعني: بشتاب بسوي رستگاري. «اَللهُ اَكْبَرُ» (2 بار) يعني: خدا بزرگ است. «لاَ اِلَهَ اِلاَّ اللهُ» (1 بار) يعني: هيچ معبودي به غير از خداوند نيست. البته در نمازهاي صبح لازم است پس از «حيّ علي الفلاح» اين جمله نيز دو بارگفته شود:«اَلصَّلاَهُ خَيْرٌ مِنَ النَّوْمِ» يعني: نماز بهتر از خواب است. كيفيت اقامه كيفيت اقامه همانند اذان بوده و قبل از شروع به نمازهاي فرض گفته مي‌شود. ليكن به آرامي اذان نيست بلكه كمي تندتر از اذان گفته شده و پس از «حيّ علي الفلاح» نيز دو بار «قَدْ قَامَتِ الصَّلاَه» گفته مي‌شود. بايد توجه داشت كه در هيچ يك از اقامه ي نمازهاي پنج‌گانه «الصّلاه خير من النوم» گفته نمي‌شود. ترتيب نمازهاي پنج‌گانه پس از انجام همه اين مقدمات بايد شروع به خواندن نماز كنيم. اما قبل از شروع بايد ترتيب نمازها، تعداد ركعات و نيز تعداد ركعات سنت و فرض آنها را بدانيم. نماز صبح نماز صبح جمعاً چهار ركعت است. دو ركعت سنت و دو ركعت فرض. ابتداء دو ركعت سنت و سپس دو ركعت فرض را مي‌خوانيم. نماز ظهر نماز ظهر جمعاً ده ركعت است. چهار ركعت سنت، چهار ركعت فرض و دو ركعت سنت. ابتداء چهار ركعت سنت و بعد چهار ركعت فرض و سپس دو ركعت سنت را مي‌خوانيم. نماز عصر نماز عصر چهار ركعت فرض است. نماز مغرب نماز مغرب جمعاً پنج‌ ركعت است. سه ركعت فرض و دو ركعت سنت. ابتداء سه ركعت فرض و سپس دو ركعت سنت را مي‌خوانيم. نماز عشاء نماز عشاء جمعاً شش ركعت است. چهار ركعت فرض و دو ركعت سنت. ابتداء چهار ركعت فرض و سپس دو ركعت سنت را مي‌خوانيم. نماز وتر نماز وتر سه ركعت واجب است كه پس از نماز عشاء خوانده مي‌شود. وتر نماز جداگانه‌اي از نماز عشاء است و در حقيقت ما روزانه شش‌گونه نماز مي‌خوانيم. اما چون سبب وجوب نمازهاي روزانه اوقات آنها هستند و نمازهاي عشاء و وتر نيز هم‌ زمان مي‌باشند ـ البته نماز وتر بعد از نماز عشاء خوانده ‌مي شود ـ از اين رو عشاء و وتر را يكي به حساب آورده و اصطلاحاً نمازهاي پنج‌گانه اطلاق مي‌گردد. ما در هر شبانه روز جمعاً «32» ركعت نماز مي‌خوانيم كه «17» ركعت آن فرض، «12» ركعت آن سنت و «3» ركعت آن واجب است. نمازهاي سنت را به هيچ وجه نبايد با جماعت خواند و حتماً بايد به تنهايي خوانده شود. اما نمازهاي فرض در صورت كثرت افراد، سنت است كه با جماعت خوانده شود؛ زيرا پيامبر اكرم صلي الله عليه و سلم تأكيد بسياري در اين خصوص نموده و فرموده‌اند:«ثواب نمازي كه با جماعت خوانده شده، از ثواب نمازي كه به تنهايي خوانده شده است «27» برابر بيشتر مي‌باشد». و نيز در حديث ديگري مي‌فرمايند:«جماعت سنت مؤكده است، فقط شخص منافق از اين سنت روگردان است». لذا نمازهاي فرض را تا جايي كه مي‌توانيم بايد سعي كنيم با جماعت بخوانيم. اما در صورت تنها بودن مي‌توان آن را نيز به تنهايي اداء نمود. اما نماز وتر، به غير از ماه مبارك رمضان كه با جماعت خوانده مي‌شود در بقيه ايام سال بايد به تنهايي اداء گردد. طريقه خواندن نماز 1ـ نيت. قبل از هر چيز اين‌گونه نيت مي‌كنيم: نيت كردم خواندن (2ـ 3ـ 4) ركعت (فرض ـ واجب ـ سنت) نماز (صبح ـ ظهر ـ عصرـ مغرب ـ عشاء ـ وتر) را تنها براي خداوند. 2ـ تكبيره الاحرام يا تكبير تحريمه. پس ازگفتن نيت، آقايان دو دستان خود را تا نرمه ي گوش و خانم‌ها نيز تا سينه بالا برده و در همان حال بايد بگويند:«الله اكبر». بايد توجه داشت كه هنگام بالا بردن دست‌ها كف آنها رو به قبله باشد. 3ـ گذاشتن دست راست بر روي دست چپ. پس از گفتن الله اكبر، دست راست را بر روي دست چپ، مردها زير ناف و خانم‌ها روي سينه بايد بگذارند. طرز قرار دادن دست‌ها اين‌گونه است كه مردها بايد دو‌ انگشت شصت و انگشت كوچك را به مچ دست چپ حلقه كرده و بقيه انگشتان را نيز روي دست چپ، صاف قرار دهند. اما خانم‌ها همـه ي انگشتـان دو دسـت را بـه هـم چسبـانيـده و دست راست را بر روي دست چپ بايد بگذارند. 4ـ ثناء. سپس اين‌گونه ثناء مي‌خوانيم:«سُبْحَانَكَ اللهُمَّ وَ بِحَمْدِكَ وَ تَبَارَكَ اسْمُكَ وَ تَعَالَي جَدُّكَ وَ لاَ اِلَهَ غَيْرُكَ». 5ـ سوره فاتحه. پس از آن، سوره فاتحه را مي‌خوانيم. اما قبلاً بايد اعوذ بالله و بسم الله را نيز بگوييم: «اَعُوْذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيْم، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيْم، اَلْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعَالَمِيْنَ، الرَّحْمَنِ الرَّحِيْمِ، مَالِكِ يَوْمِ الدِّيْنِ، اِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ اِيَّاكَ نَسْتَعِيْنُ، اِهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيْمَ، صِرَاطَ الَّذِيْنَ اَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ، غَيْرِ الْمَغْضُوْبِ عَلَيْهِمْ، وَ لاَ الضَّآلِّيْنَ، آمين». 6ـ سوره. پس از خواندن فاتحه، سوره ديگري را نيز بايد بخوانيم. در اينجا براي مثال سوره اخلاص را ذكر مي‌كنيم. بايد توجّه داشت كه قبل از سوره به هيچ وجه نبايد اعوذ بالله و بسم الله را گفت: «قُلْ هُوَ اللهُ اَحَد، اَللهُ الصَّمَدُ، لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُوْلَدْ، وَ لَمْ‌يَكُنْ لَّهُ كُفُواً اَحَد». 7ـ ركوع. پس از خواندن سوره، با گفتن الله اكبر، ركوع كرده و نيم‌تنه بالا را خم مي‌كنيم طوري كه سر و گردن با سرين برابر گردد. البته براي خانم‌ها اين‌چنين ركوع كردن لازم نبوده و كافي است كه اندكي خم شوند. در همان حال، سه بار آرام و شمرده مي‌گوييم:«سُبْـحانَ رَبِّــيَ الْعَظِيْم». 8ـ بلند شدن از ركوع. سپس با گفتن«سَمِعَ اللهُ لِمَنْ حَمِدَه»، از ركوع بلند شده و كاملاً صاف مي‌ايستيم و در همان حالت ايستاده مي‌گوييم:«رَبَّنَا لَكَ الْحَمْد». بايد توجه داشت كه اين، در صورت خواندن نماز به تنهائي است. اما در صورت خواندن نماز با جماعت، نمازگزار فقط بايد «رَبَّنَا لَكَ الْحَمْد» را بگويد. 9ـ سجده. سپس با گفتن «الله اكبر» به سجده مي‌رويم. طريقه سجده كــردن اين‌گونه است: ابتداء زانوان خود را بر زمين نهاده و بعد در حالي كه انگشتان هر دو دست را به هم چسبانيده‌ايم، دو كف دست را طوري بر زمين مي‌گذاريم كه بتوان صورت را ميان آنها قرار داد. سپس بيني و بعد پيشاني را ميان دو دست بر زمين مي‌گذاريم. به هنگام سجده بايد دقّت كرد كه مردها بازوهاي خود را از پهلو، و شكم را نيز از ران‌ها دور نگه داشته و خانم‌ها نيز عكس اين را انجام دهند. وقتي كه به همين ترتيب سجده كرديم سه بار آرام و شمرده مي‌گوييم:«سُبْحَانَ رَبِّيَ الاَعْلَي». سپس با گفتن «الله اكبر»، از سجده برخاسته و اندكي مي‌نشينيم. و بعد دوباره به سجده رفته و سه بار مي‌گوييم:«سُبْحَانَ رَبِّيَ الاَعْلَي». 10ـ قيام. پس از اتمام تسبيحات سجده، با گفتن «الله اكبر» بلند شده و مي‌ايستيم. طرز برخاستن از سجده بر عكس همان طريقي است كه به سجده رفته بوديم. بدين گونه كه ابتداء پيشاني و بعد بيني و پس از آن دو دست و سپس زانوان را از زمين بلند مي‌كنيم. بدين ترتيب ركعت اول تمام مي‌شود. 11ـ ركعت دوم. حالا بايد ركعت دوم را شروع كنيم. ركعت دوم نيز همانند ركعت اول است. اما با اندكي تفاوت. در ركعت دوم نبايد ثناء «سبحانك» را خوانده و اعوذ بالله را گفت. فقط با گفتن بسم الله الرحمن الرحيم سوره فاتحه و بعد سوره ديگري همانند سوره اخلاص را تلاوت كرده و سپس ركوع و سجود مي‌كنيم. مراحل انجام ركوع، سجده، طرز گفتن تسبيحات و طريقه برخاستن از آنها، همگي به همان ترتيب مذكور بوده و هيچ‌گونه تفاوتي با ركعت اول ندارد. 12ـ تشهّد. پس از اتمام سجده ي ركعت دوم، مي‌نشينيم و اين‌گونه تشهّد مي‌خوانيم: «اَلتَّحِيَّاتُ للهِ وَ الصّلَوَاتُ وَ الطَّيِّبَاتُ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا النَّبِيُّ وَ رَحْمَهُ اللهِ وَ بَرَكَاتُهُ، اَلسَّلامُ عَلَيْنَا وَ عَلَي عِبَادِ اللهِ الصَّالِحِيْنَ، اَشْهَدُ اَنْ لاَّ اِلَهَ اِلاَّ الله وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُوْلُهُ». 13ـ صلوات. پس از اتمام تشهد، اگر نمازي كه در حال خواندن آن هستيم دو ركعتي باشد، بايد صلوات‌ها را نيز بخوانيم اين‌گونه: «اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَي مُحَمَّدٍ وَ عَلَي آلِ مُحَمَّدٍ كَمَا صَلَّيْتَ عَلَي اِبْرَاهِيْمَ وَ عَلَي آلِ اِبْرَاهِيْمَ اِنَّكَ حَمِيْدٌ مَّجِيْد. اَللَّهُمَّ بَارِكْ عَلَي مُحَمَّدٍ وَ عَلَي آلِ مَحَمَّدٍ كَمَا بَارَكْتَ عَلَي اِبْراهِيْمَ وَ عَلَي آلِ اِبْراهِيْمَ اِنَّكَ حَمِيْدٌ مَّجِيْد». 14ـ دعا. سپس اين دعا را نيز بايد بخوانيم: «اَلَّلَهُمَّ اغْفِرْلِيْ وَ لِوَالِدَيَّ وَ لِاُسْتَاذِيْ وَ لِجَمِيْعِ الْمُؤْمِنِيْنَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ الْمُسْلِمِيْنَ وَ الْمُسْلِمَاتِ، اَلاَحْيَآءِ مِنْهُمْ وَ الاَمْوَاتِ، رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَهً وَ فِي الآخِرَهِ حَسَنَهً وَ قِنَا عَذَابَ النَّارِ وَ احْشُرْنَا مَعَ الاَبْرَارِ بِرَحْمَتِكَ يَا اَرْحَمَ الرَّاحِمِيْنَ. 15ـ سلام. پس از اتمام دعا، به دو طرف سلام مي‌دهيم. يعني صورت را اول به طرف راست چرخانده و مي‌گوييم:«السَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَهُ اللهْ» و بعد به طرف چپ گردانده و بازمي‌گوييم:« السَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَهُ اللهْ». بدين ترتيب خواندن نمازهاي دو ركعتي تمام مي‌شود. 16ـ ركعت سوّم. اگر نمازي كه ما در حال خواندن آن هستيم «3» ركعتي باشد، پس از اتمام تشهد ركعت دوم، بدون اين‌كه صلوات‌ها را بخوانيم بايد بلند شده و بايستيم. در اينجا لازم است به يك نكته اشاره كنيم كه ما فقط دو گونه نماز «3» ركعتي داريم: 1ـ نماز مغرب «فرض» 2ـ نماز وتر «واجب». طريقه خواندن نماز «3» ركعتي فرض (مغرب) اين‌گونه است كه پس از برخاستن از ركعت دوم، ابتداء بسم الله الرحمن الرحيم گفته و بعد فقط سوره فاتحه را مي‌خوانيم؛ زيرا نمازي كه ما مي‌خوانيم فرض بوده و در نمازهاي فرض تنها در دو ركعت اول سوره خوانده مي‌شود؛ لذا بدون اين‌كه سوره بخوانيم به همان طريق سابق، ركوع و بعد سجده مي‌كنيم. سپس از سجده برخاسته و مي‌نشينيم. ابتداء تشهد و بعد صلوات، سپس دعا را به همان طريق مذكور به آرامي خوانده و بعد به دو طرف سلام مي‌دهيم. بدين ترتيب خواندن نمازهاي «3» ركعتي فرض تمام مي‌شود. اما خواندن نمازهاي «3» ركعتي واجب (وتر) بدين گونه است كه پس از برخاستن از ركعت دوم، ابتداء بسم الله الرحمن الرحيم گفته و بعد سوره فاتحه و سپس سوره ديگري را نيز مي‌خوانيم؛ زيرا نمازي كه ما مي‌خوانيم واجب بوده و در نمازهاي واجب و سنت لازم است در همه ركعات به غير از فاتحه، سوره ديگري نيز خوانده شود. لذا در اينجا نيز به غير از فاتحه، سوره ديگري نيز مي‌خوانيم. پس از اتمام سوره، با گفتن «الله اكبر»، مردها دست‌ها را تا نرمه ي گوش و خانم‌ها نيز تا مقابل سينه بالا برده و طبق روشي كه قبلاً ذكر كرديم بايد دست راست را بر روي دست چپ قرار دهيم. در همين حال بايد دعاء قنوت را بخوانيم. اين‌‌گونه: «اَلَّلهُمَّ اِنَّا نَسْتَعِيْنُكَ وَ نَسْتَغْفِرُكَ وَ نُؤْمِنُ بِكَ وَ نَتَوَكَّلُ عَلَيْكَ وَ نُثْنِيْ عَلَيْكَ الْخَيْرَ، نَشْكُرُكَ وَ لاَ نَكْفُرُكَ، وَ نَخْلَعُ وَ نَتْرُكُ مَنْ يَّفْجُرُكَ. اَلَّلهُمَّ اِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ لَكَ نُصَلِّيْ وَنَسْجُدُ وَ اِلَيْكَ نَسْعَي وَ نَحْفِدُ، نَرْجُوْ رَحْمَتَكَ وَ نَخْشَي عَذَابَكَ اِنَّ عَذَابَكَ بِالْكُفَّارِ مُلْحِقْ. سپس با گفتن «الله اكبر»، به ركوع و بعد به سجده مي‌رويم. پس از برخاستن از سجده به همان ترتيب مذكور، تشهد، صلوات و دعا را با آرامش كامل خوانده و بعد به طرفين سلام مي‌دهيم. بدين ترتيب خواندن نماز وتر تمام مي‌شود. 17ـ ركعت چهارم. اگر نمازي كه ما در حال خواندن آن هستيم «4» ركعتي باشد بايد پس از اتمام سجده ركعت سوم، بلند شده و بايستيم. ابتداء بسم الله الرحمن الرحيم گفته و بعد سوره فاتحه را بخوانيم. سپس طبق همان طريقي كه ذكر كرديم، اگر نماز سنت باشد، بايد بعد از فاتحه سوره ديگري را نيز بخوانيم. اما اگر نماز فرض باشد بدون اين‌كه سوره ديگري بخوانيم با گفتن «الله اكبر» به ركوع و بعد به سجده مي‌رويم. پس از اتمام سجده مي‌نشينيم. ابتداء تشهد و بعد صلوات و سپس دعا را به ترتيب و به آرامي مي‌خوانيم. و در انتهاء به دو طرف سلام مي‌دهيم. بدين ترتيب خواندن نمازهاي «4» ركعتي تمام مي‌شود. دعاي پس از نماز پس از اتمام نمازهاي فرض، بهتر است اين دعا را بخوانيم: «اَسْتَغْفِرُ اللَّهْ، اَسْتَغْفِرُ اللَّهْ، اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الْعَظِيْمَ الَّذِيْ لاَ اِلَهَ اِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّوْمُ‌ وَ اَتُوْبُ اِلَيْهِ. اَلَّلهُمَّ‌ اَنْتَ‌ السَّلاَمُ وَ‌ مِنْكَ السَّلاَمُ، فَحَيِّنَا يَا رَبَّنَا بِالسَّلاَمِ، وَ اَدْخِلْنَا دَارَكَ دَارَ السَّلاَمِ، تَبَارَكْتَ رَبَّنَا وَ تَعَالَيْتَ يَا ذَاالْجَلاَلِ وَ الاِكْرَامِ، لاَ اِلَهَ اِلاَّ اللَّهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِيْكَ لَهُ، لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ يُحْيِيْ وَ يُمِيْتُ، وَهُوَ حَيٌّ لاَيَمُوْتُ، بِيَدِهِ الْخَيْرُ، وَهُوَ عَلَي كُلِّ شَئٍ‌ قَدِيْرٌ». تسبيحات بعد از نماز پس از خواندن نمازهاي فرض و اتمام سنت‌هاي بعد از آن، شايسته است اين تسبيحات را نيز بگوييم. بدين ترتيب: 1ـ سُبْحَانَ اللَّهْ ، «33» بار 2ـ اَلْحَمْدُ لِلَّهْ ، «33» بار 3ـ اَللَّهُ اَكْبَرْ ، «34» بار 4ـ لاَ اِلَهَ اِلاَّ اللَّهْ ، «10» بار 5ـ مُحَمَّدٌ رَسُوْلُ اللَّهْ ، « 1» بار 6ـ اَلَّلهُمَّ صَلِّ عَلَي سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَ عَلَي آلِهِ وَ صَحْبِهِ وَسَلِّمْ ، «10» بار 7ـ اَسْتَغْفِرُ اللَّهْ ،«100» بار 8ـ يَا هَادِيْ ، «20» بار 9ـ اَلَّلهُمَّ صَلِّ عَلَي سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَ عَلَي آلِهِ وَ صَحْبِهِ وَسَلِّمْ ، «10» بار چگونه در نماز جماعت شركت كنيم ؟ ابتداء وارد صف مي‌شويم و در جايي مي‌ايستيم كه تقريباً يك گام بين ما و صف جلو فاصله باشد. سپس نيت مي‌كنيم و منتظر الله اكبر (تكبيره الاحرام) گفتن امام مي‌شويم. هنگامي كه امام الله اكبر گفت ما نيز بلافاصله الله اكبر گفته وثناء را به آرامي مي‌خوانيم و بعد ساكت مي‌ايستيم. خواندن فاتحه و سوره در نماز جماعت بر عهده امام است. لذا ما حتماً بايد ساكت بوده و به قرائت امام گوش فرا دهيم. هنگامي كه امام ركوع كرد ما نيز هم زمان با امام به آرامي «الله اكبر» گفته و بايد به ركوع برويم. پس از اتمام تسبيحات ركوع امام با صداي بلند مي‌گويد:«سَمِعَ اللهُ لِمَنْ حَمِدَهْ» ما نيز در همان حالت ايستاده بلافاصله مي‌گوييم:«رَبَّنَا لَكَ الْحَمْد». وقتي كه امام با گفتن «الله اكبر» به سجده رفت ما نيز متعاقباً «الله اكبر» گفته و سجده مي‌كنيم و تسبيحات سجده را به آرامي مي‌گوييم. در نماز جماعت لازم است نمازگزار در همه حالات از امام پيروي نموده و همه تكبيرات انتقالات را هم زمان با امام بگويد. هنگام نشستن، ابتداء تشهد و بعد صلوات و سپس دعا را به ترتيب مي‌خوانيم و در انتهاء نيز بلافاصله پس از سلامِ امام به طرفين سلام مي‌‌دهيم. كارهائي كه نماز را باطل مي‌كنند نمازگزار، از آغاز تا پايان نماز بايد از كارهائي كه نماز را باطل مي‌كند بپرهيزد. كارهايي از قبيل: خوردن ـ آشاميدن ـ از قبله رو گرداندن ـ صحبت كردن ـ قهقه خنديدن ـ با صدا گريه كردن ـ آه و ناله كردن ـ به محل ناپاك سجده كردن ـ به اطراف نگاه كردن ـ بازي كردن ـ استفراغ كردن ـ خوابيدن ـ ترك يكي از فرائض نماز ـ بيهوشي ـ جنون ـ سلام كردن ـ جواب سلام را دادن ـ عمل كثير. يعني كارهايي كه به وسيله ي دو دست انجام مي‌شوند.

حوزه علميه عرفانيه عرفان آباد محمود تنگلي



« زندگینامه ورزشکار افتخار افرین کشورمان نثار احمد بهاوی»

رکورد مدال                                                                        

شرکت‌کنندهٔ کشور  ایران

تکواندو مردان

قهرمانی جهان

نقره پکن ۲۰۰۷  در وزن 72 کیلو گرم

بازی‌های آسیایی                                                                                

برنز دوحه ۲۰۰۶  در وزن 68 کیلوگرم

نقره گوانگژو ۲۰۱۰ در وزن 80 کیلوگرم

بازی‌های آسیایی هنرهای رزمی

طلا بانکوک ۲۰۰۹ در وزن 72 کیلوگرم

بازی‌های همبستگی کشورهای اسلامی

برنز مکه ۲۰۰۵ در وزن 72 کیلوگرم

وی اولین ورزش‌کار افغانی است که در یک رقابت قهرمانی جهان موفق به کسب مدال شده و در بازی‌های آسیایی ۲۰۰۶ دوحه تنها مدال کاروان ورزشی این کشور را دریافت کرد. بهاوی در قهرمانی جهان ۲۰۰۷ پکن هادی ساعی قهرمان چندین باره جهان و المپیک و در بازی‌های آسیایی گوانگ‌ژو ۲۰۱۰ فرزاد عبداللهی دیگر قهرمان جهان ایرانی را شکست داد. مدال طلای اولین دوره بازی‌های آسیایی هنرهای رزمی در بانکوک ۲۰۰۹ از دیگر عناوین مهم اوست.

بهاوی پرچم‌دار کاروان ورزشی افغانستان در المپیک ۲۰۰۸ پکن و بازی‌های آسیایی گوانگ‌ژو بود. در المپیک پکن وی یکی از تنها چهار ورزش‌کار این کشور بود و با دو شکست از حریفان آمریکایی و آلمانی از دور مسابقات حذف شد. وی از مهمترین قهرمانان ملی افغانستان است و یک ورزشگاه ۱۰ هزار نفری در زادگاهش کاپیسا به نام او تأسیس شده‌است. وی همچنین پس از کسب مدال نقره جهان «مدال عالی دولتی وزیرمحمد اکبرخان» از نشان‌های رسمی دولت افغانستان را به همراه دوصد هزار افغانی هدیه نقدی از حامد کرزی رئیس‌جمهور این کشور دریافت کرد.

  منبع: http://nejrabeman.blogfa.com

                                                     



اتفاقی عجیب برای یک افغانی!! (+عکس)

اتاق عمل تخیله شد، فقط یک متخصص بیهوشی بعد از به تن کردن لباس مخصوص ضدانفجاری، کنار بیمار باقی ماند. راهروهای اطراف هم تخیله شد و ...
نیویورک تایمز، داستان جالب یک عمل جراحی را نقل کرده است که بد نیست شما هم بخوانید.
در جریان جنگ موقعیت‌های پزشکی پیشبینی‌نشده زیاد پیش می‌آیند، حتما اگر جراحان جنگ ایران و عراق خاطراتشان را می‌نوشتند و کتابی را به گزارش موارد عجیب و غریبی که با آن برخورد داشتند، اختصاص می‌داند، چیزهای جالبی را می‌خواندیم.
فکر می‌کنم اگر کاترین بیگلو، قبل از ساختن هرت لاکر، فیلم برنده جایزه اسکارش، این خبر را می‌خواند، قسمتی را به فیلم اضافه می‌کرد.

خلاصه خبر:

بیمار با وضعیت بحرانی به بیمارستان نیروی هوایی بگرام افغانستان آورده شده بود، ابتدا پزشکان فکر می‌کردند که با یک آسیب معمول در جریان جنگ‌ها روبرو هستند، تصور آنها این بود که یک ترکش در سر بیمارشان جا خوش کرده است.
اما کت اسکن، نشان داد که شیء فلزی شش و نیم سانتیمتری گلوله‌ای است که در اسکالپ یا بافت نرم روی استخوان جمجمه بیمار قرار گرفته است، باز هم این وضعیت در جریان جنگ غیرمعمول نیست.
alt

بیمار یک سرباز افغان بیست و چند ساله بود، او را برای جراحی آماده کردند، اما وقتی رادیولوژیست نگاه مجددی به کت اسکن کرد، ماتش برد، چون متوجه شد که شیء فلزی که در سر بیمار قرار دارد، یک گلوله انفجاری عمل نکرده است.
اتاق عمل تخیله شد، فقط یک متخصص بیهوشی بعد از به تن کردن لباس مخصوص ضدانفجاری، کنار بیمار باقی ماند. راهروهای اطراف هم تخیله شد و گروه خنثی‌سازی بمب به صورت اورژانس به محل فراخوانده شدند. گروه پزشکی مجبور شدند، وسیله پایش الکتریکی بیمار را هم از ترس انفجار خاموش کنند، و برای گرفتن علایم حیاتی، از فشارسنج معمولی و یک وسیله پایش ضربان قلب که با باطری کار می‌کرد، استفاده کنند. برای تخمین مقدار ماده بیهوشی در جریان خون، متخصص بیهوشی شروع به شمارش قطره‌های ماده بیهوشی کرد. فناوری بیهوشی به سی سال قبل بازگشته بود.
alt
تیم خنثی‌سازی به اتاق عمل آمد و تأیید کرد که یک شیء انفجاری در سر بیمار قرار دارد. یکی از پزشک‌ها به نام دکتر «باینی»، بعد از پوشیدن لباس زرهی، با احتیاط و ترس و لرز، بافت نرم بیمار را برش داد و گلوله انفجاری را تحویل تیم خنثی‌سازی داد.
h



کابل – 31 حمل

خبرگزاری وخت

 

نشریه آمریکایی "تایم"، مریم درانی عضو شورای ولایتی قندهار را به عنوان یکی از 100 فرد تاثیرگذار در جهان در سال 2012 میلادی برگزید.

 

خانم درانی علاوه بر عضویت در شورای ولایتی قندهار، به فعالیت های اجتماعی نیز اشتغال دارد. وی در حال حاضر مدیر مسوول ایستگاه رادیویی "میرمن" در شهر قندهار است.

 

خانم درانی 27 ساله، همچنین مسوولیت اداره موسسه غیردولتی "خدیجه کبرا (س)" را نیز بر عهده دارد که در زمینه حقوق زنان فعالیت می کند.

 

مجله تایم در مورد خانم درانی نوشته است: او به عنوان مالک و مسوول یک رادیوی محلی در قندهار که بر مسایل زنان تمرکز دارد و همچنین به عنوان عضو شورای ولایتی قندهار، با شجاعت فوق العاده به خاطر حقوق زنان در این حوزه کار می کند.

 

وی در ماه حوت سال گذشته حایزه جهانی "زن شجاع" را بدست آورده بود که همه ساله به 10 زن از سراسر جهان داده می شود که شجاعتی مثال زدنی از خود نشان داده اند و یا در زمینه حقوق زنان و بهبود موقعیت آنها در جوامع خود تلاش کرده اند.

 

پیش ازین، ماریا بشیر دادستان ولایت هرات و سعد محسنی مالک گروه رسانه ای موبی، دو شهروند افغان جایزه 100 فرد تاثیرگذار در جهان را از آن خود کرده بودند.

 

گزارش و ویرایش: وخت


برچسب‌ها: مریم درانی, یکی از 100 فرد تاثیرگذار جهان در سال 2012 میلادی

 

اولین پادشاه: احمد خان ابدالی، پسر زمان خان، از فرماندهان نظامی نادرشاه افشار بود. بعد از آن که نادر در قرحان به قتل رسید، احمد خان از اردوی نادر جدا شد و به سمت قندهار حرکت کرد. احمد شاه درانی در سال ۱۱۶۰هـ . در قندهار توسط سرداران و بزرگان افغانستان به پادشاهی رسید و در سال ۱۱۸۶هـ . از دنیا رفت. او اولین پادشاه و مؤسس افغانستان نوین است.

اولین رئیس جمهور: اولین رئیس جمهور کشور ما محمد داود خان است. او در سال ۱۳۵۲ ش در غیاب پسر عموی خود یعنی محمد ظاهر شاه آخرین پادشاه افغانستان که به خارج از کشور سفر کرده بود طی یک کودتا اعلان جمهوریت کرد. بدین سان نظام سیاسی کشور ما از پادشاهی به جمهوری تغییر کرد.

اولین قانون اساسی: اولین قانون اساسی در کشور ما بعد از استقلال از انگلستان در سال ۱۹۵۹ م توسط حکومت امان الله خان تدوین کردید.

 

اولین فضانورد: عبد الاحد ممند در سال ۱۹۵۹ م در سرده افغانستان به دنیا آمد. او تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در افغانستان در تحصیلات تکمیلی را در یکی از دانشکده‌های خلبانی و فضا نوردی روسیه ادامه داد. وی در طول تحصیل خود، خلبان فوق العاده‌ای شد و از میان همکارانش برای آموزش عالی و پرواز به ایستگاه فضایی«میر» انتخاب گردید. عبد الاحد ممند پس از گذراندن تحصیلات عالی به عنوان فضا نورد حرفه‌ای در سال ۱۹۹۸ م مشغول کار شد. سر انجام او در حالی که فقظ ۲۹ سال داشت به همراه دو نفر روسی به نام‌های لیاکوف و پولیکوف در ۲۹ آگست ۱۹۹۸ رأس ساعت ۵۵/۲ صبح اولین مأموریت فضایی خود را آغاز نمود. مأموریت این تیم فضا نوردی انجام تحقیقات و آزمایشات گروهی بود که به کمک دو فضا نورد دیگر که قبلاً در ایستگاه فضایی مستقر بودند انجام شد.

اولین میدان هوایی(فرودگاه): اولین طیاره را مردم کابل در هنگام جنگ استقلال ۱۹۱۹م در آسمان شهر کابل دیدند که چند بمب روی این شهر ریخت. بعد از کسب استقلال کشور(۱۲۹۸ش- ۱۹۱۹م) چند طیاره از اتحاد شوروی سابق و آلمان خریداری و اولین میدان هوایی افغانستان به نام:«خواجه رواش» در کابل ساخته شد.

اولین لیسه(دبیرستان): اولین لیسه در زمان حکومت حبیب الله خان(۱۹۰۱۹-۱۹۰۱م) در سال ۱۲۸۲ هـ .ش/۱۹۰۳م در کابل تأسیس شد.

اولین دارالمعلمین(تربیت معلم): اولین دارالمعلمین ابتدایی در افغانستان نیز در عصر امیر حبیب الله خان تأسیس گردید که مدت آن سه سال بود و ۸۰ نفر در آن تحصیل می‌کردند. در هر دوره این مؤسسه ۳۰ نفر معلم تربیت می‌کرد تا در ولایات رفته مدارس جدیدی را به وجود آوردند و یا در مدارس خود مرکز فعالیت نمایند. در آن عصر در ولایات تعلیم و تربیت به شکل قدیمی و سنتی توسط ملا امام- امام جماعت- صورت می‌گرفت. امیر حبیب الله دستور داد تا در تمامی مساجد تعلیم کودکان طبق برنامه رسمی معارف وزارت آموزش و پرورش و زیر نظر مأمور مکاتب رسمی صورت گیرد. اما این دستور امیر حبیب الله خان بنا به دلایلی جنبه‌ی عملی پیدا نکرد.

اولین اتومبیل: اتومبیل برای اولین بار در زمان امیر حبیب الله وارد افغانستان شد که در ابتدا مخصوص سواری امیر و درباریان بود.

اولین نیروگاه: نخستین نیروگاه برق در افغانستان در زمان پادشاهی امیر حبیب الله خان در کابل ساخته شد.

اولین طرح احداث راه آهن: در عصر امان الله(۱۹۲۹-۱۹۱۹م) توسط مهندسان آلمانی در حد خیلی محدود از کابل تا دارالامان به اجرا در آمد. در حال حاضر در افغانستان در تکه راه آهن وجود دارد که ادامه‌ی شبکه راه آهن روسیه است. یک خط آهن حدود ۱۰ کیلومتر از کوشک، در جمهوری ترکمنستان تا تور غندی در خاک افغانستان امتداد یافته و دیگری خط آهنی به طول ۱۵ کیلومتر از شهر ترند در جمهوری ازبکستان تا خیرآباد این دو خط آهن محدود توسط روس‌ها برای تسهیل حمل و نقل احداث گردیده است.

اولین اسکناس: اولین پول کاغذی (اسکناس یا بانکنوت) افغانستان در سال ۱۲۹۸خورشیدی در دوره امان الله خان به ارزش یک روپیه کابلی به چاپ رسید.در سمت راست این پول، نماد حکومت افغانستان ( محراب و منبر) و در وسط آن نشان حکومت امانی و در سمت چپ، عبارت “یک روپیه کابلی” به زبان فارسی نوشته شده بود.



افغانستان بصورت رسمی وبه عنوان نام یک کشور اسم تازه ای میباشد که به بخشی مهمی از سرزمین آریانای کهن وخراسان بعد از اسلام در حدود دو وسه قرن اخیر نهاده شده است. هرچند که قبل بر آن واژه ی افغان نه به سرزمین وکشور مستقل، بلکه به برخی عشایر وقبایل پشتون یکی ازاقوام کهن آریایی وقدیم خراسان زمین اطلاق می شد. اما بعداً بويژه پس از فروپاشی وتجزیۀ کشور وسیع خراسان یا همان آریانای کهن ودردورۀ سلطنت شاهان ابدالی کلمۀ افغان نخست از قبیله ی خاص پشتون به قبایل مختلف قوم پشتون وسپس به اقوام مختلف ساکن در محدودۀ کشورما نهاده شد. به قول میرغلام محمد غبار مؤرخ شهیر کشور:« بالآخره اسم افغان وافغانستان بمیان آمده وبه مرور قرون ازقبیله به قبایل وطوایف انتقال وبه تدریج ازنشیب های جبال سلیمان به تمام صفحات جنوب هندو کش تا دریای سند منتقل ودرنهایت به تمام ملت ومملکت خراسان قرون وسطی اطلاق گردید وامروز جانشین آریانای قدیم به شمار میرود. »

البته واژۀ افغان بسیار قدیم ترازاسم افغانستان که بعد از پادشاهی احمدشاه ابدالی وبه خصوص در دوران زمام داری بازماندگان او جانشین نام خراسان واسم رسمی مملکت ما شد وجود داشته است. عبدالحی حبیبی مؤرخ معاصر کشورکاربرد تاریخی واژه ی افغان را یک هزار وهفتصد سال قبل وانمود میدارد. 

اینکه کلمۀ افغان در اصل وریشه ی خود اززبان پشتو گرفته شده یا فارسی دری چندان روشن نیست. درحالیکه درمتون قدیم عربی وفارسی دری، افغان به قبیله ویاقبایل پشتون ساکن درمناطق جنوب وشرق کشور منسوب شده است اما درمورد پشتو بودن واژۀ افغان شک وتردید وجود دارد. درحواشی وتعلیقات فرید بیژند به کتاب جغرافیای تاریخی افغانستان تاًلیف میرغلام محمد غبار کلمۀ افغان ازکلمه های کهن دری خوانده می شود. درنوشته مذکور می آید: «درزمان کوشانیان، درسده های نخستین میلادی بود که درسرزمین پشتونان وهمسایگان، کیش بودایی گسترش پیدا کرد وجای کیش زردشتی را گرفت وازاین راه میان مردمان ایران(آریانا) وجه جدایی وشکاف مذهبی پدید آمد. تیره ای از کیش زردشتی روی میگرداند وازهم کیشان وهم نژادان خود جدا میگردد وچون درمنطقه ای که میزست، پیروان کیش زردشتی بسیار بودند، به منطقه دیگر که همباوران تازه را دربرداشت روی می آورد. وهمین باعث میگردد که درنظر بقیه زردشتی کیشان که همانا اشکانیان وساسانیان باشد "اوغان" خوانده شود.( جعفری، ص 1265) »

مؤلف انگلیسی کتاب افغانان یا گزارش سلطنت کابل جنرال مونت استوارت الفنستون نیز احتمال میدهد که واژۀ افغان ا زبان فارسی گرفته شده باشد. او می نویسد: « درمورد اصل نام " افغان" که اکنون بصورت عام بر آن ملت اطلاق می شود، اطلاعات دقیق ومشخصی دردرست نیست وشاید که نام جدید باشد. این نام را آنان از طریق زبان فارسی گرفته اند. » 

برغم آنکه واژۀ افغان برگرفته از زبان پشتو باشد یانه، این اسم از نخستین زمان کاربرد آن به قبیله ویا قبایل پشتون که درآغازعمدتاً دروادی رود سند ونواحی کوه های سلیمان میزیستند اطلاق میگردید. وقبل از آنکه افغانستان به عنوان نام کل کشور رسمیت وشهرت یابد وجانشین اسم خراسان شود، کلمۀ افغان دراسناد وتالیفات مؤ رخین وجغرافیه نگاران تنها معّرف قوم پشتون ومناطقی درجنوب وشرق کشور بنام افغانستان مبین محل ومنطقه سکونت پشتونها بود. مرحوم عبدالحی حبیبی نویسنده ومؤرخ افغان درتحقیقات وتتبعات خود این امر را روشن میدارد:« اما دربارۀ کلمۀ افغانستان هم میتوان گفت که این نام محدثی نیست که درعصر احمدشاه ابدالی خلق کرده باشند، بلکه قرن ها قبل از او یعنی هفتصد سال پیش ازاین موجود ومستعمل بود وما درتاریخ هرات سیفی هروی تالیف(حدود 721 هجری) می بینیم که وی همین سرزمین های شرقی افغانستان را تا مجاری سند بنام افغانستان می خواند وازاین بر می آید: درزمانیکه هرات پایتخت آل کرت بود ومملکت بعد از سپری شدن دوره های وحدت سیاسی غزنویان وغوریان بسبب تجاوز چنگیزیان بسوی تجزیه و ویرانی میرفت نام افغانستان درآنوقت هم رواج داشت ولی نه با وسعتی که درزمان امپراتوری احمد شاهی کسب کرده بود. درزمان تیموریان هرات مولانا کمال الدین عبدالرزاق ثمرقندی هروی که در سنه 816 هجری درهرات بدنیا آمده ویکی از دانشمندان ومؤرخان ورجال قضاء وسیاست دربار هرات بود تاریخ مطلع سعدین ومجمع بحرین خودرا درسنه (857 هجری) نوشت وی نیز دراین کتاب افغانستان را با همان وسعت جغرافی که سیفی میشناخت مکراَ مذکور میدارد که جزوی از مملکت وسیع تیموریان هرات بنام خراسان بود که معین الدین اسفزاری هم در روضات الجنات افغانستان را مکراُ ذکر میکند. »

مرحوم میرمحمد صدیق فرهنگ مؤرخ دیگر کشور نیز به معنی واحد ویکسان هردو واژه ی پشتون وافغان تأکید میکند: «هنگامیکه زبان پشتو به مرحلۀ خط وکتابت رسیده است کلمات افغان وپشتون درآثار نویسندگان وشاعران این قوم با مفهوم واحد به جای یکدیگر استعمال شده اند. بنا براین بطور کلی واجمالی میتوان گفت که خود پشتونها ترجیحاً خود را پشتون گفته اند، درحالیکه فارسی زبانان آنان را افغان وهندیان، پتهان نامیده اند وهرسه کلمه از سدۀ شانزدهم به بعد در کتابت راه یافته ودرمعنی واحد بکار رفته است.»

رویهمرفته نام افغانستان پس از پادشاهی احمد شاه ابدالی به تدریج جانشین اسم خراسان شد نه دردوران پادشاهی او. دردورۀ سلطنت وزمام داری احمد شاه درانی که امپراتوری وسیعی را تشکیل داد وبنیانگذار افغانستان نوین وسرسلسلۀ شاهان وحاکمان پشتون محسوب می شود نام مملکت بصورت رسمی نه افغانستان بلکه خراسان خوانده می شد. تغیرنام کشورازخراسان به افغانستان دریک مراسم رسمی دولتی، یا دریک گردهمآیی ومجلس بزرگ مردم بنام" لویه جرگه" وچیزدیگر ویا دریک همه پرسی ونظرخواهی عمومی ویا رفرندم عملی نگردید. احمدشاه ابدالی بنیانگذاردولت معاصرافغانستان نیزخودرا پادشاه خراسان می خواند. درحالیکه برخی به اشتباه فکرمیکنند نام افغانستان بگونۀ رسمی ازسوی اوبرگزیده شده است. جانشینان اوتا شاه شجاع نیزخودرا پادشاه خراسان می خواندند. اولین بار درمکاتبات ومعاهدات رسمی با دولت های خارجی واژۀ افغانستان را لارد اکلند انگلیسی، وایسرای شبه قارۀ هند درنامۀ خود عنوانی شاه شجاع پادشاه وقت در آگست 1838( جمادلاول 1204) بکار برد. وحتی جنرال استورات الفنستون که در راًس هیئتی بریتانیا دراکتوبر 1808 بدربار شاه شجاع میرود وبعداً کتاب افغانان یا سلطنت کابل را نوشت نام رسمی کل کشور مارا خراسان میگوید. او می نویسد: « نامی که توسط ساکنان سرزمین برتمام کشور اطلاق می شود خراسان است اما واضح است که به کار بردن این نام درست نیست؛ ازیکسو تمام سرزمین افغانان درمحدودۀ خراسان داخل نیست واز سوی دیگر دربخش مهم آن ایالت، افغانان ساکن نیستند. »

اینکه الفنستون کاربرد نام خراسان را به قول خودش به این دلیل که دربخش مهمی آن افغانان ساکن نیستند نادرست میداند از سیاست های انگریزی استعماری آن دوران بریتانیا ناشی می شود. همان سیاست ایجاد تفرقه بنام قومیت ها وجلوگیری از رشد وایجاد ملت - دولت درافغانستان ودربسیاری از سرزمین های تحت اشغال واستعمار. وگرنه الفنستون به خوبی میداند که نام خراسان درطول قرون متمادی نام رسمی سرزمین وکشوری بود که افغانستان کنونی بخش عمدۀ آن را تشکیل میداد ودرآن کشور به قول الفنستون افغانان که منظوراو پشتون ها است ساکنان قدیمی خراسان بودند وازکهن ترین اقوام آریایی محسوب می شدند. بیان حدود وقلمرو کشور خراسان درمنابع مختلف محققین، مؤرخین وجغرافیا نگاران دنیا هیچ نقطه ی ابهامی دراین مورد باقی نمیگذارد. عبدالحی حبیبی مؤرخ کشور می نویسد: « درسنۀ 733 ق هنگامیکه ابن بطوطه جهانگرد عربی ازاین جا بسوی هند ازدریای سند گذشت( محرم 734 ق) وی تمام این سرزمین را به شمول ترمذ وسرخس وهرات تا سلسله کوه هندوکش وسلیمان ودره هایی که از کابل وغزنی بسوی کنار های سند گذشته خراسان می نامد. این تسمیه وقتی خوبتر تحقق میابد که شاهرخ پسر امیر تیمور هرات را مرکز خراسان وپایتخت خود میگرداند وحدود مملکت او ازدریای سند تا حدود پارس میرسد... .

درسنه 922 ق بابر ازکابل بردهلی تاخت چون آن شهر را گرفت جمالی دهلوی درمدحش گفت:

ازخراسان چون به هندوستان شدی آمد ترا

بخت و دولت دریمین فتح ونصرت دریسار

دراین وقت نزد جمالی دهلوی تمام کابلستان تا دریای سند خراسان بود. » 

همچنان همانگونه که دربالا گفته شد شاهان پشتون درانی تا دورۀ شاه شجاع خودرا شاهان خراسان می خواندند. وحتی مردم عام قوم پشتون، عشایروقبایل مختلف پشتون درولایات جنوب وشرق دردو سه قرن اخیرهم حین سفرتا شبه قارۀ هند خودرا ازکشور خراسان می نامیدند. به قول مرحوم عبدالحی حبیبی:« مردم افغانستان مخصوصاً پشتوزبانان کوچی وقتیکه ازمساکن خود درولایات ننگرهار وپختیا(پکتیا) وغزنی وقندهاردرزمستان بسوی شرق حرکت می کنند ودرآنجا ازسرزمین های کوهستانی خود به مراتع تاریخی قدیم دروادیهای دریای سند پای می نهند چون مردم بومی از وطن اصلی شان بپرسند گویند ازخراسان آمدیم ودروادی پیشین بین هند وباغ وقلعۀ سیف الله تا کنون جایی بنام خراسان کاکرنا میده می شود که وسعت شرقی این نام را می رساند.»

کشورافغانستان حتی درزمانیکه ازخراسان به این نام تغیریافت هرچند نه به وسعت آریانا وخراسان زمین اما بیشترازمحدوده ای بودکه افغانستان امروزرا تشکیل میدهد. آخرین تجزیه وجدایی بخش های این کشورپس ازورود وسلطۀ استعماری انگلیس ها به شبه قارۀ هند بود که خط دیورند توسط آنها بروی مرزهای شرقی وجنوبی کشیده شد. آنچه که درپیامد تجزیه وجدایی بخش های مختلف کشور درتمام دوره های آریانا، خراسان وافغانستان معاصر عرض اندام کرد، ایجاد کشورغیرطبیعی با تفاوتهای قومی، زبانی وحتی نژادی بود. ایجاد کشوری متشکل ازاقلیت های قومی وتباری. چون بخش بزرگ وبدنه های اصلی اقوام دربیرون ازافغانستان کنونی درهمان قلمروآریانای کهن وخراسان قدیم با نام وعنوان متغیرباقی ماندند. این وضعیت وموقعیت به عنوان یکی ازعوامل نامساعد وحتی بازدارنده درایجاد وگسترش هویت واحد ملی تبارزکرد. سیاست تنگنظرانه وغیرملی حاکمیت ها، ناهمگرایی وناکارآیی عوامل گفته شده را هنوزنامساعد تروناکارآمدترساخت وبرمیزان بازدارندگی آن افزود. مسلماٌ تداوم چنین سیاستی ازسوی قدرت وحاکمیت سیاسی درهرهیئت وهویتی چیزی بیشترازچرخش دورانی باطل وزجرآورنیست. واقع گرایی ونگرش عقلایی درتفکرات سیاسی واجتماعی درهردومیدان نظری وعملی یگانه راه بیرون رفت ازاین واماندگی ودرجازدگی محسوب می شود. ما درزمان امروزقرارداریم ومسیر حرکت ما نه پشت به فردا ورو به گذشته بلکه پشت به گذشته و رو به فردا است. رفتن به گذشتۀ آریانا وخراسان واحیای مجدد آن هرچند که افتخارآفرین وشکوهمند باشد چیزی بیشترازیک فکر واندیشۀ احساسی وعاطفی متناقض با واقعیت های کنونی نیست. امروز نام کشورما افغانستان است. باوجودیکه افغانستان در آغاز به محل مورد سکونت قوم پشتون یکی از اقوام کهن سرزمین وکشورخراسان اطلاق می شد وافغان به عنوان واژه ی مترادف پشتون مورد استعمال بود، اما اکنون افغانستان نام کشورمستقل و واحدیست که درآن اقوام مختلف به شمول پشتونها زندگی می کنند. افغان نیز برخلاف گذشته ازلحاظ قانونی، حقوقی وعملی تنها معّرف پشتون ومترادف کلمۀ پشتون نیست بلکه باشندگان این سرزمین منسوب به اقوام مختلف را شامل می شود. هرچند سیاست تبعیض آمیزوغیرملی برخی ازشاهان وزمام داران پشتون از شکل گیری ملت واحدی بنام وهویت افغان که همه اقوام خودرا دراین هویت ببینند جلوگیری کرد. اما این از وجایب دولت افغانستان وهمه روشننفکران وسیاستمداران کشور است که در شکل گیری هویت واحد ملی ووحدت ملی گام بردارند. اینکه هویت ملی چگونه شکل می گیرد؟ وحدت ملی چگونه تأمین می شود؟ دولت ملی چه دولتی را می توان گفت ووظیفۀ آن درقبال روند وجریان تشکیل ملت وتأمین وحدت ملی چیست به بحث وبررسی جداگانه وبیشتری نیازدارد که درمقالۀ دیگری به آن پرداخته خواهد شد.

اقتباس از سايت: http://www.jahangasht.com



 

رهنورد زریاب در گفتگو با رادیو دویچی ویله

دویچه ویله: آقای زریاب، آیا تفاوتی میان زبان فارسی و زبان دری وجود دارد؟

زریاب: زبانی که ما امروز به آن سخن می‌گوییم، در گذشته‌ها با سه نام یاد شده است: زبان دری، زبان فارسی دری و هم زبان فارسی. مثلاً در این شعر حافظ:

چوعندلیب فصاحت فروشد ای حافظ

تو قدر او به سخن گفتن دری بشکن

در این بیت حافظ این زبان را دری می‌گوید، اما در جای دیگر:

شکر شکن شوند همه طوطیان هند

زین قند پارسی که به بنگاله می‌رود

در این بیت حافظ عین زبان را فارسی می‌نامد. حتا شاعران و سخن‌سرایان پشتو گاهی این زبان را زبان دری گفتند، گاهی فارسی. مثلاً اشرف خان هجری فرزند خوشحال خان ختک می‌گوید:

آفرین ای ختک به نظم دری

پیش ارباب فضل منظوری

در جای دیگری او همین زبان را، زبان فارسی می‌گوید. بنا بر آن همین زبان که ما به آن صحبت می‌کنیم و می‌نویسیم، در گذشته‌ها هم به زبان فارسی یاد شده است و هم به نام زبان دری و هم زبان فارسی دری. پس هیچ فرقی میان این سه نام وجود ندارد، یعنی هر سه نام برای عین مدلول، برای عین زبان به کار رفته است.

ما وقتی که خُردسال بودیم و به مکتب می‌رفتیم، بر پشت کتاب ما نوشته شده بود: «قرائت فارسی»، یعنی تا دهۀ چهل ،همین زبان هم در دولت و هم در بین کوچه و بازار به نام زبان فارسی یاد می‌شد. فقط زمانی که قانون اساسی در سال 1343 تصویب شد، در آن جا نام این زبان را دری گذاشتند. اما محتوای زبان تغییری نکرد.

و هیچ فرقی نیز در این زبان در میان کشورهای ایران، تاجیکستان و افغانستان وجود ندارد، بلکه فرق در لهجه و یا گویش‌های یک زبان واحد است. و شما می‌دانید که لهجه و گویش نه تنها در بین کشورها، بلکه در یک کشور نیز فرق دارد؛ مثلاً تفاوت میان گویش‌های عین زبان در هرات، بدخشان، غزنی و کابل در افغانستان، و تفاوت میان گویش‌ها در شهرهای ایران مانند قزوین، تهران، اصفهان و شیراز. اما در اصل زبان که زبان نوشتاری است، در بین ایران و افغانستان هیچ فرقی وجود ندارد و در گذشته نیز چنین بوده است:

ناصر خسرو در شمال شرق افغانستان در یمگان بدخشان می‌زیست، حافظ در شیراز جنوب ایران زنده‌گی می‌کرد، اما هردو به عین زبان می‌نوشتند، زبان حافظ را هم ایرانی می‌فهمد و هم ما می‌دانیم.

حافظ به زبان فارسی شعر سروده است؛ اگر میان زبان فارسی و دری فرقی می‌بود، پس ما نباید زبان حافظ را می‌فهمیدیم. جامی در افغانستان امروز زنده‌گی می‌کرد و به زبان دری شعر سروده است، پس اگر آن زبان دری از زبان فارسی فرق داشت، آن‌وقت ایرانی‌ها امروز زبان جامی را نمی‌فهمیدند. به همین ترتیب حضرت خداوندگار بلخ در قونیه ترکیه زنده‌گی می‌کرد، اما زبانی که به کاربرده است، هم ایرانی‌ها می‌فهمند، هم تاجیک‌ها می‌فهمند و ما هم در افغانستان می‌فهمیم. همۀ این‌ها نشان دهندۀ این است که این سه نام که بریک زبان گذاشته‌اند، نام‌های اعتباری‌اند و هیچ دلالت به این ندارد که در این سه کشور سه زبان مختلف وجود دارد. این سه کشور زبان واحدی دارند و آن زبان دری است یا فارسی دری و یا زبان فارسی است.

دویچه ویله : نظرشما درباره برخورد اخیر مقامات وزارت اطلاعات و فرهنگ چیست؛ آیا این برخورد سیاسی است یا یک برخورد فرهنگی و علمی؟

زریاب: دراین قسمت یک مقدار سیاست نقش دارد و یک مقدار جاه‌طلبی‌های اشخاص. آنانی که این سر و صدا‌ها را راه می‌اندازند، به گروهی تعلق دارد که می‌خواهند جلو رشد و گسترش زبان فارسی را در افغانستان بگیرند. اما اینان همواره اشتباه می‌کنند. آن‌ها باید یک نکته را بفهمند که این زبان، زبانی است که درسطح جهانی شناخته شده است و چهره های درخشانی از این زبان مثل فردوسی، مولانای بلخ، سنایی، حافظ، سعدی، ناصرخسرو مانند جامی برخاسته‌اند. این‌ها چهره‌هایی‌اند که درسطح جهان شناخته شده‌اند. همین بس خواهد که بگوییم که نهادی چون یونسکو این زبان را پاس می‌دارد، مراسم تجلیل برگزار می‌کند؛ همین یونسکو یک سال تمام را به مولانا اختصاص می‌دهد. از همه این‌ها می‌توان استنباط کرد که این زبان چه عظمتی دارد، این زبان چه زبان شناخته شده‌یی است.

پس اگر این آقایان می‌خواهند جلو رشد این زبان را در افغانستان بگیرند، سخت در اشباه هستند. جلو رشد چنین زبانی را با چنین غنایی تاریخی و با چنین غنایی فرهنگی هرگز نمی‌توان سد کرد.

دویچه ویله: نظر شما در بارۀ واژه‌های چون «دانشگاه»، «دانشجو» و «دانشکده» چیست؟ اینان می‌گویند که این‌ها واژه‌های بیگانه و از ساخته‌های ایرانی‌هاست. نظرشما چیست؟

زریاب: ببنید، ما به این کاری نداریم که این واژه‌ها را کی ساخته است، برای ما اصالت واژه‌ها ارزش دارد. مثلاً واژۀ «دانشگاه» را در نظر گیریم: این واژه از دو بخش ساخته شده است: اسم «دانش» و پسوند «گاه». واژه دانش حد اقل از یک هزاروسیصد سال به این طرف در آثار زبان فارسی به کار رفته است، همین طور نیز پسوند «گاه». ما ترکیب‌های فراوانی ساخته شده با این پسوند داریم مانند «کارگاه» و امثال آن.

بنا براین مهم این نیست که این واژه‌ها در کجا ساخته شده است، مهم این است که بدانیم آیا این واژه‌ها ریشه در زبان دری دارد یا ندارد. ما همه می‌دانیم که واژه‌های «دانشگاه»، «دانشکده»، «شهردار» و «شهرداری» همه در متن زبان دری فارسی ریشه دارند و ریشه بیش‌تر از هزار سال نیز دارند. بنابر این ما این واژه‌ها را واژه‌های بیگانه تلقی نمی‌کنیم، ما این واژه‌ها را در جملۀ واژه‌های اصیل زبان فارسی دری می‌دانیم.

دویچه ویله : یک جهان تشکر.



 
 
 
سرود ملی افغانستان به زبان فارسی

این کشور افغانستان است | این عزت هر افغان است
میهن صلح جایگاه شمشیر | هر فرزندش قهرمان است
این کشور میهن همه است | از بلوچ ، از ازبک
از پشتون از هزاره ها         | از ترکمن و تاجیک ها
همه عرب و گوجر ها         | پامیری نورستانی ها
براهویی است و قزلباش     | همه ایماق و پشه ئیان
این کشور همیشه تابان خواهد بود | مثل آفتاب در آسمان کبود
در سینه ی آسیا              | مثل قلب جاویدان
نام حق است ما را رهبر     | می گوییم الله اکبر ، می گوییم الله اکبر
 
 
سرود ملی افغانستان به زبان پشتو

دا وطن افغانستان دی      |  دا عزت د هر افغان دی
کور د سلوی کور د توری   |  هر بچی یه قهرمان دی
دا وطن د تولو کور دی      |  د بلوچو د ازبکو
د پشتون او هزاره وو        |  د ترکمنو د تاجکو
ورسره عرب ، گوجر دی    پامیریان ، نورستانیان
براهوی دی ، قزلباش دی |  هم ایماق ، هم پشه ییان
دا هیواد به تل زلیژی       |  لکه لمر پرشنه آسمان
په که در آسیا به            |  لکه زره و جاویدان
نوم د حق مودی رهبر     |  وایو الله اکبر وایو الله اکبر
 


 

فیلم کوتاه " نسیمه، خاطرات روزانه دختری مهاجر"ساخته صحرا کریمی، بازهم جایزه گرفت.
فیلم  نیمه مستند " نسیمه ، خاطرات روزانه دختری مهاجر"  ساخته بانو صحرا کریمی، فیلمساز جوان افغانستان موفق به دریافت جایزه بهترین فیلم کوتاه داستانی " آکادمی فیلم و تلویزیون اسلواکی" شد.
این جایزه از مهمترین جوایز سینمایی کشور اسلواکیا است که به اسکار اسلواکیا مشهور است.

نسیمه، خاطرات روزانه دختری مهاجر، فیلم داستانی ۵۰ دقیقه ای است که این بانوی کارگردان خود در نقش نسیمه در این فیلم بازی کرده است.نسیمه، خاطرات روزانه دختری مهاجر، فیلم داستانی ۵۰ دقیقه ای است که این بانوی کارگردان خود در نقش نسیمه در این فیلم بازی کرده است.
ارزش این جایزه برای هنرمندان اسلواکیا، با جشنواره سزار در فرانسه و دیوید در ایتالیا برابری می کند.
این جایزه مهم هر دو سال یک بار برگزار  می‏ شود و به بهترین فیلم‏های ساخته شده در داخل کشور اسلواکیا جایزه داده می شود.
گفته می‏ شود که  فیلم بانو صحرا کریمی در این فستیوال، از بین ده ‏ها فیلم شرکت کننده و به عنوان اولین فیلم یک کارگردان غیر بومی، این جایزه را روز سه شنبه 17 آپریل (29 ماه حمل) از آن خود کرد.
پیشتر نیز این فیلم " نسیمه، خاطرات روزانه دختری مهاجر" در سال 2010  به عنوان نماینده کشور اسلواکیا به اسکار دانشجویی جهان راه یافته بود.
نسیمه، خاطرات روزانه دختری مهاجر، فیلم داستانی ۵۰ دقیقه ای است که این بانوی کارگردان خود در نقش نسیمه در این فیلم بازی کرده است.
داستان فیلم، روایت مشکلات مهاجرت یک دختر جوان افغانستانی به اروپا است.
فیلم از آن جا شروع می‏شود که نسیمه برای ادامه تحصیل به اسلواکیا پناهنده و در میدان هوایی با  دختر اسلواکیایی آشنا و با هم دوست می‏شوند.

بانو صحرا کریمی، دانشنامه دکترای خود را در رشته سینما از دانشکده فیلم و تلویزیون براتیسلاوای کشور اسلواکیا دریافت کرده است.بانو صحرا کریمی، دانشنامه دکترای خود را در رشته سینما از دانشکده فیلم و تلویزیون براتیسلاوای کشور اسلواکیا دریافت کرده است.
نسیمه باید به تنهایی به اردوگاه مهاجران برود. آن هم در میان مردان مهاجر که برخی به دیده شهوت آلود به او می نگرند و بعضی هم به دیده ترحم.
بانو صحرا کریمی، دانشنامه دکترای خود را در رشته سینما از دانشکده فیلم و تلویزیون براتیسلاوای کشور اسلواکیا دریافت کرده است.
در ماه ثور سال گذشته نیز بانو کریمی در بخش فیلم ‌های مستند کوتاه جشنواره فیلم بین‏ المللی کیش، جایزه بهترین فیلم تحقیقی را با فلم "زنان افغان پشت فرمان رانندگی" در یافت کرده بود.
محمد جانان - تهران
بخدی






نوشته ی : حامد علمی



تشریف آوری و آغاز همکاری های قلمی ژورنالیست شهیر و نویسنده گرامی ، دوست عزیزم آقای حامد جان علمی را با سایت آزمون ملی خیر مقدم و تبریک و تهنیت عرض داشته ، موفقیت های زیاد برای این جوان با استعداد و آزادیخواه وطندوست در زندگی آرزو دارم . / ویس ناصری
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
خبر شهادت استاد عبدالصبور فرید نخست وزیر سابق و عضو مجلس سنای افغانستان مواصلت نمود. بنده در این نوشتار می خواهد خاطراتی ایامی را بنگارد که استاد فرید با کاروان از مجاهدین و همراهانش روانه کابل بود و من منحیث خبرنگار می خواستم برای اولین بار او را دیده مصاحبه کوتاه با او انجام دهم.
در 6 جولای 1992 با چند تن از بلند پایگان وزارت دفاع افغانستان و حکومت مجاهدین به کوتل خیرخانه رفته تا از ورود استاد عبدالصبور فرید فرمانده مقتدرمجاهدین در ولایت کاپیسا و نخست وزیر حکومت مجاهدین به شهر کابل، خبر تهیه کنم.
من با داکتر عبدالرحمن، داکتر عبدالله، صدیق چکری، جان جینینگز خبرنگار امریکا آژانس خبر رسانی اسوشیدت پرس و تنی چند منتظر بودیم تا استاد فرید با کاروان از طرفدارانش به کابل بیاید.
در سالهای جهاد مشتاق دیدار استاد فرید بودم ولی هیچ گاه فرصت سفر به ولایت کاپیسا برایم میسر نگردیده بود اما از قهرمانی ها و دلیری این فرمانده بارها شنیده بودم. خصوصا بعد از اینکه با یکی از استادان دارالمعلیمن که عبدالصبور در آنجا درس می خواند آشنایی نزدیک پیدا نموده و توسط او با پدر بزرگوار فرید، استاد عبدالشکور آشنا شده و از زبان آن دو بزرگ مرد صحبت های فراوان در باره او شنیده بودم.
رفتن به کوتل خیرخانه از یک طرف موضوع خبری همان روز بود از طرف دیگر دیدن یکی از بزرگترین فرماندهان جهاد که در 21 جولای 1986 توسط حکومت داکترنجیب با هفت تن دیگر از فرماندهان مجاهدین هر یک احمد شاه مسعود، پناه خان، اسمعیل خان، علا الدین خان، مولوی جلال الدین حقانی، ملا ملنگ و سید منصور حسین یار غیابا به اعدام محکوم شده بود هر خبرنگار را هیجانی می ساخت.
کاروان از مجاهدین و هواداران استاد فرید از کاپیسا به شهرک قره باغ و از آنجا راهی کوتل خیرخانه شدند. ما منتظر پدیدار شدن کاروان بودیم اما مقامات حزب اسلامی افغانستان بنابر دلایل که نزد شان موجود بود کاروان استاد فرید را در نزدیکی کوتل توقف داده و منتظر ورود به کابل بودند.
من استاد فرید را نمی شناختم تنها عکس او را دیده بودم و سایر همراهانم نیز به مشکل می توانستند او را در بین سیل از مجاهدین تشخیص دهند.
من به کمک منیر برادر قوماندان طارق آمر مجاهدین حزب اسلامی در جبل السراج و یکی از کارمندان دفتر سیاسی آن حزب از میان دهها مجاهد و فرد مسلح از کوتل خیرخانه بطرف قلعه مراد بیگ پای پیاده در حرکت شدم تا استاد فرید را در بین همقطارانش بیایم.
در کنار جاده کابل- چاریکار جمعی از فرماندهان حزب اسلامی افغانستان در زیر سایه درختی نشسته مصروف جلسه بودند. این فرماندهان از طرف دهها مرد مسلح حفاظت می شدند در میان آنها استاد فتح فرمانده حزب در ولایت پروان، عبدالکریم عابد مشهور به کریم قره باغ و دو سه تن دیگر را می شناختم اما استاد فرید در بین آنها دیده نمی شد.
دور ترک از جمعی فرماندهان شخص لاغر اندام، لباس شتری رنگ و واسکت سیاه بتن روی چادر ایستاده به ادای نماز مشغول بود. منیر از دور اشاره نموده گفت آنکه زیر سایه درخت به ادای نماز مصروف است استاد فرید می باشد.
بلی آن مرد لاغر اندام با ریش متوسط، لباس محقر و بی آلایش که کوچکترین آثار کبر و نخوت در او مشاهده نمی شد، نخست وزیر یک کشور بود.
خواستم به او نزدیک شویم اما به یکبارگی اطلاع آمد که کاروان روانه می شود و ما با سرعت بطرف محل اصلی خویش برگشته و منتظر کاروان مجاهدین شدم.
در صندلی جلو موتری آقای قدیر کریاب و در عقب آن آقایان نواب سلیم، قریب الرحمن سعید و تنی چند نشسته بودند. منیر بلند صدا زده گفت که استاد در سیت عقبی آن موتر نشسته است. موتر به سرعت براه افتاده بود اما من با سماجت جلو موتر ایستاده شده آنرا توقف دادم. هنوز موتر توقف نکرده بود که در عقبی موتر را باز نموده و در حالیکه پایم به شدت به دروازه موتر اصابت کرد مکروفن را نزدیک استاد نموده، سوالی را مطرح ساختم.
اگرچه مقامات حزب اسلامی از عمل من مبنی بر ایستاده شدن در بین سرک و توقف دادن موتر استاد فرید ناراحت بودند اما نخست وزیر افغانستان با پیشانی گشاده ما چند تن خبرنگار را که بی صبرانه منتظر بودیم مخاطب قرار داده گفت "خدا کند با آمدن ما به شهر کابل جنجال ها خاتمه پیدا کند و مردم در آرامی و آسودگی زندگی کنند.این آرزو و هدف ما است." استاد فرید این جمله را گفته موترش به سرعت به راه افتاد و تمام جاده های منتهی به شهر بسته شد و نتوانستم تا شاهد ورود او به قصر صدارت باشم.
روز بعد خبر آمد که احمد شاه مسعود وزیر دفاع حکومت مجاهدین به دیدار استاد فرید می رود و در قصر گلخانه صدارت با او ملاقات می نماید.
با مشکل فراوان به کمک آقایان قریب الرحمن سعید، نواب سلیم و قدیر کریاب به قصر صدارت راه یافتم و از پشت شیشیه ها آن دیدم که دوتن از نامدارترین فرماندهان چریکی دنیا، دو قوماندان بزرگ جهاد افغانستان با داشتن هزاران فرد مسلح که اضافه از یک دهه با ابر قدرت شوروی جنگیده اند، با سادگی و تواضع با هم صحبت می کنند و بر یکدیگر احترام می گذارند. آن دو فرمانده مقتدر یک کشور بودند که بخاطر تصاحب مقام های لرزان و قصر ها بی بنیاد آن صد ها تن یکدیکر را کشتند، بالای یکدیگر بمب و راکت ریختند، برادر در کشتن و کور نمودن برادر دست داشت، پدر علیه پسر دسیسه ساخت و پسران کاکا بیدریغ بر یکدیگر تاختند اما آن دو یکدیگر را می ستودند و تواضع می کردند و از پشت شیشه چنان می نمود که یکی استاد و دیگر شاگردی است که در صحنه امتحان قرار دارند. یا دو دانش آموزی هستند که یکی دروس را از بر کرده و به دیگری بازگو می کند و بعد از اندکی جاهها دوهمصنفی عوض می شود.
صحبت به طول انجامید و آن دوتن در حالیکه جرعه جرعه چای می نوشیدند و اکثرا مسعود بزرگ پیاله های چای را پر می کرد، با همدیگر صحبت می کردند و احدی اجازه نداشت تا مزاحم صحبت آنها شود.
صحبت تمام گردید و مسعود بزرگ از تعمیر گلخانه خارج شد. به مسعود نزدیک شده و راجع به صحبت با استاد فرید پرسیدم. مسعود بزرگ گفت "استاد انسان بزرگوار است من منحیث یک سپاهی به اواطمینان دادم که کاملا تحت قومانده دولت می باشم و هرچه به خیر افغانستان است انشا الله انجام می گیرد. برو و مسایل را از استاد فرید پرسان کن او به همه چیز آگاه است."
مسعود را ترک کرده به دیدار استاد فرید رفتم در حالیکه چند تن دیگر از بلند پایگان حزب اسلامی حاضر بودند، از او خواستم تا با من مصاحبه نماید. استاد فرید پیشنهاد مصاحبه را نپذیرفت به اتاق داخل شده از من خواست تا با او بیایم.
استاد در حالیکه ایستاده بود دستم را گرفت و از اینکه روز گذشته پایم به دروازه موتر او تصادف کرده بود، جویای حال پایم شد. از استاد پرسیدم که مسعود را چطور یافتید؟ او با تواضع گفت "آمر صاحب انسان بزرگ است نظرات بسیار نیک دارد خدا کند بتوانیم به این مملکت صلح و امنیت را با بیاوریم." سوالات متعدد را مطرح ساختم اما او بطور غیر رسمی جواب داده نخواست تا آنها را ثبت کنم.
استاد فرید را در ایام اقامتش در کابل منحیث نخست وزیر فقط دو بار دیدم. بار اول در داخل موتر بود و یک جمله گفت و بار دوم همان دیدار بود.
از سیمای استاد صفا و صمیمیت می بارید. او بیش از حد متواضع و خوش صحبت بود. به آبادی و آرامی کشورش سخت علاقه مندی نشان می داد. از اینکه گروههای مختلف مجاهدین با هم دیگر در نزاع بودند سخت متاثر و مایوس بود. آمدنش به کابل و پذیرفتن پست نخست وزیری را صرف بخاطر آرامی کشورش قبول نموده بود ورنه به مناصب دنیایی هیچ گونه علاقه مندی نشان نمی داد و تا آخر هم همان طور وارسته، قانع، با عزت، حلیم و متین باقی ماند.
یادش گرامی و جنت برین جایش باد



ولايت کاپيسادر مسير تاريخ  

ولايت کاپيساازولايات مرکزی فغانستان بشمار ميرودکه دربين ولايات پنجشير،لغمان ،پروان وکابل موقعيت دارد ،کاپيسااز نظر اداری هم درزمانه های بسيار قديم وهم اززمانه هامعاصر گاهی مربوط به ولايت کابل  و گاهى مربوط به ولايت ميشد ،کاپيساازنظر قدامت تاريحی يکی ازجمله ولايات قديم وباستانی افغانستان بشمارمی رود درزمانه های بسيار قديم گاه گاهی به حيث مرکزى اپايتخت افغانستان هم بشماررفته وپادشاهان مقتدرآنزمان درآنجازندگی ميکردند .دراين مقاله کوتاه ولايت کاپيسا را اززمانه های بسيارقديم تاامروزاز روی منابع وماءخذ معتبر تاريخی مطالعه وبررسی مينمايم .

          کاپيسا درزمان دولت هخامنشی ها:

          درزمان دولت هخامنشی  هادرقرن ششم قبل ازميلاد درافغانستان دولت مرکزی ومستقل وجودنداشت وافغانستان توسط حکمرانان محلی اداره ميشد وهمين حکمرانان محلی افغانستان هم امورداخلی هر محل وولايت را کنترول واداره ميکردند وهم درمقابل حملات خارجی مقاومت ودفاع ميکردند .درآنزمان يعنی درقرن ششم قبل ازميلادکه دولت هخامنشی های فارس به اوج خود رسيده بود وپادشاهان قوی ومقتدرجهان را سرکوب نموده وکشورهای شان رامتصرف شده بود،ولايت کاپيسابه حيث يک ولايت محلی افغانستان توسط حکمرانان محلی اداره ميشد.دولت هخامنشی هاباهمان زو روقدرت خودخواست که اين ولايت افغانستان رامتصرف شود.ومانندديگرنقاط جهان آن راتصرف کند.مگرباوجوداينکه درافغانستان دولت مرکزی وجودنداشت وتوسط نيروهای محلی به خصوص مردم کاپيسا نير وهای دولت هخامنشی به سقوط مواجه شد ودراينجاشکست خورد.درمورد اين شکست دولت مقتدرهخامنشی هادرقرن ششم قبل ازميلاددرکاپيسا،مورخ مشهورافغانستان درکتاب معروف خود «افغانستان درمسيرتاريخ »» چنين می نگارد:«کوروش هفتمين پادشاه سلسله هخامنشی هادرقرن ششم قبل ازميلاد،دولت ماراالنهر را ازبين برداشت و دولت ليدی رادراسيای صغيرکه ازدوقرن به اين طرف موجودوقوی بوداز بين برد،متعاقبأ بلاديونانی آسيای صغير را،مثل متصرفات دولت ليدی به ايران الحاق نمود .همچنين کوروش دولت کلده جدیدرامنقرض وسرزمین بین النهرین راجزمتصرفات ایران قرارداد.

کوروش باچنین قدرت متوجه تسخیر باختریان ثروتمندگردید وازسال 545 تا539 قبل ازمیلادبه افغانستا ن که فاقد دولت مرکزی بودجنگ کرد،مردم افغانستان شش سال دربرابر سپاه کوروش جنگیدند،معهذاکوروش ایالات کرمان ،پارتیا،باختر،ستاکیدیا««هزار جات »» سیستان ،بلوچستان وگندهاراراتسخیر ودرکاپیساجنگ های سختی نمود،مگر خودش نیز درسال 529 قبل از ميلاد دريکی از اين جنگ ها کشته شد.

          کاپيسا درزمان حکمروايی اسکندرمقدونی :

           اسکندرمقدونی پسرفليپ پادشاه مقدونيه يونان بود ،بعد ازمرگ پدرش او درمقدونيه يونان پاچاشد،اسکندرمقدونی درسال 334 قبل ازميلاد بادولت هخامنشی های ايران که درآن زمان ازجمله دولت های مقتدرجهان بودجنگ راآغازنمود.ودرجريان سه جنگ دولت هخامنشی هاراازبين بردوايران رااشغال نمود.اسکندرمقدونی باسپاه قوی خويش درمدت چهارسال توانست که آسيای صغير،مصروايران رابگيردوبعدازآن بفکرتسحيرهندوستان افتادودرقدم اول افغانستان درسرراه اوقرار داشت .

          اسکندرمقدونی درسال 330 قبل از ميلا دازايران به افغانستان  که فاقددولت مرکزی بود حمله نمودوتوانست که سرزمين افغانستان رااشغال نمايد درافغانستان ولايت کاپيسا يکی ازمراکزمهم اسکندرمقدونی بود،وبرای اسکندرمقدونی اهميت زياد داشت ،علامه پوهاندعبدالحی حبيبى درکتاب ««تاريخ مختصرافغانستان »»خوددرموردداخل شدن اسکندرمقدونی به کاپیسا چنین می نویسند:(...اسکندرمقدونی به فتح وادی کابل وجبال پامیزادی روی نهاد ،ودراوایل زمستان وماه نومبر329 قبل ازمیلادبه کابل رسیدوعازم کاپیساشد وشهراسکندریه قفقازرادرهوپیان حوالی چاریکاربنانهاد) .

          کاپیسادرزمان سلطنت یونان وباختری :

          بعدازمرگ اسکندرمقدرنی درسال 327 قبل ازمیلاد امپراتوری وسیع اودربین حکمرانان اسکندرمقدرنی تقسیم گردید .میلیوکوش که مقتدرترین آن ها بوددرایران وشام پادشاهی خویش  راتشکیل دادودرکوشش این شدکه تمام ساحات فتح شده اسکندرمقدونی رابدست بیاورد. درزمان زمامداری اواین پلان اوعملی نشد.

          درزمان حکمرانی انتیوکوش دوم پسر سیلیوکوش یونانی ««دیودوت »»به حیث حکمران باختر مقررگردید،وی می خواست که به واسطه مقرری ««دیودوت»»درباخترودرمجموع درتمام آریاناپلان های خودراتطبیق نماید مگر««دیودوت »»به کمک یونانی های باختری وآزادی خواهان باختر،درسال 250 ق م باختررابه حیث سلطنت مستقل یونان وباختری اعلان نمودخلاصه اینکه ازسال 250 ق م الی 135 ق م دولت یونان و باختری درتمام سرحدات آریانای باستان مسلط گردیدوبه حیث یک دولت نیرومند وقوی عرض وجود نمود.دولت یونان وباختری نه تنهادرآریانا تسلط وحاکمیت داشت بلکه خارج ازسرحدات آریانا طرف شمال تاسغدیانه ،طرف شمال شرق تا سنکیانگ وکاشغرچین وطرف جنوب تا.هندوستان وسعت داشت .

             هیلیو کلس یکی ازجمله پادشاهان قوی ومقتدردولت  یونان وباختری بوددرزمان حکمرانی  ازحملات ساک هااز جانب شمال وحملات پارت ها ازجانب شرق آریاناآغازگردیدواوار مجبور ساختند که به جنوب هندوکش برود.به این ترتیب هلیوکلش آخرین پادشاه یونان وباختری است که درصفحات شمال آریانا ودرزمان همین پادشاه درسال 135 ق م مرکز سلطنت یونان وباختری رااز شمال هندوکش به جنوب هندوکش درکاپیسا منتقل گردید وکاپیسا مرکز دولت یونان وباختری گردید .

ولایت کاپیسا در عهد کوشانیان

            یکی ازدوره های مهم تاریخ افغانستان قدیم دوره امپراتوری کوشانی هااست ،که این دوره ازسال 40 ق م آغاز میگردد وتاسال 220 میلادی دوام نمودپادشاهان مقتدری دراین دوره به پادشاهی ر سیده است .دراین دوره وسعت خاک آریانا ازسرحدات طبیعی آن گذشته وتاخاک هندوستان امپراتوری کوشانی هاوسعت داشت .

          مقتدرترین پادشاه کوشانی ها عبارت از((کانیشکا))بودکه بین سال های 120و160 میلادی سلطنت کرده است این شخص پایتخت مرکزدولت کوشانی هاراازشمال هندوکش به جنوب هندوکش منتقل ساخت وکاپیسارابه حیث مرکزتابستانی وپشاوررابه حیث مرکززمستانی .

          ولایت کاپیسادرزمان معاصر:ولایت کاپیساازجمله ولایات مرکزی افغانستان بشمارمی رودکه درشمال کابل دربین ولایات لغمان ،پروان وپنجشیرموقعیت دارد.ولایت کاپیسادرزمان معاصرگاهی مربوط کابل وگاهی مربوط به ولایت پروان بودوفعلاًبه حیث یک ولایت مستقل شناخته شده است که مرکزآن محمود راقی وولسوالی های آن عبارت ازولسوالی تگاب ،ولسوالی نجراب ،وولسوالی کوهستان ولسوالى  کوه بند ولسوالى  اله سای ميباشد .

١. مرکز ولایت کاپیساعبارت ازمحمودراقی است دارای 57 قریه ذیل میباشدعاشورخيل  عطاوالله خيل هروکسی سفلی .جانان خیل ،خدايار خيل ،خم روبا،داودخیل ،درباخان . دیگر خير  ،ده بالی ،ده باباعلی ،رحمان خیل ،رسول خیل ،سربند،سورعل شوخی ،شهباز خیل ،قلعه سیدخان ،سیف الدین خیل ،عبادالله خیل ،علم شیر خیل ،علی خیل ،غازی خیل ،غنی خیل ،قاضی خیل ،قروتک ،قضاق ،قلعچه ،قلعه سفید،قلعه شیرخان ،قلعه ملک ،قول بابر،کاکاخیل ،کالوته ،کوره تاز،محمدعمرخیل،محمودخیل ،مرادخواجه،ملاخیل ،ملازاده خیل ،ملافقیر خیل ،صیاد،سیدمیرخیل ،نظرخیل ،نوآباد ،ولی خیل ،هزاره ،ادوخیل ،هیروکی علیا،یاروخیل ،جامچی ،شاه بازخیل ،قریه کوچی ها،قلعه موضراحمد،چنکگی ،مشوانی ،وشاهی خیل .

 ٢.بولسوالی تکاب شامل قریه های ذیل میباشد:

ادی زائی ،اکاخیل ،الماس خیل ،باباخیل ،بهادرخیل ،پاینده خیل ،پشه گری ،تپه دارو وملاخیل ،ببرخواجه ،تترخیل ،جالوخیل ،جویباز،حصه اول میاخیل ،حصه دوم میاخیل ،ولی خیل ،ده مخی ،شانی خیل ،سلطان خیل ،لغمانی ،شاطوری ،شاهی خیل ،مشوانی ،شکوت ،شنکی ،صدیق خیل ،سین زائی علیا ،سین زائی سفلی ،صدیق خیل ،عمرخیل ،غازی خان خیل ،غنی خیل ،غنی خیل علیا ،قلعه صالح ،کرم خیل ،کموش ،نالیان ،کوره ،گراخیل ،عزت خیل ،صوفیان ،گنده چشمه ،درم درم ،شلوتی ،لنداخیل ،میره خیل ،نوروزخیل ،عیسی خیل ،خان دوره ،حمزه خیل ،ساقی خیل ،سه پدر،انارجوی ،برونسیان وجنگل .

٣. ولسوالى  اله سای شامل سی وسه قریه ذیل میباشد :گلکه خیل ،اوکراچی ،سلطان خیل ،جعفر خیل ،لیچ ،شرکه خیل ،کوچی شرکه خیل ،بهادرخیل ،داران خیل ،صاحب زاده خیل ،دروالی وآهنگران ،راه سنگ شپی ،شادوخیل ،ورناکنداسنگی خیل ،ورناکندا،سنگی خیل ،فاعل چوره خیل ،میراخیل ،چاهی خیل ،سراج ،معصوم خیل ،سرگور،کچا،گونسترخیل ،قلعه اسکین داودخیل ،جرجل ،ادینه خیل ،پوپلام ،الله دوست ،لولوان ،ولی بیگ خیل وکوچی اله سای .

٤. ولسوالی کوهستان شامل هفتادوشش قریه ذیل میباشد:افتابه چی ،پناخیل ،باکوخیل ،غفارخیل ،کرم خیل خم زرگر،پاغچه لالوی زرگر،کانکو ،پفدم ،توغک اشترگرام ،تیشی دره ،شیر خان خیل ،جلدک ،قلندرخان ،جمال آغه ،چشمه معاذالله ،چغچی دشت ،صفت الله ،چشمه الله داد،خم روبا ،دیریشاد ،مرادخواجه ،ده پایک دشت ،ده مظفر،ده بلبل ،ریگ روان ،سنجن ،سنگبیرها،شیرک پیرک،عزت خیل ،کوچه سنگلاخ ،قضاق ،قلعه صحرا،اشترگرام ،دشت .

          بالاکوچه ،قلعه نودشت ،قلعچه میر صاحب ،کالوته،کاریزی ،کشکتان ،کله بانان ،تپه کلالان ،تپه ملکان،کهنه ده ،ملاخیل ،غازی جای ،واسع خیل ،ده خم زرگر،خواجه میرخیل ،نبی خیل ،همزالله خیل ،تپه زار ،لطیف خیل ،غلام خیل ،کاشاوه ،ناصرخان خیل ،فقیر خان خیل ،شیر محمد خیل ،عادل شاه خیل ،کرم خان خیل ،صورت بیگ خیل ،قول جمال خم زرگر،موری خم زرگر،قره سیدی ،تاجوخیل ،میرخیل ،پادشاه خیل ،نظام خیل ،کینه خیل ،کهنه قلعه ،ارباب خیل ،شربت خیل ،جارآسیاب ،گل غندی ،اشتر خیل ،قریه لیاده سفلی وقریه لیا ده علیاء  .

            درولسوالى  کوه بنده سی وچهارقریه ذیل میباشد :گیاوه علیا،گیاوه سفلی ،درنامه ،ملکه گر ،تر بت ،خم ،شیرین خیل ،مقابل خیل ،کجو،باکی خیل ،شاوانی ،سرخ ،شامددخیل ، شینه کاخیل ،رحمت خیل ،کوتلی ،ملنگ خیل ،شاواق ،شوفه چی ،چپ دره ،منورخیل ،عرب خیل ،جروخیل ،حاجی خیل ،زرغونات ،ارام کوت ،فلعه میرزا میر،قلعه مشرب ،قلعه عطاخان ،کلالان ،عرب خیل ،غیرت خیل ،سلطان خیل ،نوروز خیل ،وجان خان خیل .

          ولسوالی نجراب شامل 139 میباشد :ابراهیم خیل کیکی ،ابراهیم خیل پچقان،ابی خیل ،ارباب خیل ،زرشوی ،اشنودره پته ،لاله خیل ،امبه ،روزاخیل ،آهنگران ،اسکیلی ،بابی خیل ،باخانه ،باقرخیل ،بازید خیل ،باغ امان ،بالا ده ،باباصیاد،(بالا حصار ) ،بدخشی ،لوکاخیل ،یاریاد ،یاسین زائی ،خواجه غار ،خواجه غوث ،داچی خیل ،دلیار ،دوست زنگ خیل ،دوغ آبا د ،دولت خان ،دوقومی ،پیچن ،پشه ئی پچغان ،پشه یی خارج دره ،پندورس ،تاجکان ،تروری ،تو رچیان ،تومان خیل ،جان باباخیل ،صبر فیروز ،جمجوغ ،جولایان ،چورغل ،چهار صفحه ،چاشت کوهی ،چاکنده چوچاخیل ،حاجی خیل ،حسین خان خیل ،حدر خیل افغانیه ،حیدر خیل فرخشاه ،خسروخیل ،دره کلانی ،ده خاکی ،ده قاضی ،ده لاشی ،ده مالو،ده نو ،آب چشمه ،اسکینی دره ،ذکریا خیل ،زنده غین ،سابات ،سرغی ،شفیری ،سلطان شاه خیل ،لوکاخیل ،سیدم خیل ،شجاع خیل ،شریف خیل ،شفیع خیل ،سینمان ،شیرخان خیل ،شیروانی سفلی ،شیروانی علیا،صلاح خیل ،توله ظهیری ،عبدالخیل ،کوره ،علین عمر خیل ،دره ،فرخشاه ،عیار خیل سفلی ،عیارخیل ،علیا،غازی بیگ خیل ،خارج دره ،غازی بیگ خیل ،دره پته ،نچولان ،غندره ،غین پچفان ،نموجان ،نموره ،فرخ شاه خیل ،قرغش ،قلعچه ،قلعه غنی ،قلعه جنجر،قلعه خواجه ،قبادخیل ،کاکاخیل ،کمسار،گیلی ،کل خود،گمان گران ،کمندوک ،کورمه ،گل کوخیل ،گلهین ،لیک لامه ،ماتان ،محمدخان خیل ،مفدور خیل ،ملاغش ،میرخان خیل ،میرخواجه خیل ،قیروزایی ،ملک خیل نامل ،نخ چیچا،نفری ،نلخه ،واقصار ،ویشار،ویهار ،همانون ،هوره ،یاسین خیل ،اسپه خیل ،پچی خیل ،فرض خیل ،نواخان ،کیکیگی  ،شاه کاخیل ،سه ده ،تپه احمد بیگ ،دولت خان خیل ،بابرکی خیل ،یحیی خیل ،تورخان ،پشه ده وسوکاخیل .

           منابع وماخذ :

          _جغرافیه ولایات افغانستا ن .پوهاندغلام جیلانی عارض ،پشاور،1379 هجری شمسی .

          _افغانستان درمسیر تاریخ ،میرغلام محمدغبارکابل 1346 هجری شمسی .

          _تاریخ مختصرافغانستان ،علامه پوهاندعبدالحی حبیبی ،کابل 1377 هجری شمسی .

           _تاریخ افغانستان ،احمدعلی کهزاد،کابل .

           _اتلس قریه های افغانستان  ،جلداول ،کابل 1353 هجری شمسی .



ولایت کاپیسا

كاپيسا از ولايات مركزي كشور و از لحاظ وسعت كوچكترين ولايات محسوب مي گردد. كاپيسا داراي شش ولسوالي به مركزيت شهر محمود راقي است. حصه ي اول و دوم كوهستان ، كوهبند، نجراب ، تگاب و اله ساي ولسواليهاي اين ولايت را تشكيل داده اند.

كاپيسا ، بخصوص در مناطق شرقي آن ، طبيعت كوهستاني دارد و درياي تگاب و سرشاخه هاي آن در اين ولايت جاري مي باشند و از طرف ديگر مرز غربي اين ولايت با ولايت پروان، از شمال تا جنوب را درياي پنجشير شكل داده كه خود از بهم پيوستن درياهاي غوربند، سالنگ ، شتل و پنجشير تشكيل گرديده است.

تراكم جمعيت در ولايت كاپيسا مشهود است و به دليل آب فراوان و زمين هاي زراعي و باغي وسيع طبيعي هم به نظر مي رسد. اكثر جمعيت كاپيسا در كنار زمينها و باغ ها پراكنده شده اند و در طول مسير عبور از اين ولايت شاهد اين پراكندگي هستيم. اين تراكم جمعيتي در مسير درياي پنجشير و نيمه ي غربي ولايت بيشتر از نواحي مرتفع و كوهستاني نيمه ي شرقي آن است.

زراعت، باغداري و مالداري پيشه ي اكثريت مردم ولايت را تشكيل داده و تنوع محصولات زراعي و باغي از حبوبات، صيفي جات و ميوه جات در اين ولايت به چشم مي خورد. وضعيت اقتصادي عمومي مردم در كاپيسا خوب توصيف مي شود و اين علاوه بر ظرفيت زراعتي ولايت به خاطر نزديكي آن به كابل نيز مي باشد. اين نزديكي موقعيت خوبي را ايجاد كرده است. كابل بازار مصرف خوبي براي محصولات زراعي و دامي اين ولايت است و از طرف ديگر سهولت هاي بسيار ديگري مانند حمل و نقل آسان، دسترسي به امكانات و حتي ايجاد فرصت هاي شغلي ديگر را باعث شده است.

اقوام مختلف چون پشتونها، تاجيك ها، پشه اي ها و نورستاني ها در كاپيسا ساكن هستند. اين در حالي است كه طوايف بسياري در ميان اقوام اين ولايت وجود دارد. صافي، نيازي، اكاخيل، هودخيل، سهاك، رستم خيل، تره خيل و وردك و طوايف كوچك ديگرهمگوني خاصي را به اين ولايت كوچك بخشيده است. اين ناهمگوني در مسايل اجتماعي، سياسي و اقتصادي تاثيرات خاص خود را مي گذارد.

كاپيسا از لحاظ سازندگي به نسبت موقعيتش ، عقب ماندگيهاي خود را دارد. تنها سرك سروبي به گلبهار كه البته قسمت اعظم مناطق و ولسواليهاي ولايت را در بر مي گيرد و سرك محمود راقي به بگرام ساخته و قير شده است و شهر محمود راقي مركز ولايت از جنب و جوش خاصي برخوردار نيست. هرچند در توسعه، نوسازي و مرمت ساختمانهاي اداري تلاش هايي صورت گرفته است اما توسعه ي شهر و ساخت و سازهاي بخش خصوصي تحت يك برنامه ي شهر سازي مدون جايگاهي در اين ولايت ندارد. پرو‍ژه هاي عمراني دولت بيشتر حالت موردي دارد و در سطح ولايت پراكنده است.

مكاتب و ليسه ها د ركاپيسا در دسترس هستند و فضاي عمومي آموزشي همانند ديگر مناطق كشور است. هرچند فعاليت مخالفين دولت بر روند فعاليت مكاتب در بخش هايي از ولايت تاثيرات منفي گذاشته است. دانشگاه ابوريحان البيروني بعد از تاسيس خود فعاليت نسبتا خوبي را داشته است و اين درحالي است كه استفاده از مراكز آموزشي و آموزش عالي در كابل براي باشندگان اين ولايت دور از دسترس نمي باشد.

در كاپيسا علي رغم اينكه نزديك به كابل و تحت تاثير جريانهاي اجتماعي و فرهنگي آن است ، رشد  و توسعه ي انساني چشم گيري ديده نمي شود. اهرم هاي توسعه ي انساني چون رسانه ها و مطبوعات و نهادها و موسسات فرهنگي و مدني رشد خوبي در اين ولايت نداشته اند و ساختارهاي اجتماعي گذشته با كمي رنگ و لعاب بدل كردن هنوز در اين ولايت مشاهده مي گردد.

امنيت در كاپيسا مطلوب نيست. نفوذ مخالفان دولت مشهود است و علايق موجود به اين فرآيند كمك كرده است. پايگاه عظيم نظامي بگرام هرچند در ولايت كاپيسا موقعيت ندارد اما نزديكي اين ولايت به اين پايگاه امنيت كاپيسا و تحركات آن را براي دولت و خارجي ها مهم مي سازد. با اين همه تاكنون شاهد درگيري و نا امني هاي جدي در اين ولايت نبوده ايم.

در پايان لازم به تذكر است كه اگر مسير سروبي به جبل السراج در دهانه ي سالنگ تكميل گردد و از بروكراسي اضافي گمركي در كابل چشم پوشي شود، حمل و نقل و ترانزيت كالا از اين مسير باعث كاهش ترافيك كابل و ازدحام آن و نيز ايجاد سهولت هاي بسيار براي تجارو مردم خواهد شد.




ولایت کاپیسا

كاپيسا از ولايات مركزي كشور و از لحاظ وسعت كوچكترين ولايات محسوب مي گردد. كاپيسا داراي شش ولسوالي به مركزيت شهر محمود راقي است. حصه ي اول و دوم كوهستان ، كوهبند، نجراب ، تگاب و اله ساي ولسواليهاي اين ولايت را تشكيل داده اند.

كاپيسا ، بخصوص در مناطق شرقي آن ، طبيعت كوهستاني دارد و درياي تگاب و سرشاخه هاي آن در اين ولايت جاري مي باشند و از طرف ديگر مرز غربي اين ولايت با ولايت پروان، از شمال تا جنوب را درياي پنجشير شكل داده كه خود از بهم پيوستن درياهاي غوربند، سالنگ ، شتل و پنجشير تشكيل گرديده است.

تراكم جمعيت در ولايت كاپيسا مشهود است و به دليل آب فراوان و زمين هاي زراعي و باغي وسيع طبيعي هم به نظر مي رسد. اكثر جمعيت كاپيسا در كنار زمينها و باغ ها پراكنده شده اند و در طول مسير عبور از اين ولايت شاهد اين پراكندگي هستيم. اين تراكم جمعيتي در مسير درياي پنجشير و نيمه ي غربي ولايت بيشتر از نواحي مرتفع و كوهستاني نيمه ي شرقي آن است.

زراعت، باغداري و مالداري پيشه ي اكثريت مردم ولايت را تشكيل داده و تنوع محصولات زراعي و باغي از حبوبات، صيفي جات و ميوه جات در اين ولايت به چشم مي خورد. وضعيت اقتصادي عمومي مردم در كاپيسا خوب توصيف مي شود و اين علاوه بر ظرفيت زراعتي ولايت به خاطر نزديكي آن به كابل نيز مي باشد. اين نزديكي موقعيت خوبي را ايجاد كرده است. كابل بازار مصرف خوبي براي محصولات زراعي و دامي اين ولايت است و از طرف ديگر سهولت هاي بسيار ديگري مانند حمل و نقل آسان، دسترسي به امكانات و حتي ايجاد فرصت هاي شغلي ديگر را باعث شده است.

اقوام مختلف چون پشتونها، تاجيك ها، پشه اي ها و نورستاني ها در كاپيسا ساكن هستند. اين در حالي است كه طوايف بسياري در ميان اقوام اين ولايت وجود دارد. صافي، نيازي، اكاخيل، هودخيل، سهاك، رستم خيل، تره خيل و وردك و طوايف كوچك ديگرهمگوني خاصي را به اين ولايت كوچك بخشيده است. اين ناهمگوني در مسايل اجتماعي، سياسي و اقتصادي تاثيرات خاص خود را مي گذارد.

كاپيسا از لحاظ سازندگي به نسبت موقعيتش ، عقب ماندگيهاي خود را دارد. تنها سرك سروبي به گلبهار كه البته قسمت اعظم مناطق و ولسواليهاي ولايت را در بر مي گيرد و سرك محمود راقي به بگرام ساخته و قير شده است و شهر محمود راقي مركز ولايت از جنب و جوش خاصي برخوردار نيست. هرچند در توسعه، نوسازي و مرمت ساختمانهاي اداري تلاش هايي صورت گرفته است اما توسعه ي شهر و ساخت و سازهاي بخش خصوصي تحت يك برنامه ي شهر سازي مدون جايگاهي در اين ولايت ندارد. پرو‍ژه هاي عمراني دولت بيشتر حالت موردي دارد و در سطح ولايت پراكنده است.

مكاتب و ليسه ها د ركاپيسا در دسترس هستند و فضاي عمومي آموزشي همانند ديگر مناطق كشور است. هرچند فعاليت مخالفين دولت بر روند فعاليت مكاتب در بخش هايي از ولايت تاثيرات منفي گذاشته است. دانشگاه ابوريحان البيروني بعد از تاسيس خود فعاليت نسبتا خوبي را داشته است و اين درحالي است كه استفاده از مراكز آموزشي و آموزش عالي در كابل براي باشندگان اين ولايت دور از دسترس نمي باشد.

در كاپيسا علي رغم اينكه نزديك به كابل و تحت تاثير جريانهاي اجتماعي و فرهنگي آن است ، رشد  و توسعه ي انساني چشم گيري ديده نمي شود. اهرم هاي توسعه ي انساني چون رسانه ها و مطبوعات و نهادها و موسسات فرهنگي و مدني رشد خوبي در اين ولايت نداشته اند و ساختارهاي اجتماعي گذشته با كمي رنگ و لعاب بدل كردن هنوز در اين ولايت مشاهده مي گردد.

امنيت در كاپيسا مطلوب نيست. نفوذ مخالفان دولت مشهود است و علايق موجود به اين فرآيند كمك كرده است. پايگاه عظيم نظامي بگرام هرچند در ولايت كاپيسا موقعيت ندارد اما نزديكي اين ولايت به اين پايگاه امنيت كاپيسا و تحركات آن را براي دولت و خارجي ها مهم مي سازد. با اين همه تاكنون شاهد درگيري و نا امني هاي جدي در اين ولايت نبوده ايم.

در پايان لازم به تذكر است كه اگر مسير سروبي به جبل السراج در دهانه ي سالنگ تكميل گردد و از بروكراسي اضافي گمركي در كابل چشم پوشي شود، حمل و نقل و ترانزيت كالا از اين مسير باعث كاهش ترافيك كابل و ازدحام آن و نيز ايجاد سهولت هاي بسيار براي تجارو مردم خواهد شد.



عکس قدیمی افغانستان

فروشگاه محصولات موسیقی


عکس قدیمی افغانستان

دانشگاه کابل، کلاس زیست شناسی


عکس قدیمی افغانستان

آزمایشگاهی در یک مرکز تحقیقات واکسن


عکس قدیمی افغانستان

جوانان افغان در برنامه‎های پیشاهنگی


عکس قدیمی افغانستان

مادران و کودکان در پارک


عکس قدیمی افغانستان

نیروگاه آبی تولید برق


عکس قدیمی افغانستان

شرکت نساجی گلبهار


عکس قدیمی افغانستان

پوشش مدرن زنان و سیستم حمل و نقل عمومی


عکس قدیمی افغانستان

امواج رادیو کابل از آفریقای جنوبی و اندونزی در دسترس بودند


عکس قدیمی افغانستان

رژه سربازان



این زیبا ترین دختر افغان است

دختری مسلمان که از والدینی افغانی در ازبکستان به دنیا آمده،اولین زن مسلمانی شد که تاج ملکه زیبایی انگلستان را بر سر می گذارد

حماسه کوهستانی، ۱۸ ساله، اعلام کرد که خوشحال است که “تاریخ ساز” شده و مشتاقانه منتظر است تا در رقابتهای دختر شایسته جهان در چین به رقابت بپردازد. خانم کوهستانی بعد از آن که پدر و مادرش ناگزیر به فرار از افغانستان شدند، در تاشکند ازبکستان به دنیا آمده است. وی که به شش زبان از جمله روسی و فارسی صحبت می کند، از میان ۴۰ رقیب برگزیده شد

 

از کابل حماسه کوهستانی، ۱۸ ساله، اعلام کرد که خوشحال است که “تاریخ ساز” شده و مشتاقانه منتظر است تا در رقابتهای دختر شایسته جهان در چین به رقابت بپردازد. مسابقات جهانی دختر شایسته در ماه دسامبر برگزار می شود.

خانم کوهستانی بعد از آن که پدر و مادرش ناگزیر به فرار از افغانستان در سال ۱۹۹۶ شدند، در تاشکند ازبکستان به دنیا آمده است. چهارده ساله بود که مورد توجه طراحان مد قرار گرفت و به عنوان مدل در فروشگاههای زنجیره ای گپ و سوپردراگ پذیرفته شد.

وی که به شش زبان از جمله روسی و فارسی صحبت می کند، از میان ۴۰ رقیب برگزیده شد. وی پس از مراسمی دو روزه در لیورپول شنبه شب، سوم سپتامبر تاج ملکه زیبایی را بر سر گذاشت.
” من تاریخ ساز شده ام و بسیار خوشحالم.”

خانم کوهستانی که می گوید مادرش در انتخاب و تهیه لباسش نقش داشته بود، اعلام کرد: “وقتی آنها گفتند که من برنده شده ام، فکر کردم که اشتباه شنیدم. دعا می کردم اشتباه نکرده باشند، یک لحظه طول کشید تا باورم شود.”

وقتی از وی درباره احساسش به عنوان اولین دختر مسلمان برنده این افتخار سوال شد، این دختر ۱۸ ساله پاسخ داد: “من تاریخ ساز شده ام و بسیار خوشحالم. امیدوارم من آخرین نفر (مسلمان) نباشم.”

به خانم کوهستانی که توانست بر یک رقیب مسلمان دیگر، سارا مندلی، ۲۳ ساله از ناتینگهام غلبه کند، برای بازی در یک فیلم بالیوودی پیشنهاد شده است.

دوشیزه مندلی بخت بلندی داشت ولی ورودش به این مسابقات در میان مسلمانان لیورپول جنجال براه انداخت و یک موسسه اسلامی از وی خواست کنار برود زیرا رقبای این تورنمنت اغلب باید لباسهای بدن نما بپوشند.علاوه بر حماسه کوهستانی، تاکنون دو دختر دیگر افغان، ویدا صمدزی و ستاره بهرامی نیز، بخت خود در این گونه مسابقات آزموده اند.

 



                   

        

سخنی چند پیرامون معرفی کوهدامن زیباه -->

کوهدامن دارای هفت ولسوالی میباشد که مربوط ولایت کابل میشود.

که این ولسوالی های عبارتند از

ولسوالی کلکان، میربچه کوت،قرباغ،استالیف،شکردره،گلدره وفرزه میباشد

مردم این هفت ولسوانی به زبان ای دری و پشتو صحبت میکنند.بیشتر این مردم به زبان دری صحبت میکنند

کوهدامن از سرکوتل خیرخانه سرچشمه گرفته و تابه آخرهای ولسوالی قرباغ که نزیک به ولسوالی بگرام میشود خاتمه دارد.

مردم این ولسوالی ها بسیار مهمان نواز هستند به خصوص در ایام فصل بهار
که تفریح گاه مردم کابل و اطراف ان بوده از مهمانان پذیرایی خوبی مینمایند

این هفت ولسوالی در
ایام فصل بهار و تابستان بسیار سرسبز میباشد، از این بابت مردم از کابل و ولایت دیگر کشور برای میله به اینجا میایند.


در این هفت ولسوالی میوه های زیاد است اما میوه های مخصوص این هفت ولسوالی عبارت است ازانگور، سیب،توت میباشد وهمچنان د
ارای میوه های خشک نیز میباشد که عبارتند از کشمش،چهارمغز،سنجد و غیره

در آیام زمستان این ولسوالی ها دارای آب و هوای معتدل میباشد.این ولسوالی ها بسیارازولایت های کشور را به کا بل ارتباط میدهد، مثلآ کاپیساه،مزارشریف،پروان، بغلان وغیره

و این ولسوای ها دارای شخصیت های بزرگ بوده و میباشد مثلآ مرحوم حبیب الله کلکانی ،مرحوم میربچه خان کوهدامنی،مرحوم مجید کلکانی ، محمد صدیق افغان،حاجی محمد داود کلکانی نماینده مردم کابل در ولسی جرگه وغیره.

دارای تیم های ورزشی مختلف میباشد که هر ولسوالی تیم منتخبی برای خود دارند.

70% این مردم به دهقانی مصروف هستند و در
دوان حاکمیت طالبان این ولسوالی هامتحمل ویرانی کاشانه و کشتزار خویش گردیدند حتی در بیشترین این مناطق مردم همان قریه نمی توانست در قریه نیاکان خود زنگی کننده. به خصوص ولسوالی کلکان میربچه کوت وقرباغ در زمان حاکمیت سیاه طالبان ،نیرو های طالبان دست به سوختاندن خانه ها، قتل عام،از بین بردن خانه ها ، کشتن مواشی های مردم،حتا به آتش کشانده مساجد ها دست میزدن...

میله های استالف

طبیعت در استالف زیبا زمینه تفریح و گشت و گزار را در روز های جمعه و رخصتی مساعد ساخته و سالهاست که مردم برای تبدیل هوا و خوش گذشتاندن روز های تعطیل به استالف میروند .

تخت استالف که تفریبا در قسمت شروع دره استالف واقع شده برای ما این امکان را میدهد که از کوتل خیر خانه تا سالنگ همه این مناطق را از همین نقطه به تماشا نشسته و از آن لذت ببریم .

همچین زیارت حضرت میر سیف الدین ولی ولی مشهور به ایشان صاحب استالف زیارتگاه عام است و مردم برای دعا و تفریح به این زیارت نیز میروند .

از جمله جاهای دیگر دیدنی استالف منطقه معروف به قلدر است که در شورابه استالف موقیعت دارد مردم اینجا معتقد هستند که بخشی از یک تپه که در اینجا موقیعت دارد متعلق
به اژدهای است که توسط حضرت علی (رض) از بین برده شده و آب چشم این اژدها آب شفا میباشد ، با احترام به معتقدات مردم عزیزم این نکته خالی از مفاد نیست که این یک اژدها نبود بلکه یک معدن سلفر است که با بیرون آمدن آب ،سلفر به روی هم انباشته شده و تپه یی را تشکیل داده است که تقریبا شباهت به اژدها دارد .

میوه های چون توت ، آلبالو ، گیلاس ، انجیر ، سیب و ناک در استالف زیبا پیدا میشوند ....

وضیعت اقتصادی استالف

اکثر مردم در استالف به نسبت بیکاری به مشکلات زیاد مواجه هستند . اقتصاد اکثر مردم استالف به زراعت وابسته است و کم آبی ها سال های گذشته مردم را بیشتر به مشکل مواجه ساخته است .

به گفته زارعین استالف به نسبت مهیا نبودن تخم های اصلاح شده کشاورزی و همچنان سیستم آبیاری قدیمی آنها حاصلات کمتری بدست میاورند که نمیتواند ضروریات خانواده خود را فراهم کنند .

در سال های قبل از حکومت طالبان باغ های زیاد میوه در استالف وجود داشت که در اقتصاد محلی و ملی رول عمده را ایفا میکرد اما بعد از یورش طالبان به شمالی و استالف اکثر درختان و باغ ها توسط این گروه از بین برده شد که این ضربه دیگری بود بر پیکر اقتصاد فرسوده استالف .

همچنان در سال های گذاشته مردم بر علاوه زراعت در قسمت صنایع دستی نیز کار مینمودند که سهم بسزایی در اقتصاد آنها داشت اما با ورود اشیای چینایی به بازار های کابل این کار نیز بی رونق شده و مردم کمتر به صنایع علاقه دارند .

قبلا در استالف مردم در صنایع چرمدوزی - گلیم بافی و کلالی مشغول بودند که حالا هم بعضی از مردم به این صنعت مشغول اند .

در اخیر از مقامات دولتی خواهشنمدم تا در زمنیه ایجاد شغل به این مردم زحمتکش کمک کنند

قبلا نیز تذکر داده بودم که استالف دهکده سرسبز و خوش آب و هوایی است د ر45 کیلومتری شمال کابل

که ایستگاه فعلی موتر های لینی این دهکده در چهاراهی تهیه مسکن کابل موقیعت دارد .

اگر شما بخواهید به استالف بروید از مناطق قلعه مراد بیگ ، سرایخواجه ، کلکان و قرباغ عبور خواهید کرد . دو راه خامه از قره باغ به استالف منتهی میشود یک راه طویل که به " لین سر "معروف است و به تخت استالف میرود و بعد به بازار ، این راه نرسیده به بازار قره باغ میباشد . اما راه دیگر آن از میان بازار قره باغ میگذرد و به " تنگی میانه " منتهی میشود و این راه نسبتا کوتاه تر بوده و به " لین زیر " معروف است .

از جاهای دیدنی استالف میتوانیم از ساحات ذیل نام ببریم :

تخت استالف : تخت استالف تپه است که در قسمت شرقی بازار استالف موقیعت داشته و جای زیبای است که میتوانیم از بالا تخت تمام کوهدامن را از کابل تا به سالنگ به تماشا بنشینیم

فعلا تمام بخش های اداری ولسوالی استالف در تعمیر هوتل تخت استالف موقیعت دارد نظر به گفته مقامات ولسوالی استالف تا زمانیکه که کار تعمیر ولسوالی در منطقه "باغ صفا "به پایه اتمام برسد ولسوالی در همین جا به کار های خود مصروف خواهد بود .

هوتل تخت استالف زمانی یکی از هوتل های مشهور توریستی در منطقه بود و در زمان های جنگ و حکومت طالبان این تعمیر به یک ویرانه مبدل
گشته است .

در قسمت جنوبی تخت استالف شفاخانه استالف موقیعت دارد که خدمات اولیه صحی را به مردم ارا
یه میکند . تخت استالف پوشیده از درخت های مثمر و غیر مثمر است و پنجه چنار های زیبا و منظم زیبایی خاصی به این منطقه بخشیده است .

در قسمت غربی تخت دره استالف و زیارت حضرت میرسیف الدین ولی مشهور به ایشان صاحب استالف موقیعت داشته که بعدا در زمینه خواهم نوشت

در شمال تخت استالف دریای استالف جریان دارد که به گفته مردم سر چشمه این دریا از کوهای "زرشخ" و هزار چشمه شروع گردیده است

باتشکر از اغای نصیر احمدعسکر زاده که این معلومات زیبا و جامع را نوشته اند


تصاویر زیبای از ولسوالی نجراب ولایت کاپیسا



-->معرفی ولسوالی گلدره (کوهدامن زمین) -->

گلدره در فاصله ۲۰ کیلو متری شمال کابل موقیعت دارد . موقیت جغرافیایی گلدره: شمال ولسوالی فرزه جنوب ولسوالی شکردره غرب سلسله کوه های بابا که عقب ان مناطق (وند و قوتندر ) ولسوالی سرخ پارسامیباشد طرف شرق مناطق گذر و سه اب وقسما ولسوالی میر بچه کوت میباشد.

طبیعت گلدره: دارای طبیعت فوقالعاده زیبا واب و هوای خوشگوار است بهار وتابستان بی نهایت زیبا دارد . دریا گلدره منطقه را بدو قسمت ساخته است .اب فروان دارد که از همان سلسله کوتل ها سر چشمه میګیرد. ودو دریاچه خورد دیګر از راست وچپ در یک ننقطه با هم یکجا میشوند.

مناطق وقریه های مهم گلدره :

دره کلان ۲ شاهمیر ۳ باغ شادی ۴ سنگ شانده ۵ ملک اغا ۶ کلتری ۷قلعهء نیاز ۸ قلعه جبار ۹ سلمان خیل ۱۰ قلعه لعل ۱۱ حبیب خیل ۱۲ دلیر خیل ۱۳ قول صیفل ۱۴ باغ وفا ۱۵ گداره ۱۶ قلعه فرمان ۱۷ خواجه خیل ۱۸ قول نعمت ۱۹ رضا خیل ۲۰ اعظم خیل ۲۱ده عربها ۲۲ ده میانه ۲۳ بیدک ۲۴ قلعه قاضی ۲۵ قول افغان ۲۶ جلوانی ۲۷ ده نو ۲۸ ده ده نو ۲۹ طولات ۳۰ کدوله ۳۱ دشت دو تا توت و......که در مورد ایجا ب تحقیقات بیشتر مینماید.

مرکز ولسوالی گلدره ( ده نو ) است نفوس : تقریبا ( ۲۰ -- ۲۵ ) هزار میرسد ودر ګلدره تقریباّ ٪۱۵ فیصد پشتون و ۸۵٪ تا جک زندګی دارند فیصد ...،؟ ایجاب به مطالعه وتحقیق مینماید.که مناطق پشتون نشین عبارت است از ( دره کلان ، قول نعمت ، قسما جلوانی ،وقسمت های دشت دو تا توت )ومتباقی تاجک نشین میباشد. البته باید گفت که برادران پشتون گلدره از اقوام ( ناصری)میباشداصلاَ از کوچی های لغمان هستندکه در طی ۶۰-۷۰ سال در ګلدره جابجا شده اند.

پيدا وار گلدره: اکثراّ منطقه باغ واشجار میوه دار میباشد . سیب ، گیلاس ،الوبالو ، زرد الو ، شفتالو ،انگور ، وتوت وچارمغز بسیار خوب دارد که توجه بیشتر مردم به سیب و انگور میباشد .و گندم وجو جواری به ندرت و یا بقدر ضرورت کشت میگردد.

افراد واشخاص نام دار در گذشته ها: ملک نصرو از دره کلان، کرنیل سید عمر خان از قریه شاهمیر ملک اغا خان ،ملک سید پاچا خان از قریه ملک اغا، کرنیل تاج محمد خان از قلعه فرمان ،میر جمال الدین خان وکرنیل میر محمد جان خان ، ملک تاج محمد خان مامور میر احمد جان از رضا خیل ،گل خواجه خان و حکمران محمد خواجه خان از خواجه خیل ، غلام مصطفی خان ولوامشر غلام محمد خان از دلیر خیل ،ملک اسماعیل خان وملک سرور خان از باغ وفا، غلام حیدر خان وبرگدمحمد غوث خان از ده عربها ،منصور خان ،ملک عباس خان از ده نو ،خواجه تاج الدین خان ، حاجی عبدالباقی خان که لیسه گلدره را برای اولین با از پول شخصی اش تعمیر نمودهاست وخدمت ان فراموش ناشدنی است . و هستنند دیگرانی متاّسفانه بعد از جستجو معلومات بیشتر ارایه خواهم نمود. از همه دوستان ارزو دارم در مورد کاستی وکمبود نوشته معذرت مرا بپذرند ودر تصیح وغنا مندی ان همکاری نمایند



 





» کاپیسا سر زمین حماسه ها ( )
» همزمان با برگزاری نمایشگاه کتاب تهران؛ توجه رسانه‌ها به ۲۰۰۰ شهید افغانی جنگ ایران ( )
» اموزش نماز فقه حنفی ( )
» نثار احمد بهاوی ( )
» روح الله نیک پا ( )
» تهمینه کوهستانی ( )
» آموزش نماز ( فقه حنفی ) ( )
» شرطهای بجا آوردن نماز ( )
» آموزش نماز اهل سنت ( )
» نثار احمد بهاوی ( )
» اتفافق عجیب برای یک افغان ( )
» مریم درانی، یکی از 100 فرد تاثیرگذار جهان در سال 2012 میلادی ( )